Daisypath Anniversary tickers مامان خواب آلو با ني نی خواب آلو!!! آلو؟؟؟ نه آلود شايدم آلو!!!! - سيب مهربون

مامان خواب آلو با ني نی خواب آلو!!! آلو؟؟؟ نه آلود شايدم آلو!!!!

پیش درآمد:

(کی پیش در آمد؟!!!هیچکی بابا... منظور همون اول نوشت خودمان بود...)

بابا خوابالو یه کلمه است به این معنی..

خواب آلو ایتس مین: کسی که زیاد می خوابد وباز خوابش می آید... و در هر لحظه از زندگی خواب را به همه چیز ترجیح می دهد...

دی ادر خواب الو مین ایز (تو درست بودن این جمله شک دارم): کسی که زیاد می خوابد و همش خوابش می آید و باز هی خوابش می آید.. و باز می خوابد... و همش غر میزند که نذاشتین یه دقیقه عین بچه ادم بکپیم... و در هر لحظه از زندگی خواب را به همه چیز ترجیح می دهد...

این دیس تایم مجل ما شد تو تا... وای؟... بیکاز... خیلی از پیپل مینس آو بکپیم را نمی دانند...

برای اینکه این دسته از پیپل هم دچار مجل نشوند باید بگوییم...

بکپیم : کفه مرگمان را بگذاریم... یا بمیریم تا قیامت... یا اینکه سرمان را روی بالش بگذاریم و بمیریم.. شاید اندکی آسایش یافتبم... به عبارت دیگر بخوابیم... یا معنی اصلی آن که همان بکپیم است..

.

.

میان درآمد!!!!

آره بابا تا شیطان نشنیده بگم الان خوبم... یعنی خوبیم... الهی کر شی... (با شیطان بودم) فقط مقدار اندکی خوابمان می آید .. و آن هم ملالی نیست...

می دونین چیه... این مامان نی نی و نی نی هی خوابشون میاد...

دیشب ساعت ۲۱:۳۰ خوابیدن...

یعنی خوابشون برد...

خوب تقصیر من نیست که...

الان اینقده بغض دارم...

آخه عزیز جون جونیمو ندیدم... خیلی دلم براش تنگ شده خوب...

امروز صبح حالم بهتر بود... آخه خوب خوابیدم.. فقط یکبار از خواب پریدم... تازه صبح رفتیم دو نفری دوش گرفتیم... و خیلی چسبید... (من و نی نی منحرف ها)

باروتون میشه احساس می کنم دستام هنوز بوی سیر و پیاز میده...

می دونم حساسیت بیجاست...

امروز یه دلیل دیگه هم دارم برا دلتنگی.. آخه ادکلون جدیده خودمو زدم.. و ادکلون عزیز جون جونیم رو نزدم.. برا همین عطرش نمیاد خوب...

ولی قول میدم.. دختر که نه.. همسر خوبی باشم.. امشب نذارم عزیز دلم تنها بمونه...

تازه براش همه چیز رو خودم آماده کنم...

دیشب ایقذه دلم گرفت وقتی دیدم طفلی با اونهمه خستگیش داره چای می ذاره و ماست و خیار درست می کنه و در نهایت مجبور شد شام و چاییشو در غربت و تنهایی بخوره...

عزییییییییییییییییییییییییییییز جوووووووووووووووووووووووووونم خیلی دوست دارم....

خیلی خیلی دوووووووووووووووست دارم...

سعی می کنم آخر هفته خوبی برات درست کنم که حالشو ببری...

.

.

ته درآمد!!!!

اونهاییکه انگلیزیشون خوب نیست دیگه باید ببخشن دیگه.. من نمی تونم براشون اون اول درآمد رو ترجمه کنم...

برین کلاس زبان .. یه کم به روز باشید... عین من... ته ته انگلیزیم....

.

.

ته ته درآمد!!!!

ته ته هیچکی درنیومد.. نگران نباشین... منظور از ته ته درآمد همون بعدا نوشت، بعد از ارسال پسته...

حالا شما غصه ته ته که در اومده رو نخورین... (tahe tah dar amad) اوکی؟

الان من و نی نی و زهرا میوه خوردیم...

تا نی نی جان بهش انرژی برسه.. زهرا هم برا این میوه خورد چون خیلی باید به انرژی برسه..

چرا؟ من چه می دونم.. یه چیزی گفتم لال از دنیا نرم... (نیست من خیلی حرف نمی زنم)

بعدشم یه موضوع جالب بود که یادم رفت براتون بنویسم.. ویار های من خیلی خنده داره...

دیروز یادتونه دوکی جان گفت: سیب جان.. هر چی دلت می خواد ایتینگ کن.. و اصلا به هیچ چیز فکر نکن... مهم اینه که چی ببینی و بگی فاندستیک و هیجان زده بشی...

خوب من گفتم من مرض دارم.. یا به عبارتی مریضم که.. در طی این گفتمان.. دیشب اصلا هیچی نخوردم.. چون هیچی خوشم نمی اومد بخورم...

دلم قبلش آلبالو می خواست.. چون خریده بودم.. دیگه دلم فقط گیلاس می خواستم...

باورتون نمیشه داشتم آلبالو ها رو می شستم که دیدم یه دونه گیلاس تو آلبالو هاست...

اینقذه خوشحال شدم...

اینقذه خوشحال شدم...

گفتم خدا جون اینو برا نی نی کوچولو من فرستاده تا دلش هی گیلاس نخواد...

خلاصه کلی شادمانه بودم...

یکی دیگه از جنبه های خنده دار ویار من... اینه که وقتی یه چیزی دلم میخواد و نمی رسم بهش .. تا صبح خابشو می بینم.. اینقده زجر آوره..

دیشب تا صبح داشتم خواب گیلاس می دیدم..

چند شب پیش هم تا صبح خواب آلبالو دیدم...

چند وقت پیش ها که نمی دونستم نی نی دارم.. یه شب تا صبح خواب این هله هوله های ترش خیابون گوهر دشت رو می دیدم...

یه شب هم تا صبح خواب مرغ و پلوی عروسی های محلی خودمون...

فکر کنین...

چقدر دردناکه...

می دونم همتون میگین آیم سوری .. کاری از هندمون بر نمیاد..

ولی من خیلی گناه دارم...

به مایند شما.. این ته ته درآمد خودش یه پست جدا نشده؟

نورمایند.. بی خیال... خودمونو عشق است...

نوشته : سیب مهربون در ساعت ٩:۱۸ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٤ شهریور ۱۳۸٦




خاطرات سيب كوچولو

سیب مهربون

¤من هر چی بخوام اینجا می نویسم..طاقت نداری نخون . خانواده حق خوندن این مطالب رو ندارن.¤

نامه هاتو بده به من
سیب مهربون


انبار سيب دوني

سيب تازه
تیر ٩٢
دی ٩۱
آذر ٩۱
آبان ٩۱
مهر ٩۱
شهریور ٩۱
امرداد ٩۱
خرداد ٩۱
اردیبهشت ٩۱
اسفند ٩٠
دی ٩٠
آذر ٩٠
مهر ٩٠
شهریور ٩٠
امرداد ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
فروردین ٩٠
بهمن ۸٩
دی ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
امرداد ۸٩
تیر ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥

سيب هاي دست چين

ما يه اكيپيم
فاستوس یعنی چه؟
شعر بند تمبانی
چهارشنبه می تونه روز خوبی باشه!
دلمه خارجی
سه حیوان زندگی من
شاید خودم شاید او

عكسهايي از باغ سيب

عكس خانوادگي

دوست هاي سيب كوچولو

افندوکهای قزن قلفی
سیبک مهربون۲
سیبک مهربون۱
آسمان آبی ساندی مهربون
هراسستان
نانا مهربون
سيبک مهربون ۳
چرخ و فلک آمینا گلم
داستانهای محمد رضا
IQهایی در حد سس مایونز
مازنی پاپلی
صميمی ترين دوست من
روزهای زندگی شيدا
زندگی ما و غزل
اتاقی از آن خورم
من دل تو زندگی
لیدی جین
هراسستان
حرافی
اینجا مدرسه نیست
طراح قالب


آمار سيب دزد ها

  RSS 2.0