یه همکار مهربون

یه چیزی بگم؟

اینجا چند وقته این آقا مهربونه که دوست منه و با عزیزجونم هم کلی دوست داره میشه هی هر چی میاره به من تعارف می کنه...

من فکر کنم فکر میکنه من نی نی دارم...

باور کنین...

اینقده هم مهربونه...

ولی حیف که همش نمیاد سر کار..

یه روزهایی که من روانی میشم اینجا.. همش میاد میگه می رم یه چیزی بهش می گم ها...

شما نباید اینقدر حرص بخورین...

امروز  من باید یه پروپوزال رو برا دفتر مدیر عامل می بردم.. .. همچین که پا شدم برم دیدم میگه من بالا کار دارم خودم می برم... من هرچی گفتم نه مرسی.. قبول نکرد...

صبح ساعت ۱۰ به زور بهمن نون و هله هوله تعارف کرد و خوردم.. می گم من گرسنه نیستم صبحونه خوردم.. میگه شما زود میای از خونه ا لان حداقل ۵ ساعت گذشته از صبحونه ای که خوردی...

ولی گفتم که.. متاسفانه زیاد نمیاد اینجا...

رفته پیش عزیز جون و اومده به من میگه.. شما خیلی بخشیدها کمی دیوونه ای که نمی ری با شوهرت کار کنی.. لااقل اونجا هست هواتو داره... اذیت نمیشی.. باهاش می ری و میای و این حرفها...

تازه تو نهارخوری هم یه آقا مهربون دیگه است که همش فکر می کنه من باید غذا بخورم.. همش می گه کمه برا سیبی بیشتر بکشین...

الان هم این آقاهه اینجا پیتزا خریده بود هی تعارف کرد که برم باهاش بخورم..

یعنی همه اینها فکر می کنن من نی نی دارم؟ اگه برا هیکلمه که خوب من قبلا هم همینقدری بودم... یعنی تقریبا ...

پ ن: یکی هم بخواد مهربون باشه از دست بدبین های من نمی تونه... بیچاره مردم

/ 1 نظر / 3 بازدید
آمينا

يعنی واقعا نی نی نداری ؟؟؟!!!! خوش بگذره ...