فرشته کوچولوی من همیشه سلامت باشی و خوشبخت

با عزیز جون دعوا کردیم. یعنی عزیز جون به من توهین کرد از اون توهین ها که خرد می کنه وجودمو.. از اونها که خسته می شم.

از اون توهین ها که حتی اشکهام هم نمی تونه دربیاد(هر چند دو ساعت بعدش تا می شد گریه کردم)

خیلی ناراحتم کرد خیلی...

.....

3ساعت بعد از دعوا : فرگلکم بلزشو ورداشت و واسمون آهنگ آشتی کنون زد....

می رفت پیش باباش هی م یگفت مامان رو ببخش می اومد پیش من می گفت بابا رو ببخش

به باباش می گفت مامانی رو ناراحت کردی بایدددد بلندددددددددد بگی ببخشوندت ..بگو ببخشییییییید

..................

امروز فرگلم بیدار که شد گفت: مامان شما تو اتاق من خوابیدی؟

من: از کجا می گی؟

فرگل: آخه پتوت تو اتاق من بود.

من: آره مامان خوابیده بودم. خوشحال شدی؟

فرگل: نه اصلا. هر کسی باید تو اتاق خودش بخوابه. خانم معلمم گفته ما که بزرگ شدیم باید تو اتاق خودمون تنها بخوابیم

من: آخه بابایی نذاشت من برم تو اتاق رو تختم بخوابم

فرگل: مگه آشتی نکردین؟

من: بله ولی بابایی نذاشت

.............

2 ساعت بعد باز گریه ام گرفت .. از اینهمه بی انصافی های گاه به گاهش... ا زاین زود قضاوت کردنهاش. و از این تنهایی خودم... از اینکه هیچوقت بعد این بگو مگو  ها بهم زنگ نمی زنه. اس ام اس نمی ده. درد هم داشتم.. تصمیم گرفته ام دیگه دکتر نرم. بالاخره یه چی می شه دیگه.

فرگل: مامان جونم گریه نکن.. ببین این گل زیبا داره نگاهت می کنه .. میگه مامانای خوب گریه نمی کنن. من به بابا زنگ می زنم می گم که دیگه اذیتت نکنه.

من: باشه

فرگل: ببین مامان بابایی اشتباه کرد نذاشت پیشش بخوابی. اون تخت به این بزرگی.. اتاقتون به این بزرگی... تازه تختتون دو نفره است. باید اجازه یم داد سر جات بخوابی

یادت میاد بغلت می کرد می خوابیدی؟ کلی باز جا بود؟

ببین مامان خوبم... الان این گل زیبا غصه می خوره (اشاره به گلدون) برگهای سبزشو ببین ؟آدم گریه اش تموم می شه

من خودم می برمت دکتر تا تنها نباشی. من مباظبتم

/ 0 نظر / 55 بازدید