Daisypath Anniversary tickers نه به شوری هانی جان نه به بی نمکی سیب مهربون!!! - سيب مهربون

نه به شوری هانی جان نه به بی نمکی سیب مهربون!!!

خواهر ها برادرها.. دستمال کاغذی بیارین دم دست می خوام سوگ نامه بنویسم...

ما یه هانی جان داریم... به زور ترشی و در عین گرسنگی شدید ... وقتی که حس می کنه می تونه یه گاو رو درسته قورت بده ۳ قاشق غذا می خوره...

حالا یه سیب مهربون داریم... هی هی هی...

طفلی تا حالا ویار داشت از غذا افتاده بود...

الانه که هی دلش می خواد غذا بخوره... اینقدر بهش آمپول می زنن که طفلی کوفتش بشه....

تازه می خوره... اونم کم... بعد یهو قندش میشه ۱۴۰... البته بعد ۲ ساعت ها.. تازه ۶ واحد هو انسولین کوبیدن به بازوش...

پنجشنبه مهمونی دعوت بودن.. از اونجایی که مهمونی بزن برقص نداشت.. هدف خوردن یار و دیدار شابدالعظیم بود... (شاه عبدالعظیم)

یعنی هدف خودن بود دیگه.. با دیدار فک و فامیل...

فکر می کنین چی شد...

خوب سیب مهربون نرفت... گفت درد دارم نمی تونم بشینم... البته درد که داشت... ولی دلش برا فامیل تنگ شده بود...

موند بعد اینکه مهمونی تموم شد رفت...

البته نه تو سالن... رفت خونه خاله...

از کل مهمونی یه جوجه کبابا خشکش رو می تونست بخوره که اونم از بس بغض کرده بود نخورد... یعنی خورد.. بعد دید بابت اون ۳تا پر سیب زمینی سرخ کرده که دلش خواسته بود و چشش افتاده بود قندش شده ۱۵۰....

صبحونه رو بگو...تا حالا حلوا شکری نمی خوردها.. ولی دلش خواست...

ولی نخورد...

طفلی عزیز جونم.. قبلا بابت نخوردنم غصه داشت... حالا هم به خاطر اینکه نیم تونم هر چی بخورم غصه می خوره...

اون روزی دید از غذای مورد علاقه ام گذشته ام و دارم کدو بخار پر شده رو به ضرب ماست قورت میدم بغضش گرفت...

فکر می کنین من نفهمیدم...

دیروز دید من دوست دارم نهار خونه خاله باشم ولی نموندم چون قورمه سبزی داشتن هم دلش گرفت...

همین شد که دیشب گفت تا دلت خواست بخور...هیچی نمیشه...

و همین شد که صبح قندم ۱۲۰ بود و دیشب قندم ۱۶۹...

حالا یکی ندونه فکر می نه من چقدر خوردم...

اندازه دو نفر برنج پختم... تازه گذاشتم شل بشه حجمش زیاد شه...

من و عزیز جون خوردیم... براش نهار هم کشیدم... برا خودم هم ۹ قاشق نهار برداشتم... نصف قابلمه اضافه موند...

حالا من که هی دلم غذا می خواد چیکار کنم؟

راستی ادم کمی سرما بخوره قندش میره بالا؟

ادم وقتی بعد خوردن یه تیکه نون لواش ۱۵ در ۱۵ با چای خالی تو ماشین بخوابه قندش می ره بالا... تازه انسولین هم زده باشه؟

حالا اینها اصلا مهم نیست...

از اینجا به بعدش با خدا کار دارم...

خواستین بخونین .. خواستین نخونین...

خدا جون امروز همکارم می گفت: خدا خیلی دوسم داره که اینطوری داره امتحانم می کنه...

یه خورده دلم روشن شد...

گفتم که بهت... یادته؟

گفتم خدا جون.. من چاکرتم... هر بلایی هم خواستی سرم در بیار... فقط به هیچکی دیگه کار نداشته باش...

هر سختی باشه تحمل می کنم.. ولی اون طفل نعصون رو برا آزمایش من و یا تنبیه من کاریش نداشته باش...

خودت می دونی که ... من طاقت ندارم...

خدایا.. من اصلا قندم بشه ۱۰۰۰... قبول... ولی به اون طفلی ضرر نرسه...

می دونی من خیلی بدم.. ولی بازم می دونی دوست دارم...

دلم همیشه به وجودت خوش بوده... به کرمت... به مهربونیت...

خدایا... نی نی کوچولوی معصوم ما رو در پناه خودت حفظ کن...

هم نی نی کوچولو رو هم باباشو و هم ... همه اونهاییگه می دونی دوسشون دارم...

فدات بشم...

یه سیب طفلکی...

نوشته : سیب مهربون در ساعت ۱٢:٤۸ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٠ آذر ۱۳۸٦




خاطرات سيب كوچولو

سیب مهربون

¤من هر چی بخوام اینجا می نویسم..طاقت نداری نخون . خانواده حق خوندن این مطالب رو ندارن.¤

نامه هاتو بده به من
سیب مهربون


انبار سيب دوني

سيب تازه
تیر ٩٢
دی ٩۱
آذر ٩۱
آبان ٩۱
مهر ٩۱
شهریور ٩۱
امرداد ٩۱
خرداد ٩۱
اردیبهشت ٩۱
اسفند ٩٠
دی ٩٠
آذر ٩٠
مهر ٩٠
شهریور ٩٠
امرداد ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
فروردین ٩٠
بهمن ۸٩
دی ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
امرداد ۸٩
تیر ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥

سيب هاي دست چين

ما يه اكيپيم
فاستوس یعنی چه؟
شعر بند تمبانی
چهارشنبه می تونه روز خوبی باشه!
دلمه خارجی
سه حیوان زندگی من
شاید خودم شاید او

عكسهايي از باغ سيب

عكس خانوادگي

دوست هاي سيب كوچولو

افندوکهای قزن قلفی
سیبک مهربون۲
سیبک مهربون۱
آسمان آبی ساندی مهربون
هراسستان
نانا مهربون
سيبک مهربون ۳
چرخ و فلک آمینا گلم
داستانهای محمد رضا
IQهایی در حد سس مایونز
مازنی پاپلی
صميمی ترين دوست من
روزهای زندگی شيدا
زندگی ما و غزل
اتاقی از آن خورم
من دل تو زندگی
لیدی جین
هراسستان
حرافی
اینجا مدرسه نیست
طراح قالب


آمار سيب دزد ها

  RSS 2.0