ماجراهايه آخر هفته سيب مهربون.....به صورت خلاصه

* چهارشنبه بعد از سفارش لوستر رفتم صادقیه. شهروند خرید کردم . عزیز جون امو دنبالم و رفتیم  داداشی و خانواده رو برداشتیم و رفتیم جیگر زدیم تو رگ.

*خوب شب که رفتین خونه خوابیدیم. این سوال کردن داره فضول جان.

*صبح هم که گفتم بازار نرفتم.

کلی کار داشتم.

*شب هم رفتیم آیس پک خوردیم. جاتون خالی

*همینه که من چاق میشم دیگه.

*راستی بازم برف میباره

/ 5 نظر / 3 بازدید
ژاله

حوصله کنید ! می خواهم فقط مضمون گریه های شما را ادامه دهم ، با من می آیید ؟! ما به خودمان مربوطیم ، پشت سرمان حرف است ، هوای بد است ، حدیث است ما از پی رد پای باد نرفته ایم ، نمی رویم . ما دوست داریم ، علاقه داریم . می رویم کنج یک جای دور ، رویاهامان را یواشکی برای هم شبیه ترانه می خوانیم . ما به خودمان مربوطیم . ما زیر باران نشسته ایم طوری که شما فکر می کنید ما داریم رو به دریا گریه می کنیم . به روزم

شمسی خانوم

ببين اين ژاله چقدر رمانتيکه!!!! چه دخمر هنرمندی داريم ما!!! چه جعبه های خوشگلی درست کردی! برای چی بايد استراحت کنی؟ مگه چی شده؟

شمسی خانوم

چرا نمی ری دکتر دختر؟ قلب که شوخی نداره که. می دونی وقتی قلب داره از خودش علايمی نشون می ده يعنی خيلی ناراحته و خيلی اذيت شده. نبايد سرسری بگيريش...

شمسی خانوم

من بازم بهت می گم: جدی بگير عزيزم. قلبت رو کاملا جدی بگير و خيلی سريع عمل کن. قلب با کسی شوخی نداره گلم. مواظب خودت باش...