عضو بی ربط!!

شاید من بین اینهمه فامیل و دوست آشنای ، توی دوست داشتنی، عضو بی ربطی باشم..

ولی من که در بین اونهمه دوستدارت بی ربطم هنوز که هنوزه نمی تونم رفتنت رو باور کنم و داغی که بر دل مون گذاشتی هنوز سنگین..

هنوز چهره خندانت و چشمان جمع شده از خنده ات و لهجه زیبای گیلکی ات هر چند لحظه یه بار میاد جلو چشمم..

هر وقت یاد آزی می افتم..   (ما روزی لااقل دوبار تلفنی با هم صحبت می کنیم) باز تو میای جلو چشمم..

هنوز هم عاجزانه از خدا یم خوام به همه بازماندگانت صبر بده..

خانواده کوچک دوست داشتنی ات خوشبخت و سعادتمند بشن..

من اینکه اینقدر بی ربطم هنوز گرفتگی رگهای پشتم رفع نشده....

خدایا تو این روزهای عرفانی ات .. تو این روزها که انگار همه یه جوری بیشتر یادتن.. یادت بمونه چراغ خونه ای خاموش شده...

یادت بمونه زنی بی همسر شده..

دختری بی پدر.. پسری بی سایه سر...

و مادری دل شکسته با تمام نشانه های پسرش فقط نفس می کشه و مادر زنی اینقدر دل شکسته ... و خاندانی داغ دار...

خدایا یادت بمونه خونه تاریکی دلشون فقط به سوسوی محبت تو خوش و بس...

خدایا یادت نره ...

می دونم ... گه گاهی میای اینترنت..

می دونم...

کامنت هاتو حس می کنم... 

پس هر وقت اومدی اینورها یادت باسه بیشتر از ما به یاد خونه هایی باش که با رفتن عزیزی تاریک شده اند و سرد...

..................

هییییییییی دلم بدجوری گرفته...

/ 1 نظر / 3 بازدید
نـانـا

[ناراحت]