قلبم درد ميکنه

مامان ساعت ۱۱:۳۰ زنگ زد. خوشم میاد که منو میشناسه. به دلش حتما افتاده بود که ناراحتم.

خلاصه از لحن منم متوجه شد.

بهش گفتم مامان گلم الان چرا زنگ زدی؟

برا ۵ دقیقه دیرتر حرف زدن حالا باید غرامت سنگینی بپردازین. چون من دیگه زنگ نمی زنم. حالا شما باید هر کاری دارین خودتون زنگ بزنین.

یا سر کارم یا شب به موبایلم.

دارم فکر می کنم کدومش گرونتره؟

البته تقصیر مامان نیست. تقصیر اونیکه هنوز نمی دونه احساس گرونتر از ....

ولش کن. مامان کلی نصیحتم کرد که اینها رو فراموش کنم. ولی من نمی تونم و بهش گفتم که: مامان خوبم  نه تنها فراموشم نمیشه، تو دفتر خاطراتم هم نوشتم تا یادم نره.

و اون کلی ناراحت شد.

از صبح قلبم خیلی درد می کنه. یکی انگار سیخ می کنه تو قلبم. بچه ها می گن خطرناکه برو دکتر.

امروز تو کل مسیر از خونه ازاده اینها تا اداره نتونستم تو ماشین بخوابم. اخه قلبم کلی درد می کرد.

خوشحالم امروز چهارشنبه است. امشب می خوابم . البته اگه مثل همیشه بی خوابی به سرم نزنه.

/ 0 نظر / 3 بازدید