پ ن ۳: این از پست قبلی جا موند... می گم عزیز جونم دیگه پسر خوبی شده.. تصمیم گرفتم باهاش ازدواج کنم...

بابا دیروز بهش گفتم اگه میای بریم خونه هوشی اینها وسیله بردار برا شب..

دیشب گفتم: ازی جان یه بلوز میدی... من تاپ پوشیدم.. یه کم زیاد بازه... هوشی پرید تی شرتشو اورد گفت بپوش سیبی... برا اینکه با هم دوست باشیم...

گفتم نه قوررربونت برم... فعلا باهات قهرم...

بعد دیدم عزیز جون میگه.. عسل ناز برا لباس آوردم.. دیدم راست میگه.. کوله ام اونجاست.. باز کردم دیدم .. ایول عزیز جون... از مسواک تا ادکلنمم هم آورده.. لباس از همه نوع :)...

تازه یکی از این تاپ زیر مانتویی هامم آورده..... و البته جوراب هم... و یه چیزهای اختصاصی دیگه...

شاخام دراومد...

گفتم.. ایول... عزیزم گل کاشتی... به قول باباییم کار یه بوس رو انجام دادی... بهت امیدوار شدم...

کلی باز پسر خوشگلم ذوقید... :)

/ 2 نظر / 3 بازدید
مازنی پاپلی

خوش باشی الهی با عزیز جونت . راستی این مارمولک سرجهازی نمی دونی چه قلیون کش قهاریه ؟ با داداش بزرگه خانمی ( همون فرهاد عاشق ! یادتونه ؟) می شینن و قلیون می کشن چه کشیدنی . من و خانمی هم مات و مبهوت نیگاهشون می کنیم . راستی اگه وقت کردین با عزیز جونت برو دربند ، می تونی با تله سیچ بری اون بالا بالا ها ، ناهار هم اگه خواستی اونجا بخوری ، قبل از آبشار برین پیش مرتضی ( راست می گم خدائی از هر کی بپرسین نیمچه رستوران-قهوه خونه مرتضی کجاست بهتون نشون میده ) بگین از طرف پاپلی اومدیم سفارش کرده غذای خوب بدی ، باقیش با خودش ! البته می تونین بگین از طرف شاهرخ اومدیم ( شاهرخ اسم من نیست اسم دوست مشترک من و مرتضی است - شایدم شاهرخ اونجا باشه مخصوصا پنجشنبه ها و جمعه ها که اون طرفا پلاسه !!! ) خداحافظ همین حالا

شهاب

اينجا دومممممممممممممممممممم