تطبیق!!!

لوکیشن: منزل جدیدمون... در جوار مهمانها سریال نور .. فرینا در اوج دقت.. من در اوج خودخوری... چاره ای جز گوش دادن به حرف مهمان نداریم.. مهمان ها در سکوت بدون پلک زدن در حال تماشا..

رقیه: نگی من می خوام برم بچمو بندازم ها..

اون دختره: آخه چرا می خوای بچتو بندازی؟

و ...... یه صحنه هم بچه اول خانومه که ٢ ساله است شاید نشون می دن..

....

فرگل: مامان چرا یم خواد بچشو بندازه دور.. بچش که خوبه.. مده چیتار ترده؟

من: هیچی مامان نمی خواد بندازه بچشو.. بچشو دوست داره.. نمی اندازه..

فرگل نگران ...

...........

٢٠ساعت بعد...

از تو راهرو صدای گریه بچه میاد..

فرگل: مامان بچه داره دریه می تنه.. مامانش انداختش بیرون خونه..

من: نه

فرگل: چرا انداخته بچشو.. عین دیشب...

/ 1 نظر / 13 بازدید
نـانـا

بعد می‌گن تلویزیونای اونوری دارن ذهن بچه‌های اینوری رو خراب می‌کنن! هه!! اونوقت خودشون... صبح تا شب تام و جری تکراری نشون بچه بدی بهتره تا یه لحظه این برنامه‌های احمقانه رو ببینه! جدی ها! حتی برنامه کودک های مخصوص خود بچه ها هم! چند وقت پیش اتفاقی تو یکی از این برنامه کودک های مسخره یه چی دیدم چهار شاخ بریدم سیبی! هرچند.. ولش! بوس بوس..[ماچ][بغل]