فامیلهاش

دلم برای همسر می سوزه

همسرم به دخترخاله هاش ( 2 تا داره) خیلی محبت کرد.

خاله خوبی داره. و عموی خوبی. قبلا بهش خیلی کمک کردن.

الان خاله اش میاد تهران بی خبر . نه اینکه به ما خب ربده نه. ولی همسرم دوست داره اونها رو ببینه.

ولی میان و میرن. به اسم مزاحم شما نمی شیم میان و میرن.

دل همسرمو می شکونن.

دختر خاله اش اومد تهران شب آخر بودنش خواهرش زنگ زد که هستین ما بیام؟

ما هم داششتیم می رفتیم مهمانی.

دیگه زنگ نزدن. حتی به همسر هم تلفن نکرد.

دلم برای عزیز جونم می سوزه. دلش خوب بود به این خانواده در فامیلش اونم اینطوری شدن.

کاش یه جای دور بودییییییم. یه جای خیلی خیلی دور. شاید زندگی بهتر بود. لااقل فقط غم دوری بود.

خواهرم تا الان 3 تا اس ام اس داده. جوابشو ندام.

تو آخری نوشته منو دیگه خواهرت نمی دونی؟

نمی دونم چی بگم. بگم الان لااقل 3 ماهه که تو دیگه واسم یه خاطره ای از یه خواهر که یه زمانی اینقدر خوب بود که همیشه دلم تنگ بود براش.

کاش زندگی بر می گشت.

کاش بر می گشت....

....................

دخترکم رو دوستتتتتتتتتتتتتتتتتتتت دارمممممممممممممممم.

خدایا بابت این هدیه ازت ممنونم. در پناه خودت حفظش کن.

/ 0 نظر / 11 بازدید