فوايد عيد

سلام

نیمه شب ۱۵ فروردین ۸۶ شما به خیر

خوبید؟

من نمی تونم حرف بزنم... دهنمو که وا می کنم سرفه می کنم ناجور... تمام این هیکل نحیفم به حرکت در میاد!!!!

مخصوصاْ شکم کوچیکم!!!!

ولی سینه ام بدجوری درد می کنه....

یه عید پر استرس تموم شد...

نتایج زیادی داشت که حال داشته باشم می نویسم...

یکیش اینکه تا مدتی مادرشوهر مهربان هوس گیردادن به من نمی کنه... احترام همراه با ترس از رفتن و دیگه پشت سرمون رو نگاه نکردن... البته امیدوارم..

۲- خوشحالی عزیز جونم که خیلی خیلی عاشقشم...

۳- دیدن خوشحالی پدر شهورم که برام یه دنیا باارزش بود...

۴- رفع نگرانی پدرم که خیلی برامون غصه می  خورد...

۵- گفتن عمه به عزیز جون در اثر مراوده بیش از حد با برادرزاده جونم...

مثلاْ : گشنت نیست عمه شام درست کنم... عمه خسته ای پشتت رو بمالم...

البته منظور همون عزیزم بودها... عزیز جون هم منو با یه لبخند حرصی به    نگاه کنه و می گه : من پدر تو رو با اون برادرزادت در میارم... البته من و پارسا علاقه ای به پسته نداریم ها!!!!

 تا بعد بای

/ 0 نظر / 5 بازدید