Daisypath Anniversary tickers به بهانه انجام وظیفه ! - سيب مهربون

به بهانه انجام وظیفه !

                             
سیبک خفته


حس شیرینی است !
در آغوش گرفتن کودکی که تا دیروز تنها خوابی و خیالی بود و اگر خیلی از مرز خیال تجاوز میکرد، هر چند دقیقه یا چند ساعت یک بار تکانی میخورد که بگوید : من هستم ... نه خوابم نه خیالم ! واقعیتی هستم که شما خواستید باشم ...
 
و شیرین تر از این حس شاید حس قشنگ نگرانی برای آینده و حال این کودک شیرین باشد !
فرشته کوچکی که با آمدنش سعی میکند تمام تلخی ها را کنار بزند و جلوه ای نو از زندگی کهنه را نمایان کند ...
 
موجود کوچک و بی دفاعی که تنها دفاعش گریستن است ...
تنها بهانه اش برای گریستن بی زبانی است و تنها زبانی که آموخته است باز هم گریستن است !!!

 

گریه میکند که ...

 


گریه میکند که دیده شود !
گریه میکند که شنیده شود ...
گریه میکند که سیر شود ...
گریه میکند که هر چه میخواهد ، بشود !!!
 
و در آخر گریه میکند که نوازش شود ...
 
شاید این خصلت گریستن برای به دست آوردن خواسته ها در کودکی، بعد ها به شکل گریستن برای از دست دادن داشته ها ، در ما به اصطلاح بزرگترها بروز می کند و یا شاید هم بدتر از آن ! به شکل گریستن برای نداشته ها !
ولی هر چه باشد ، خوب است !! گریستن را میگویم !
البته اگر مثل گریستن کودکان فایده ای داشته باشد ...
 

اگر مثل گریستن کودکن فایده ای داشته باشد ...

 

 بعد از حدود نه ماه انتظار و بیش از نه قرن بی تابی و دلواپسی  ...

سه شنبه 27 فروردین 1387 ساعت 18:20 دقیقه !  بالاخره آمد ... بدون هیچ مشکلی ... ( شکر خدا )

سیب مهربون به این باور رسیده است که تمام ترس ها و اضطراب های دیروزهایش یک باره روی تخت بیمارستان از او جدا شدند و  او با موجود کوچکی در آغوش ، به خانه برگشته است و آماده شروع  یک زندگی جدید در کنار همسر مهربان و فرشته کوچکش خواهد شد ... 
 

لالا لالا گل سیبم ...


 
  
از ته دل برای فرینای عزیز دعا میکنیم و امیدواریم زیر سایه پدر و مادر مهربانش و سایر بزرگترها، زندگی شیرین و قشنگی داشته باشد ... همانطور که شایسته نام و شان اوست ...
سالم و سلامت باشد و بسیار دیرتر از من و تو با معنی تلخ بعضی کلمات آشنا شود ...
بزرگ و محکم باشد و هنگام برخاستن ، فقط دست بر زانوی کوچک خود بگذارد ، یا علی گوید و برخیزد ...
هرگز محتاج هیچ کس نباشد و برای حل مشکلاتش فقط یاری خدا را طلب کند ...
و بیاموزد از تو تمام خوبیها و مهربانی هایت را و از پدرش صبر و تحمل و باز هم مهربانی هایش را ...
و از همه مهمتر !


یادمان باشد که یادش دهیم نه هر یادی را به یاد بسپارد و نه هر یادی را به باد !!


آمین ... 
 
 
به نمایندگی از طرف تمام دوستان مجازی تو !

( مطلب فوق به دلیل پاره ای ملاحظات ، از ۵ صفحه به ۲ صفحه تقلیل یافت ! )

 

نوشته : سیب مهربون در ساعت ۳:۳۸ ‎ب.ظ روز شنبه ۳۱ فروردین ۱۳۸٧




خاطرات سيب كوچولو

سیب مهربون

¤من هر چی بخوام اینجا می نویسم..طاقت نداری نخون . خانواده حق خوندن این مطالب رو ندارن.¤

نامه هاتو بده به من
سیب مهربون


انبار سيب دوني

سيب تازه
تیر ٩٢
دی ٩۱
آذر ٩۱
آبان ٩۱
مهر ٩۱
شهریور ٩۱
امرداد ٩۱
خرداد ٩۱
اردیبهشت ٩۱
اسفند ٩٠
دی ٩٠
آذر ٩٠
مهر ٩٠
شهریور ٩٠
امرداد ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
فروردین ٩٠
بهمن ۸٩
دی ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
امرداد ۸٩
تیر ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥

سيب هاي دست چين

ما يه اكيپيم
فاستوس یعنی چه؟
شعر بند تمبانی
چهارشنبه می تونه روز خوبی باشه!
دلمه خارجی
سه حیوان زندگی من
شاید خودم شاید او

عكسهايي از باغ سيب

عكس خانوادگي

دوست هاي سيب كوچولو

افندوکهای قزن قلفی
سیبک مهربون۲
سیبک مهربون۱
آسمان آبی ساندی مهربون
هراسستان
نانا مهربون
سيبک مهربون ۳
چرخ و فلک آمینا گلم
داستانهای محمد رضا
IQهایی در حد سس مایونز
مازنی پاپلی
صميمی ترين دوست من
روزهای زندگی شيدا
زندگی ما و غزل
اتاقی از آن خورم
من دل تو زندگی
لیدی جین
هراسستان
حرافی
اینجا مدرسه نیست
طراح قالب


آمار سيب دزد ها

  RSS 2.0