Daisypath Anniversary tickers عروسی با اعمال شاقه - سيب مهربون

عروسی با اعمال شاقه

دیروز زود رفتم خونه

زود که چه عرض کنم خیلی زود ( ساعت ۳ ) رسیدیم خونه تازه تو راه وسایل آرایش مو خریدم بانک هم رفتیم

عزیز جون هم با من بود یعنی من با عزیز جون بودم

خلاصه رفتم خونه بعد از مراسم اخته خوری موهای عزیز جون رو کوتاه کردم (نگفته بودم  الان دقیقا ۳ ساله که عزیز جون آرایشگر خونگی داره)

حموم رفتم موهامو  پیچیدم و آرایش کردم و اونم چه آرایشی  خودم تو کف خودم بودم

تا حالا اینقدر از خودم و ارایش کردنم خوشم نیومده بود

مثل این بود که گریم کردم

البته اینو هم در نظر بگیرید که با وسایل ابتدایی و نه خیلی مرغوب

حالا از کف بیان بیرون این موضوع اصلی نیست راستی تولد عزیز جون بود دیروز البته تولد فرمایشی عزیز جون

دیشب داشتیم می رفتیم یه عروسی که توش تا دلتون بخواد ادم حال به هم زن برای من وجود داشت دقیق بگم ۷ تا

این اسمایلی ها توشون قبلا تهوع هم داشت حالا بی خیال داشتم می گفتم

عروس وقتی منو دید شاخش دراومد و نتونست خودش رو کنترل کنه و گفت اصلا باورم نمی شه اومدی و مطمئن بودم که نمیای

خلاصه اینکه به گفته عزیز جون عمل کردم و اصلا نه ناراحت بودم نه عصبانی کلی هم به من خوش گذشت و با یه رفتار حساب شده تونستم عروسی رو به یه نفر زهر کنم

حالش گرفته شد اخه مردم باید بفهمن که ما خنگ نیستیم

تازه اون ۶ نفر هم جان سالم به در بردن البته اون ۶ نفر که ۴ تا ترشی بو کندو توشون بود

اگه می یومدن دستبوس من یه طوری می خواستم حالشون رو بگیرم که نفهمن از کجا .......

ما از این خاطره نتیجه می گیریم که شما با اون روی خبیث سیب مهربون آشنا شدین

البته اگه بونین این ها با من و عزیز جون چه کردن شاخ در میارین البته تقصیر هم ندارن بی شوهری و هزار درد مادر

همه دعواها هم سر داماد دیشب بود یه نفر بود هزار تا دختر ترشیده از دم بخت گذشته

نمی دونم این ها با چه رویی اومدن عروسی

یه نفر هم ما رو به جرم این که سعی کردیم کاری که خودمون براش پیدا کرده بودیم رو ازش نگیرن مزین به ناسزا کرده بود

خلاصه دنیاست دیگه همه که نباید مثل عزیز جون من مهربون باشن

تا یه ماجرای خاله زنکی بی سر و ته دیگه شما رو به خدای بزرگ می سپارم

نوشته : سیب مهربون در ساعت ۱٠:۳٧ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢۱ شهریور ۱۳۸٥




خاطرات سيب كوچولو

سیب مهربون

¤من هر چی بخوام اینجا می نویسم..طاقت نداری نخون . خانواده حق خوندن این مطالب رو ندارن.¤

نامه هاتو بده به من
سیب مهربون


انبار سيب دوني

سيب تازه
تیر ٩٢
دی ٩۱
آذر ٩۱
آبان ٩۱
مهر ٩۱
شهریور ٩۱
امرداد ٩۱
خرداد ٩۱
اردیبهشت ٩۱
اسفند ٩٠
دی ٩٠
آذر ٩٠
مهر ٩٠
شهریور ٩٠
امرداد ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
فروردین ٩٠
بهمن ۸٩
دی ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
امرداد ۸٩
تیر ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥

سيب هاي دست چين

ما يه اكيپيم
فاستوس یعنی چه؟
شعر بند تمبانی
چهارشنبه می تونه روز خوبی باشه!
دلمه خارجی
سه حیوان زندگی من
شاید خودم شاید او

عكسهايي از باغ سيب

عكس خانوادگي

دوست هاي سيب كوچولو

افندوکهای قزن قلفی
سیبک مهربون۲
سیبک مهربون۱
آسمان آبی ساندی مهربون
هراسستان
نانا مهربون
سيبک مهربون ۳
چرخ و فلک آمینا گلم
داستانهای محمد رضا
IQهایی در حد سس مایونز
مازنی پاپلی
صميمی ترين دوست من
روزهای زندگی شيدا
زندگی ما و غزل
اتاقی از آن خورم
من دل تو زندگی
لیدی جین
هراسستان
حرافی
اینجا مدرسه نیست
طراح قالب


آمار سيب دزد ها

  RSS 2.0