سیبی فیسی می شود!!!!!!!

ای بابا نه اینکه فکر کنین من فیس و افاده ای شده ام ها نه... از این خبرها نیست..

من فیس و افاده ای بوده ام.. نیشخندزبان

نه سیبی یه مدتی ای رفته تو فی** س بو**ک (چیه خواستم خودمو مهم جلوه بدم) البت نه با این ظاهر واقعی اش و تو فیسی ، سیبی واقعی رو نمی بینید بلکه اون یه ور سیبی رو می بینید.. (اونم اونهایی می بینند که چشم دنیوی هم دارند!!!!!!! علاوه بر چشم مجازی!!!!!!!!! چی گفتم ها) پس دنبالم نگردید چون اونجا هم آه  ... (آیکون کف دست صاف بی مو!!!)  اینطوری نیستم..

تو فیس بوک راحت نیستم..

می بینم خیلی ها دیگه فقط اونطرفهان.. (من.. کی من... نه بابا من شنیدم  .. خودم نبودم که ببینم).. البته من هم شاید از نظر دوستان همیشه باشم .. و این بودن را مدیون وایمکس خودمان هستیم.. ورنه ممکنه اصلا کامی روشن باشه و ما شمال باشیم .. جان تو اگه دروغ بگم...

کاش می شد تو فیس بوک انزجار خودمو از خیلی از فامیل نماهام ابراز کنم..

یکی دو تاشون رو اصلا نمی خواستم دعوتشون رو قبول کنم .. ولی به خاطر داداشم گفتم اوکی..

هر چند یه ۴ تاییشون هنوز تو کف قبول درخواستشون هستند.. بقیه هم اصلا نم یدونن اینترنت چیه.. شیطان

 

به هر حال .. خواستم بگم من هستم ها...

با مطالب جدید.. عین درد دهشتناک سینه ام.. غده ای که اون تو بود.. خوابهای بد بد..

سر گیجه ها.. آزمایشات مشکوک..

وو مطمئن باشید غیبت های ١ الی ٢ ماهه ام دلیل مردنم نیست.. من هستم.. چون همسرم و دخترم به من نیاز دارند..

اگه اینطور نبود مطمئن باشید اگه یه روز غیبت می کردم باید روز بعدش مراسم سومم رو تو پرشین بلاگ برگزار می کردید (ته امید به زندگی به این می گن ها.. وگرنه خودکشی که کاری نداره استغفرالله)........

...........

جهت تلطیف و تغییر اذهان عمومی:

فرگل الان داره یم گه: مامان.. مامان خانوم.. خانومی (واژه ای که ازش متنفر بودم و هستم .. جز وقتی که دخترم می گه و می  دونم از خودش درآورده)  ...می شه قایم باشک بازی کنیم..

برو دیگه.. مثلا تو پشت پرده قایم شو من نم یدونم تو اونجایی...

مامان خانوم برو.. برو.. ببین نری من از دستت ناراحت می شم ها...

.......

آخ فدای اون زبون شیرینت..

/ 1 نظر / 10 بازدید
نـانـا

مربوط به قسمت اول: [خرخون][مغرور][عینک] مربوط به قسمت وسط: اوا! هنوز صندلی نگرفتی پس؟ بابا امکانات، بابا خارجی، بابا بچه معروف، بابا مطرح، بابا نادیدنی، بابا اینکاره، بابا عسل بلا، بابا سیب جون ِ نانا [نیشخند][ماچ] مربوط به قسمت آخر: آخ فدای اون زبون شیرینتتتتتتتتت بوس بوسسسسس [ماچ][بغل][قلب][ماچ] خب بچه میگه برو، برو دیگه! حتما باید زور بالا سرت باشه؟ اذیتش نکنی ها فرگل آبا رو!‌ ورنه با من طرفی [شیطان] دِههَ! [زبان]