Daisypath Anniversary tickers چرخ سی ونهم... او هست!!!!!!!!! - سيب مهربون

چرخ سی ونهم... او هست!!!!!!!!!

(بدون هیچ احوال پرسی ای این پست رو می نویسم بعد می رسیم به ماجراهای خانواده سه نفری ما)

مدارس تعطیل.. ادارات تعطیل...

یکی شاکی از اینکه چرا همه رو تعطیل می کنند...

یکی می خنده به اینها میگه... خوب برفی نیومده. میشه رفت مدرسه.. میشه رفت سر کار...

ولی هیچکی یادش نمونده یه مهربون.. نه دو مهربن.. نه یه عالم ادم مهربون تو یه عالمه شهر به این گرمایی که تو ادارت کنار بساط چاییتون قراره هدر شه نیاز دارن...

شاید هیچکی یادش نیاد...

شاید یادت رفته باید تو خونه لباس گرم بپوشی تا یکی هم تو این روزهای سرد کنار یه بخاری برقی بتونه چای داغ بخوره...

سرت داره می خاره.. می خوای بری دوش بگیری.. کی رفتی حموم.. دیروز...

عزیزم اگه میری دوش بگیری برات بخاری رو روشن کنم...

نه نمی رم.. آمینا سردشه..

عزیز جون!!!!!!!!!!!

تلویزیونتون رو بردی تو اتاق خواب... همه جا سرده... یه عالم لباس پوشیدی... یه پارچه داری (چ ف یه) گرمش می کنی رو بخاری و می پیچی دور دخترت!!!

می گی دحترم گرم شو و دعا کن مردم تو این سرما حداقل غصه گرم شدن نداشته باشن...

کتری رو میذاری رو بخاری می گی تا گرم بشه بعد چایی رو رو گاز درست می کنی...

میگی... عزیزم پیچ بخاری رو کم کن... امینا سردشه...

تو دلت میگی امینا بر وزن .....ینا و به این نکته سنجی لبخند می زنی...

به پرتقال ها فکر می کنی.. به کشاورزها.. به اون آقاهه که از یخزدگی محصولات سکته کرد... به بابای زنداداش...

به اونهایی که روز مزد کار می کنند...

یه خیلی ها...

حالا دلت باز گرفته.. اشکات در میاد.. کانون گرم خانواده تو رو در آغوش میگیره و میگه خوب تو بغل من گریه کن.. خواستی درد دل کن...

چهارشنبه به دلیلی نمی ری سرکار...

تو رختخواب داری به شعله های رقصان شومینه اداره فکر می کنی...

می شمری... چندتا بود؟

بند دلت می لرزه.. اخه یاد بخاری ها هم می افتی... و یاد شوفاژ خونه...

میگی یه اداره اینهمه مصرف داره!!!!!!!!!!!! طفلی آمینا....

.........

یاد خونه دوستت می افتی.. از گرمای زیاد پنجره ها رو باز می کردی... می گفتی دارم خفه میشم... م یدونی همشون لباس تابستونی تنشونه...

و دلت برا اونهایی که سردشونه می سوزه...

نوشته : سیب مهربون در ساعت ۱۱:۳٦ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٢ دی ۱۳۸٦




خاطرات سيب كوچولو

سیب مهربون

¤من هر چی بخوام اینجا می نویسم..طاقت نداری نخون . خانواده حق خوندن این مطالب رو ندارن.¤

نامه هاتو بده به من
سیب مهربون


انبار سيب دوني

سيب تازه
تیر ٩٢
دی ٩۱
آذر ٩۱
آبان ٩۱
مهر ٩۱
شهریور ٩۱
امرداد ٩۱
خرداد ٩۱
اردیبهشت ٩۱
اسفند ٩٠
دی ٩٠
آذر ٩٠
مهر ٩٠
شهریور ٩٠
امرداد ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
فروردین ٩٠
بهمن ۸٩
دی ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
امرداد ۸٩
تیر ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥

سيب هاي دست چين

ما يه اكيپيم
فاستوس یعنی چه؟
شعر بند تمبانی
چهارشنبه می تونه روز خوبی باشه!
دلمه خارجی
سه حیوان زندگی من
شاید خودم شاید او

عكسهايي از باغ سيب

عكس خانوادگي

دوست هاي سيب كوچولو

افندوکهای قزن قلفی
سیبک مهربون۲
سیبک مهربون۱
آسمان آبی ساندی مهربون
هراسستان
نانا مهربون
سيبک مهربون ۳
چرخ و فلک آمینا گلم
داستانهای محمد رضا
IQهایی در حد سس مایونز
مازنی پاپلی
صميمی ترين دوست من
روزهای زندگی شيدا
زندگی ما و غزل
اتاقی از آن خورم
من دل تو زندگی
لیدی جین
هراسستان
حرافی
اینجا مدرسه نیست
طراح قالب


آمار سيب دزد ها

  RSS 2.0