13 اسفند 1390

سلام خوبید؟ خوبیم.

و اما از این روزهایی که نبودم. دو شنبه و سه شنبه امتحان داشتم در حد تیم ملی.

یعنی داغون شدم. امتحان های تستیم تموم شد.

بعد امتحان ها با خبر شدم که تشریحی هاش هم قبل عید برگزار می شه. اصلا حس درس خوندن ندارم.

بعد امتحان می خواستم یه چند روز فقط بخوابم ولی اینقدر خوشحال بودم که ترجیح دادم خمیر شیرینی محلی بگیرم. یه شیرینی که اولین بار بود درست می کردم.

بعد تا ساعت 2 بیدار بودم و ژله های مهمونی رو درست کردم. کلی خوشگل شدن.

البته دو لایه اش موند واسه فرداییش.

فرداشم تا به کارهام برسم شد ظهر رفتم دنبال دخترکم. بعد نهار هم شیرینی هامو پختم . خوب شد. بعد رفتم خونه خاله ام اینها.

واسه عقد دخترخاله ام به اونها کمک کنم.

تا دیر وقت اونجا بودیم و برگشتیم.

پنجشنبه هم رفتم کمک. قرار نبودسر عقد باشم. ولی اینقدر دست تنها بودند که موندم.

تا دیر وقت موندیم و کمی تمیز کردیم و رفتیم خونه.

شب مادربزرگم و داییم هم همراه من اومدن خونه. مامانم هم بودن.

فرداش نهار هم دعوت بودیم اونجا. خوب بود. خوش گذشت. امروز هم که فقط به خواب گذشت. همین.

این روزها حس خوبی داشتم. امروز زیاد اوکی نبودم. فردا مامان جونم می ره.

کلی کار دارم که انجام ندادم.

یکی بیاد لباس هامونو جا به جا کنه.

اصلا حال کار ندارم.

تا اطلاع ثانوی بای.

/ 0 نظر / 11 بازدید