Daisypath Anniversary tickers عنوان ندارد.... - سيب مهربون

عنوان ندارد....

۱-  جدیدا یه کم غذا می خورم دیگه دلم نمی خواد... امروز رفتم تو سلف.. باولع نشستم بخورم.. ولی با بی میلی یه کم خوردم... بقیه اشو (حالا انگاری چقدر غذا می خورم..) ریهتم تو ظرفم... تازه تر ترش هم این که وقتی می بینم همه دارن غذا می خورن اونم چقدر.. تو دلم تعجب میکنم اینها چطوری اینهمه می خورن...

۲-امرو زتو نمازخونه خوابیده بودم... داشت خوابم می برد. و کم کم داشت این درد لعنتی کم می شد... سه تا از بچه ها اومدن تو... اولش بحث این بود که من خوابم یا نیمه خوابم.. یا خواب و بیدارم... (اخه مرتیکه اینم شد بحث) بعدش هر و کر خنده من بیدار شدم... می گم توروخدا یه کم یواش تر.. خواهش می کنم... بچه خوابه... ولی اگه اهمیت دادن...

بعد دقیقا سرشون رو از اونوی گذاشتن بالا سر من.. هی تو موبایلشون به هم چیز میز نشون دادن.. هی ور زدن... می گم تورو خدا بچه ها یواش...

موندم اگه یکی اینو به من می گفت اونم ۱۰ بار از رو می رفتم یا نه... مردم خیلی روشون زیاده...

نمی گم من حقی داشتم یا نه... ولی خواهش کردم... حالا تلافی می کنم.. به قول زهرا نگو بچه ات انتقام جو میشه ها...

۳-امروز اصلا حال ندارم.. تقریبا ۳ ساعت تو راه بودیم... یه بارون بارید ها. با این جاده های خوشگلی که داریم ما..

راستی دریاچه کرج حالش خوبه.. شهر در امن و امانه...

۴- اگه زود برسیم باید برم وسیله های ترشی بگیرم... اخه اگه اون دبه بزرگه رو بدم مامیش که دیگه برا مامانم اینها چیزی نمی مونه...

۵- اوندفعه که دستور ترشی رو با خودم برده بودم عین همون دلمه خارجی... یکی بهم گفت.. چه جالب.. اینهارو همین تو مغازه میدن بهتون... دستور ترشی هاش خوبه...

من گفتم نه خانوم جان.. اینو من از خونه اوردم..

۶-پنجشنبه مهمون دعوت کردم... شام... هنوز تصمیم نگرفتم چی درست کنم... ولی میرزا قاسمی حتما درست می کنم... دستورشم برین همونجا بخونین...

البته میرزا قاسمیش به روش سیبی خواهد بود...

۷- می خواستم این هفته برم سونو... ولی شاید هفته دیگه رفتم...

خیلی تنبلیم میاد... یه کم هم می ترسم...

۸- ظهر ها دیگه امپول نمی زنم.. هم می ترسم تو شرکت بزنم.. دفعه قبلی رو نگفتم همکارم داشت سکته می کرد...

هم اینکه قند ظهرم شکر خدا خوب شده... البته من چیزی هم نمی خورم که بد باشه...

۹- حالا کسی نمی دونه ادم اگه شام بخوره.. بعد بخوابه... دو ساعت بعدش... بیدار شه و فورا قندشو اندازه بگیره.. و قندش بالا باشه... علتش م یتونه خوابیدن باشه.. یا اینکه انسولینم کم بود؟

۱۰- آمینا جان مواظب خودت باش... تو یکی از دیونه ترین های دوست داشتنی ای هستی که من دیدم.. ولی خودتو ذوب در رفاقت نکن آبجی ارزششو نداره... هیچکس جز خودت...

۱۱- هیچی یادم نمیاد...

۱۲- دلم برا یه نفر خیلی تنگ شده... نم یدونم ۵ شنبه وقت داره یا نه... دوست داشتم ببینمش... خودت که می دونی.. اگه اومدی اینورها.. بهم بگو وقت داری یا نه...

خدا رو چی دید.. شاید بیام پیشت... البت اگه وقت داشتی و موقعیتشو هم داشتی...

۱۳- دیشب عمو خودش از مکه زنگ زد... حالش خوب بود.. من خواب و بیدار بودم... دوستشون دارم... هم اونو هم خاله رو... یهو دلم خواست اونورها باشم... ولی ... ولی... خدا خودش می دونه ولی چی...

۱۴- باز یاد خاله جونم افتادم... باز دلم براش تنگ شد... خاله منو می بینی مگه نه؟ دلم می خواد بیام کنار مزارت بشینم و تا دلم می خواد گریه کنم...

۱۵- می خوامب رم پیش رییس.. ازش طلب دارم.. روم نمیشه... باید یه نفس عمیق بکشم...

۱۶- یه نفر عید غدیر نامزدیشه.. خوشبحت بشه الهی...

۱۷- نی نی داره تو نافم کنکاش می کنه... احساس کش اومدگی دارم... شاید هم داره تاب بازی می کنه... نی جان قول بده خوب باشی و سلامت..

۱۸- دلم امروز پیراشکی خواست... چقدر هم برام خوبه...

۱۹- باید به زودی که چه عرض کنم. خیلی فوری برا خودم یه مانتو بدوزم...

۲۰- برا مامیش نوبت خیاطی گرفتم.. چه عروس گلی هستم من...

۲۱- من برم دیگه.. برم تا رییس نرفته...

نوشته : سیب مهربون در ساعت ۳:٥٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٦ آذر ۱۳۸٦




خاطرات سيب كوچولو

سیب مهربون

¤من هر چی بخوام اینجا می نویسم..طاقت نداری نخون . خانواده حق خوندن این مطالب رو ندارن.¤

نامه هاتو بده به من
سیب مهربون


انبار سيب دوني

سيب تازه
تیر ٩٢
دی ٩۱
آذر ٩۱
آبان ٩۱
مهر ٩۱
شهریور ٩۱
امرداد ٩۱
خرداد ٩۱
اردیبهشت ٩۱
اسفند ٩٠
دی ٩٠
آذر ٩٠
مهر ٩٠
شهریور ٩٠
امرداد ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
فروردین ٩٠
بهمن ۸٩
دی ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
امرداد ۸٩
تیر ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥

سيب هاي دست چين

ما يه اكيپيم
فاستوس یعنی چه؟
شعر بند تمبانی
چهارشنبه می تونه روز خوبی باشه!
دلمه خارجی
سه حیوان زندگی من
شاید خودم شاید او

عكسهايي از باغ سيب

عكس خانوادگي

دوست هاي سيب كوچولو

افندوکهای قزن قلفی
سیبک مهربون۲
سیبک مهربون۱
آسمان آبی ساندی مهربون
هراسستان
نانا مهربون
سيبک مهربون ۳
چرخ و فلک آمینا گلم
داستانهای محمد رضا
IQهایی در حد سس مایونز
مازنی پاپلی
صميمی ترين دوست من
روزهای زندگی شيدا
زندگی ما و غزل
اتاقی از آن خورم
من دل تو زندگی
لیدی جین
هراسستان
حرافی
اینجا مدرسه نیست
طراح قالب


آمار سيب دزد ها

  RSS 2.0