Daisypath Anniversary tickers سيب مهربون مادر خری است!!!! - سيب مهربون

سيب مهربون مادر خری است!!!!

اصلا هم تعجب نکنین...

آخه تعجب نداره... اینقدر خرم که حتی روم نمیشه خریتمو براتون توضیح بدم...

بمیرم برا نی نی ... از بس من هی حالم بد شد دیشب اون هی دردش اومد...

می تونست می اومد بیرون م یگفت: ماماااااااااااااااااااااااان اخه چرا این کار رو با خودت و من کردی...

نی نی جان ببخشید...  هر چند تو نباید حرف بد یاد بگیری... ولی به خاطر حماقتم منو ببخش...

دارم سعی می کنم فراموش کنم...

حالا کسی دعایی چیزی بلد نیست ... یا روشی.. هیپنوتیزمی... روان درمانی ای .. چیزی...

من هیچی... نی نی طفلی چیکار کنه...

تا صبح داشتم کابوس می دیدم...

قبلشم.. از بس هی حالم بد بود.. هی ترش می کردم.. هی اسید معده ام می اومد تو دهنم...

و هی به خودم و حماقتم فحش می دادم...

حتی برا نی نی داستان خوندیم.. شعر خوندیم.. هیچی نشد...

نی نی هی دردش اومد.. هی دردش اومد...

چرا؟

البته از من خرتر اون خانومه است... اون یعنی نمی دونه رو بچه اثر بد می ذاره...

ولی خرتر از اون با زمنم که میخ شدم و نگاه کردم... آخه یکی نیست بگه  این کنجگاویت رو بذار کنار...

کنجکتوی نه ها... همون کنجگاوی...

می دونین.. با وجود اینکه رفتم برا بچه ها هم گفتم... برا عزی زجونمم گفتم باز سبک نشدم...

الان یه کم احساس بهتری دارم..

تو رو خدا دعا بلدین دعا کنین...

البت دعا نکنین همه حافظه پاک شه ها... من همینجوری تعطیلم... حالا حافظه هه هم پاک شه دیگه معلوم نیست چی میشه...

داشتم می گفتم...

دیروز داشتم می رفتم خونه... واستادم تا این خانومه بیاد... گفت کجا میری... (گفتم کجا یاد یه خاطره افتادم... درون خانه نشسته بودیم داشتیم تخمه می شکستیم دیدیم تلفن زنگ زد... گوشی رو برداشتیم گفتیم کی هسته... حالا بقیه اشو بعدا می گم جاش اینجا نیست که...)

گفتم خودم هیچی همینطوری واستادم... بعد دیونه گفت کلیپ اون اف غ ا ن ی ها رو دیدی(البته انگاری ایرانی بودن.. طبق کشفیات بعدی)...... من خر فکر کردم میگه اون اف غ ا ن ی که اونور خیابون رو دیدی... و حالا می خواد خاطره تعریف کنه...

دیدم موبایلشو درآورد و یه فیلم گذاشت من ببینم... چشتون روز بد نبینه ... اسمش بود س و ء ا س ت ف ا د ه از مهمان....

یعنی اینکه اون دختر بدبخت مهمون اونها بود...

۴ تا الاغ کثافت بیشعور پدر سگ از خدا بیخبر... بی ناموس... نفهم جانی ... هر چی فحش بده تو دنیا... یه دختره رو گرفته بودن... دختره زار می زد... می نالید... داد می زد جیغ می زد... ول یاونها داشتن لباسشو می کندن... بعدشم... بهش تجاوز کردن...

نمی چرا تا آخرش دیدم... دختره بیچاره...

نی نی دردش اومد...

بذارین دیگه تعریف نکنم...

ولی از دیروز این کمرم شل شده...

یعنی لمس شده...

البته الان بهتره ها...

ولی دیرو زاگه بدونین با چه مکافاتی تا سر ایستگاه رفتم و بعدشم تا خونه...

دوراز جون عین این شل ها بودم... دقیقا می شلیدم... اگه دیروز یه خانوم رنگ پریده با یه شکم برآمده دیدین... که می شلید و راه می رفت و پالتوشو گرفته بود دستش و همینجوری رو زمین می کشید...و تو دلتون گفتین خوب چرا عصاشو برنداشته من بودم...

.

خلاصه این بود کار احمقانه یه مادر بی توجه و البته خر...

حالا بهترم ... دیرو زحالم خیلی بد بود...

نیاین دعوام کنین ها... فقط دعا کنین...

یه چیزی بگم... من از این فیلم ها و این چرت و پرت ها زیاد دیده بودم ... ولی موضوع اینه که تو اونها هیچکی به هیچکی ت ج ا و ز نمی کرد... همه با طیب خاطر از کارشون لذت می بردن...

خدایا چرامن اینکارو کردم...

خدایا منو ببخش...

نی نی جان منو ببخش... نی نی جان تو یادت بره خوب... نمیخوام بگم دنیامون خیلی قشنگه... نمی خوام بهت دروغ بگم...

ولی قشنگی هم زیاد داره... تو می تونی قشنگ ببینی و قشنگ زندگی کنی....

نوشته : سیب مهربون در ساعت ۱٠:٠٦ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢۱ آبان ۱۳۸٦




خاطرات سيب كوچولو

سیب مهربون

¤من هر چی بخوام اینجا می نویسم..طاقت نداری نخون . خانواده حق خوندن این مطالب رو ندارن.¤

نامه هاتو بده به من
سیب مهربون


انبار سيب دوني

سيب تازه
تیر ٩٢
دی ٩۱
آذر ٩۱
آبان ٩۱
مهر ٩۱
شهریور ٩۱
امرداد ٩۱
خرداد ٩۱
اردیبهشت ٩۱
اسفند ٩٠
دی ٩٠
آذر ٩٠
مهر ٩٠
شهریور ٩٠
امرداد ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
فروردین ٩٠
بهمن ۸٩
دی ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
امرداد ۸٩
تیر ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥

سيب هاي دست چين

ما يه اكيپيم
فاستوس یعنی چه؟
شعر بند تمبانی
چهارشنبه می تونه روز خوبی باشه!
دلمه خارجی
سه حیوان زندگی من
شاید خودم شاید او

عكسهايي از باغ سيب

عكس خانوادگي

دوست هاي سيب كوچولو

افندوکهای قزن قلفی
سیبک مهربون۲
سیبک مهربون۱
آسمان آبی ساندی مهربون
هراسستان
نانا مهربون
سيبک مهربون ۳
چرخ و فلک آمینا گلم
داستانهای محمد رضا
IQهایی در حد سس مایونز
مازنی پاپلی
صميمی ترين دوست من
روزهای زندگی شيدا
زندگی ما و غزل
اتاقی از آن خورم
من دل تو زندگی
لیدی جین
هراسستان
حرافی
اینجا مدرسه نیست
طراح قالب


آمار سيب دزد ها

  RSS 2.0