Daisypath Anniversary tickers کوکوی یک تخم مرغی!!! - سيب مهربون

کوکوی یک تخم مرغی!!!

اول نوشت ویارانه:

الان بالاخره مقدار متنابهی نون و پنیر فرستادم پایین...

تا خدا چی بخواد!!!!!!!!!!

.

.

وسط نوشت آشپزباشی... یانگوم جوان:

دیروز رفتیم پارچه مبل دیدیم...

هر چند هیچکدوم به دلم ننشست ولی یکیش هی بدک نبود...

بعدشم دیگه اینقدر حالم بدبود که ترجیح دادم نریم جای دیگه...

شاید همونو بگم برا رو مبلم ...

بعدش رسیدیم خونه.. من هلاک هلاک بودم...

داغون و داغون...

عزیز جون عین دیشبش برام هلو پوست کند و ریز کرد تا با چنگال بخورم...

منم انگار دارم دور از جون هلاهل می خورم...

البته قبلش رفت برام یه کمپوت گیلاس خرید و توش یخ ریخت...

اونو هی بد نخوردم...

خلاصه باز دیدیم لرز کردم..

چپیدم زیر پتو...

عزیز جون اومد پیشم.. هی ناز و نوازش که... ماماسی جان چی میخوره براش درست کنم...

من اول گفتم هیچی...

بعدش گفتم پلو می خوام با کوکو سبزی...

یه کم پلوش نرم باشه .. که با کوکو اینطوری با دست بخورم...

بعد هم خوابیدم...

ساعت ۱ بود بیدار شدم..

اگه بدونین...

یه بوی کتلتی پیچیده بود توی خونه...

خوبه فوری خودم فهمیدم بوش از بیرون میاد...

گیر دادین ها.. بوش که نه.. بویش...

وگرنه خیلی دلم می شکست...

منکه بیدار شدم عزیز جون بیدار شد...

تازه خوابیده بود..

قیافش عین بازیکن های تیم ملی بعد شکست از مالدیو بود... (فکر کن... )

گفتم چی شده؟ سحریتو خوردی یا سحر می خوری؟

کوکو درست کردی؟

دیدم پشتشو کرد به من و گفت... من اصلا نمی تونم چیزی که تو دوست داری درست کنم...

پلو حاضره.. ولی کوکو برنمی گرده...

گفتم نازی عزیز جونم.. اصلا برنگرده.. اصلا خورد شده باشه... چه اهمیت داره .. حتما خوشمزه شده...

رفتم تو آشپز خونه...

زیر کوکو رو روشن کردم.. برگردوندمش...

دیدم اونورش هی یه کم سوخته...

گشتم دنبال بقیه مایع کوکو دیدم نیست...

دیگه همه چیز دستگیرم شد...

من دستگیر نشدم که همه چیزو دستگیر کردم...

یه کم پلو خوردم با کوکو... یعنی یه قاشق.. دیدم برنجش هم داغونه...

تازه عزیز جون قید روزه هم زده...

خوب حق داشت طفلی...

اومدم بهش گفتم .. عزیزم چند تا تخم مرغ زدی توش...

میگه یه دونه..

میگم کی تو کوکو یه دونه تخم مرغ می زدیم ...

میگه خودت گفتی...

دیدم خیلی ناراحته.. بهش گفتم.. همه چیزش عالی بود.. فقط برا اینکه تخم مرغش کم بود اینطوری شد...

اصلا خودتو ناراحت نکن..

صبح که دیده بود قابلمه برنج دم تخته..کلی ذوق زده شده بود..

که من از غذاش خوردم...

خیلی گناه داره عزیزم...

خدا کنه این حالم زودتر خوب شه...

وگرنه چطوری می خوام براش سحری درست کنم...

.

.

آخر نوشت از همه جا آنه:

یادم رفت چی می خواستم بنویسم...

الان باز گرمم شده...

کاش امروز یه دوش می گرفتم...

رفتم خونه حتما می رم زیر دوش...

یه مورد مهم بودها.. یادم نمیاد.. پس نمی نویسم... من برم تا بعد

.

ته ته نوشت:

دوستان خوبم که دیر میرم پیششون ناراحت نشن.. کم حوصله شدم.. و حال و نیم حال...

 .

.

دعا نوشت:

خدایا تا مدتی این وسایل نقلیه گازوئیل سوز را از اتوبان و خیابانهایی که من دارم تردد میکنم جمع کم...

باور کن خدا که خیلی از بوی دود این ماشینها حالم بد می شود...

نسبت به بویشان حساس شدم ...

 

نوشته : سیب مهربون در ساعت ٩:٢٢ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٩ شهریور ۱۳۸٦




خاطرات سيب كوچولو

سیب مهربون

¤من هر چی بخوام اینجا می نویسم..طاقت نداری نخون . خانواده حق خوندن این مطالب رو ندارن.¤

نامه هاتو بده به من
سیب مهربون


انبار سيب دوني

سيب تازه
تیر ٩٢
دی ٩۱
آذر ٩۱
آبان ٩۱
مهر ٩۱
شهریور ٩۱
امرداد ٩۱
خرداد ٩۱
اردیبهشت ٩۱
اسفند ٩٠
دی ٩٠
آذر ٩٠
مهر ٩٠
شهریور ٩٠
امرداد ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
فروردین ٩٠
بهمن ۸٩
دی ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
امرداد ۸٩
تیر ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥

سيب هاي دست چين

ما يه اكيپيم
فاستوس یعنی چه؟
شعر بند تمبانی
چهارشنبه می تونه روز خوبی باشه!
دلمه خارجی
سه حیوان زندگی من
شاید خودم شاید او

عكسهايي از باغ سيب

عكس خانوادگي

دوست هاي سيب كوچولو

افندوکهای قزن قلفی
سیبک مهربون۲
سیبک مهربون۱
آسمان آبی ساندی مهربون
هراسستان
نانا مهربون
سيبک مهربون ۳
چرخ و فلک آمینا گلم
داستانهای محمد رضا
IQهایی در حد سس مایونز
مازنی پاپلی
صميمی ترين دوست من
روزهای زندگی شيدا
زندگی ما و غزل
اتاقی از آن خورم
من دل تو زندگی
لیدی جین
هراسستان
حرافی
اینجا مدرسه نیست
طراح قالب


آمار سيب دزد ها

  RSS 2.0