Daisypath Anniversary tickers عنوان ندارد... ندارد!!! - سيب مهربون

عنوان ندارد... ندارد!!!

سلام

خوبید؟

خوبیم؟

گاهی یه چیزهایی تو دلم حس می کنم..

امروز خوب این گزارش سونوگرافی رو نگاه کردم.. دیدم کودکم (همون جنین) ۴.۴۴ سانتیمتره

فکر کن...

.................................

دلم برا همه دوستام تنگ شده... کسی فکر نکنه من بی معرفتم ها... مطمئن باشه من بی معرفتم...

می دونی یه جورهایی حس هام با هم قاطی پاتی شده...

یه لحظه حال سر زدن میاد.. یه لحظه که نه ۱۰ لحظه نمیاد..

.................................

این رییس ما هم خیلی باحاله هی داره کشف می کنه تو کجا اسنی از ما برده شده..

یعنی چی؟

خوب یعنی گشته دیده فلان جا تو فلان قسمت شمال یه میدون و چند تا خیابون به فامیلی منه.. کلی هم ذوق کرده اومده به من گفته...

حالا امروز میگه می دونی... تو فلان کشور خارجی!!!!!!!!!!! هم یه اتوبان به نامتونه... با یه میدون به گمانم... رفتی؟

گفتم نه؟

................................

دیشب با سلام و صلوات رفتیم منزل... عزیز جون داشت از خواب غش می کرد....

رسیدیم خونه ولو شد...

منم فردین پا شدم شام و سالاد و این مسائل رو آماده کردم...

ظرف مرف* ها رو هم شستم...

*مرف: ظرفهای شسته شده ای که تو جا ظرفی نذاشتیم خشک بشه...

شام خوردیم... عزیز جون جمع کرد و گفت می خوابم تا ۲۲...

نهار هم نداشتم امروز... خورشت نیمه آماده مامان جانمو پزیدم و تا ۲۲ مردم تا جا بیفته... کتری رو پر آب کردم شعله رو کم و یه قوری گذاشتم رو کتری تا گرم بشه...

خودم چپیدم تو رختخواب...

یه پتو هم انداخته بودم سرعزیز جون که تو هال ولو شده بود...

قرص هام رو هم نخوردم...

گفتم پا میشه بیدارم می کنه...

نشون به اون نشون که ساعت ۵:۳۰ با آوای دلنشین سیبی پاشو بدبخت شدیم...سیبی پاشو بدبخت شدیم.. از خواب برخاستم...

می گن عزیزم اول صبحی این چه نفوس بدیه که می زنی...

می گه بدبخت شدیم ...

من ساعت ۷ جلسه دارم...

حالا فکرکن...

کتری هم روشن بودها.. یه ۱۰۰ سی سی دیگه اب داشت...

خدا رحم کرد بهمون...

ساعت ۶:۵۰ رسیدم اداره...

تا ۱۰ عین مرده متحرک بودم... الان هم دارم غش م یکنم...

با عرض پوزش و گلاب به روتون از دیروز صبح تا حالا هم شکمم کار نکرده... دارم می میرم...

حالت تهوع ام کمی کم شده...

ولی جز ظهر در بقیه موارد زیاد میلی به خوردن غذا ندارم...

ترجیح می دم سالاد بخورم...

البته امشب سعی می کنم روغن زیتون هم بخورم...

................................

پارسا جونم کلی حرف می زنه... هر وقت هم زنگ می زنه می گه: کجایی؟ عمو کجایه؟

وقنی می گم کرج... میگه: خوب من الان میام...

اینقذه ناز شده که حد نداره...

اون یکی هم همینطور...

عزیز جونم پریشب رفته یه چیزی بذاره اونجا بیاد...

جیغ و داد که عمو بیا تو ...

بعد بهش میگه عمه سیبی تنهاست؟

یه کم فکر کرده میگه: من بیام...

عزیز جون دستاشو باز نکرده پرید تو بغلش.. برا همه بوس فرستاد... بای بای کرد و گفت بریم...

عزیز جون کلی باهاش حرف زد.. بهش گفت برات بستنی بخرم برو خونه... تا راضی شد...

رفتن دو تایی با هم یه خیابون گردی.. بستنی خریدن ...

عزیز جون بهش میگه چی بخرم؟

میگه: دایتی.. چوبی...

...............................

من برم دیگه...

یه بازی هست می خوام توش شرکت کنم.. ولی حال ندارم...

حالا انگار چقدر اصرار کردن ازم

نوشته : سیب مهربون در ساعت ۱٢:۱٦ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٤ مهر ۱۳۸٦




خاطرات سيب كوچولو

سیب مهربون

¤من هر چی بخوام اینجا می نویسم..طاقت نداری نخون . خانواده حق خوندن این مطالب رو ندارن.¤

نامه هاتو بده به من
سیب مهربون


انبار سيب دوني

سيب تازه
تیر ٩٢
دی ٩۱
آذر ٩۱
آبان ٩۱
مهر ٩۱
شهریور ٩۱
امرداد ٩۱
خرداد ٩۱
اردیبهشت ٩۱
اسفند ٩٠
دی ٩٠
آذر ٩٠
مهر ٩٠
شهریور ٩٠
امرداد ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
فروردین ٩٠
بهمن ۸٩
دی ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
امرداد ۸٩
تیر ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥

سيب هاي دست چين

ما يه اكيپيم
فاستوس یعنی چه؟
شعر بند تمبانی
چهارشنبه می تونه روز خوبی باشه!
دلمه خارجی
سه حیوان زندگی من
شاید خودم شاید او

عكسهايي از باغ سيب

عكس خانوادگي

دوست هاي سيب كوچولو

افندوکهای قزن قلفی
سیبک مهربون۲
سیبک مهربون۱
آسمان آبی ساندی مهربون
هراسستان
نانا مهربون
سيبک مهربون ۳
چرخ و فلک آمینا گلم
داستانهای محمد رضا
IQهایی در حد سس مایونز
مازنی پاپلی
صميمی ترين دوست من
روزهای زندگی شيدا
زندگی ما و غزل
اتاقی از آن خورم
من دل تو زندگی
لیدی جین
هراسستان
حرافی
اینجا مدرسه نیست
طراح قالب


آمار سيب دزد ها

  RSS 2.0