من خرم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟نه واقعا من خرممم؟؟؟؟؟

پس یه مکالمه سراسر عشق و راستی بین من و مادر عزیز جون خان..

من: راستی از جاری جونم چه خبر؟

مادرهمسر: هیییی. دیگه خودشه با بیماریش داره تحمل می کنه... و هزاران هزار قربان صدقه..

من: خوب کمرش که بهتره .. اینکه بارداره اونم دو تایی (فکر کنین جاریم بارداره اونم دو قل.. و تا چندی پیش قرار بود دیسکشو عمل کنند و پرتز کنه) خیلی خوبه که.. بیماری نیست.. فقط باید مواظب خودت باشه..

مادر عزیز جون: منکه مریضم نمی تونم کاری کنم براش( کلا غذا می فرسته براش یا میان همونجا میل می کنند) مادرش مواظبشه.. و .....

باری به هر جهت ... دوباره قربان صدقه عروس سوگلیش رفت ...و گفت: هر چند الان که نمی شه چیزی گفت .. (سونو داده شد آزمایش مثبت بوده و البته جاری ١٢هفته است که بارداره)باید سونوگرافی بده تا معلوم شه..

من پشت گوشم رو دست می زنم و احساس می کنم کمی نرم و مخملیه...

 

/ 1 نظر / 14 بازدید
نـانـا

چه تیتر آشنایی! گمونم آخرین بار که این تیتر به گوشم خورد دیروز بود و از زبون خودمم شنیده بودم و خطاب به خودم البته! [ابرو]