Daisypath Anniversary tickers نيما يوشيج... - سيب مهربون

نيما يوشيج...

سلام...

هر چند حال ندارم نقد کنم و این حرفها... ولی هم م ینویسم که بدونین هستم... هم اینکه اگه نگم مطمئن هستم میره به حساب همه حرفهایی که میخواستم بگم و نگفتم...

من نمی گم در ادبیات غوطه ورم... من نمی گم در ادبیات قل می خورم...

اصلا من یه آدم عامی هستم ... یه آدم که فقط با دو سه تا از شعرهای نیما از نیما یوشیج خوشش اومده...

تا حالا تو ذهنش نیما نمونه یه مرد مبتکر... و با ذوق و ........... بوده ... البته هست...

ولی متاسفانه حالا هر وقت به گل های تو گلدونم نگاه می کنم و به سوختگی یکی از برگهاش ...در اثر بی توجهی خودم...می گم.. نازک آرای تن شاخه گلی .. که به جانم کشتم و به جان دادمش آب ای دریغا به برم می شکند...

یاد اون ریخت .. بی ریخت اون بازیگر می افتم که اسمش یادم نیست.. و داشت نقش نیما رو بازی می کرد...

البته ببخشیدها... جناب آقای بازیگر... یه خورده استیل بازی کردنت برای نیمابودن خوب نبود.. و یه کمی خیلی زیاد هم مسلما فیلم نامه و دیالوگ هات...

...........

دیشب شبکه دو زحمت کشیده بود فیلم نیما یوشیج رو پخش کرد...

با وجود اونهمه فشار روحی و روانی که روم بود... نشستم با اشتیاق ببینم ...

هر لحظه فیلم که می گذشت... حالم از این طرز فیلم ساختنشون به هم می خورد...

البته یه عالم سوال بی جواب هم داشتیم...

 واقعا نیما یه آدم لوده و سبک سر بوده؟

واقعا نیما هدفش ازاینطور شعر گفتن بی قافیه دهن کجی به شعرای قدیم بوده؟

واقعا نیما هدفش گرفتن حال همه اونهایی بوده که به حافظ و سعدی و مولانا عشق می ورزیدن؟

واقعا نیما آدم تن پرور و تنبلی بوده که تو اونوقت روز .. اونم تو شمال فقط می خوابیده...

واقعا نیما اینقدر به زنش بی اهمیت بوده؟

واقعا نیما به این خاطر شعر نو گفته که روزگار نو بوده و اون طرز شعرای قدیمی کهنه و مختص قرن های قبلش بوده... و آدم های نو .. همه چیزشون باید نو باشه؟ و اینها به این حرف نیما اعتقاد دارن؟

پس چرا آدم های نو نمی تونن لباس های نو بپوشن... و باید عین عهد دقیانوس خدا بیامرز رفتار کنن؟

و یه عالم اما و اگر و  آیا و چرا؟

نمی دونم وقتی اینها نمی تونن فیلم درست کنن چرا درست می کنن؟

طرف وسط آفتاب تابستون داره میره یوش... زنش میگه: آخه اینوقت سال؟

دیشب که دیدم کوهستان اونهمه سرسبز بود می گم: لااقل پاییز هم نیست...

شما رفتین جاده کندوان؟ دیدین برگهای قرمز و نارنجی و زدر و قهوه ای رو...

دیشب تو اونوقت سال که نیما شدیدا سرما خورد و حتما ذات الریه کرد و مرد حتی یه برگ زرد هم نبود!!!!!!!!!!!

یا تو زندون... اون آقاهه که داشت بازپرسی می کرد... چقدر مصنوعی بود!!!!!!

یعنی زیاد مصنوعی بود...

اصلا فیلمش خیلی مصنوعی بود...

جالب اینجا بود همه جوون موندن جز نیما...

زن جلال که یه خط رو صورتش نبود... و البته عین مادر جلال بود تا زنش...

جلال هم فقط در حد سفید شدن اندک شقیقه پیر شده بود...

ولی نیما یهو ..پیر شد...

خونه اش تو یوش رو یکی همیشه تمیز می کرد؟

نه گردی... نه تار عنکبوتی!!!!

شما جز کینه توزی روحیه لطیف شاعری تو نیما دیدین؟

شما جز دهن کجی و لجبازی روحیه ظلم ستیزی تو نیما دیدین؟

معصومه می گفت خوب شد فیلم اخوان رو نساختن... آخه معصوم عاشق اخوان...

خلاصه دستشون درد نکنه با این فیلم ساختنشون... دستشون درد نکنه...

الان نیما با شعرهاش که یادم میاد... افسانه... لودگی... سبکسری هم تو ذهنم میاد و یه فرد بی مسئولیت...

بی خیال...

شاید داشتن تبلیغ می کردن تا مردم منزجر شن...

هر چی بود دستشون درد نکنه...

نوشته : سیب مهربون در ساعت ۱٠:٤٤ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢۳ آبان ۱۳۸٦




خاطرات سيب كوچولو

سیب مهربون

¤من هر چی بخوام اینجا می نویسم..طاقت نداری نخون . خانواده حق خوندن این مطالب رو ندارن.¤

نامه هاتو بده به من
سیب مهربون


انبار سيب دوني

سيب تازه
تیر ٩٢
دی ٩۱
آذر ٩۱
آبان ٩۱
مهر ٩۱
شهریور ٩۱
امرداد ٩۱
خرداد ٩۱
اردیبهشت ٩۱
اسفند ٩٠
دی ٩٠
آذر ٩٠
مهر ٩٠
شهریور ٩٠
امرداد ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
فروردین ٩٠
بهمن ۸٩
دی ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
امرداد ۸٩
تیر ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥

سيب هاي دست چين

ما يه اكيپيم
فاستوس یعنی چه؟
شعر بند تمبانی
چهارشنبه می تونه روز خوبی باشه!
دلمه خارجی
سه حیوان زندگی من
شاید خودم شاید او

عكسهايي از باغ سيب

عكس خانوادگي

دوست هاي سيب كوچولو

افندوکهای قزن قلفی
سیبک مهربون۲
سیبک مهربون۱
آسمان آبی ساندی مهربون
هراسستان
نانا مهربون
سيبک مهربون ۳
چرخ و فلک آمینا گلم
داستانهای محمد رضا
IQهایی در حد سس مایونز
مازنی پاپلی
صميمی ترين دوست من
روزهای زندگی شيدا
زندگی ما و غزل
اتاقی از آن خورم
من دل تو زندگی
لیدی جین
هراسستان
حرافی
اینجا مدرسه نیست
طراح قالب


آمار سيب دزد ها

  RSS 2.0