گوسفنننننننننننننننننننننننننننننننند نه گوسفندان

یه فامیل خوشگل داشتیم که خواهرش سر برادرم کلاه گذاشته بود یادتونه؟ خواهرش هم پیش همسرم کار می کرد.

وو البته مبلغ هنگفتی کلاهبرداری کردن.

کلاه برداری های ریز میزش در حد 2 ٰ 3 میلیونش بماند. (فاکتور سازی می کردن با دوستش)

مفقود شدن اجناس بماند ( وسایل دیجیتالی)

...........

رفته بودیم خونه یکی از فامیل ها این خانوم دزده خونه اونها بود. دقیقا عین گوسفند موند تو مطبخ و نیومد سلام عرض کنه .

بعد 1 ساعت که مهمون جدید اومد، اومد بیرون و با اونها احوالپرسی کرد بعد رفت تو مطبخ بدون توجه به ما. فامیل های بی مصرف ما هم اصلا به رو خودشون نیاوردن و یه جورهایی طرف اون بودن. تو نگاه کثیفشون اینها رو می دیدم.

بعد نوبت به شوهر گوسفندترش رسید. اون که رسید به من سلام کرد چون منو نشناخت بعد یهو دوزاریش افتاد و دیگه به همسرم سلام نکرد.

ایناش مهم نیست ها. اینکه گوسفند وار همشون رفتن تو مطبخ تا غذا کوفت کنن این جالب بود و البته بازم مهم نبود.

.......

خلاصه اینکه ما قدیمها گوشه زندگیمون طویله داشتیم چند تا گوسفند بیشتر نداشتیم. الان بیشتر زندگیمون (بلانسبت دوستانم) شده طویله که پر از خوک و گوسفند و گاوه (درصد این سه حیوان زیاده)

..................

من عصبانیم. بی ادبم. و هر چی که شما بگین. دوست ندارین بخونین نخونین.

دوست ندارین دیگه باهام دوست باشین هم ناراحت نمی شم. جبر زمانه اینطوریم کرده

اون گوسفند رو هنوز همسرم نننداخته زندان که من گفتم به محض اینکه سرت خلوت شد اقدام کن.

/ 0 نظر / 12 بازدید