چنگ اندازون!!!

سلام

می گن آدم از هر چی بدش بیاد به سرش میاد..

من بدخت رو الان 3 ماهه که هی دارند چنگ می اندازن

خیلی خوب و خجسته بودم

از اردیبهش ماه توکار دکتر زنان هستم

داغون شدم به خدا

دارم فکر می کنم چقدر مردها از این بابت راحت هستند

دیروز که گلاب به روتون یه بار دیگه منو زائوندند  من صد بار زاییدم

الان بابت اینکه باید بعد قرص کمی بنشینم نشسته ام

دیروز دکتر می گه خانم شما حساسسسسسسسید.. بدنتون حساس بود نباید طبیعی زایمان یم کردی.. این همه از عوارض زایمان طبیعی برا شماست

می گه موندم اصلا چطور تونستی طبیعی بزای با وجد اینکه...........

منم گفتم خودش دنیا اومد .. منکه تا آخرش فک رمی کردم به خاطر شرایطم سزارین می شم

باری به هر جهت.. اون از زایمان سختم که از صدتا سزارین بدتر بود

اینم از عواقبش...

دیبش هم رفتم دارو گرفتم.. از داروخانه ستاره .. داروخانه شبانه روزی.. سر بلوار دادمان فکرکنم روبروی مسجد

می نویسم تا ابروشون بره

دستور داروهامو اشتباه نوشته

یه کپسول خطرناکم رو که باید کلی با اداب و اصول بخورمش رو به جای روزی دوتا نوشته هر 8 ساعت

خدا به من رحم کرد قبلش اینو خورده بودم

وگرنه دیگه کلا بوی خرمام دراومده بود و می رفتم بهشت.. با حوریان بهشتی ... نه هر چند من اینقدر داغونم که بهشت هم یم رفتم نم یتونستم از حضور حوریان لذت ببرم...

...........

دوباره نشستم خودم دستور داروهامو از رو دفترچه ام پیدا کردم..

الان هنوز زنده ام...

نمی دونم گفتم دست رو نشسته بهم شماره داد..

گفتم درنهایت وقاحت وقتی فهمید من متاهل هستم باز گفت اصلا مسئله ای نیست.. دوستی ما هیچ لطمه ای به زندگی مشترکون نمی زنه

گفت کی بیام چند ساعتی!!!!!!! با هم باشیم...

اگه گفتم که هیچ اگه نگفتم هم بیشتر از این حال ندارم توضیح بدم...

/ 1 نظر / 15 بازدید
مریم

سیبی جون چی شدی مادر؟ خدا مرگم بده چت شده مریضیت چیه؟...اوا... خاک عالم... زود بیا بگو ببینم چت شده؟