Daisypath Anniversary tickers اينجا چه همه بی مزه ان!!! - سيب مهربون

اينجا چه همه بی مزه ان!!!

دیروز رفتم دکتر...

البته دکترم که اون نبود..

پیش یکی دیگه تو کرج می رفتم که اون طبق معمول اینقدر سرش شلوغ بود که حد نداشت...

نوبت هم نمیده...

رفتیم تابلو خوندیم و رفتیم پیش یه دکتر تا هم ازمایش بده هم اینکه یه کم از استرسم کم شه...

نذاشتن عزی جونم بیاد تو اتاق...

اعصابم خورد شد...

به نظر شما چه موضوعی هست که می تونه خصوصی باشه... و شوهر ادم نباید بدونه...

خوب دکتره گفت. اینکارو نکن.. اون کارو نکن...

اینکه شوهر ادم باشه و خودش بشنوه که دکتر چی گفته که خیلی بهتره..

البته همسر من اینطوری نیست ها...

ولی بعضی ها مردهاشون خیلی نامردن... و بهتره که برن ببینن دکتر چی میگه...

احساس کردم به عزیز جونمم برخورده...

ولی به رو خودم نیاوردم...

عزیز جونم گفت: سه شنبه میریم پیش دکتر خودت... غصه نخور...

خلاصه اینها خیلی بی مزه ان.. خیلی...

نمی دونم دلم گرفته... اعصابم خورده... حالم گرفته است .. یا چی... فقط دارم خفه میشم...

چقدر حس های بد بد میاد سراغ ادم...

در نهایت بدجنسی اصلا دلم نمی خواد به مامیش بگم.. هر چند عزیز جون هم دلش نمی خواد...

آشپزخونه اونها یه بویی میده که در حالت خوشیم منو دچار تهوع می کنه... حالا فکر کنین ایندفعه من چی کشیدم...

تازه ویارم شروع نشده...

دلم نمی خواد ویار داشته باشم...

میشه؟

اصلا دوست ندارم عق و عوق بزنم تو اداره...

تازه چی می شد شیکمم بزرگ نمی شد وهیچکی اینجا نمی فهمید...

اگه شیکمم گنده شه چیکار کنم؟

باید به فکر مانتو گشاد مناسب باشم...

دارم ها.. ولی برا پاییز ندارم... تازه برا اداره مناسب نیست...

باید یه روز برم هفت تیر...

نزدیکه ولی حال ندارم..

چقدر بی حوصله شدم ها...

عزیز جون ساعت ۶:۳۰ می رسه اینجا... میریم کمی اذوقه بخریم...

بعدشم میریم خونه...

.

.

پ ن: همچنان ساندی خبری ازش نیست... این دختره معلوم نیست کجاست.. کسی خبری ازش نداره؟

نوشته : سیب مهربون در ساعت ٦:٥٦ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۱ شهریور ۱۳۸٦




خاطرات سيب كوچولو

سیب مهربون

¤من هر چی بخوام اینجا می نویسم..طاقت نداری نخون . خانواده حق خوندن این مطالب رو ندارن.¤

نامه هاتو بده به من
سیب مهربون


انبار سيب دوني

سيب تازه
تیر ٩٢
دی ٩۱
آذر ٩۱
آبان ٩۱
مهر ٩۱
شهریور ٩۱
امرداد ٩۱
خرداد ٩۱
اردیبهشت ٩۱
اسفند ٩٠
دی ٩٠
آذر ٩٠
مهر ٩٠
شهریور ٩٠
امرداد ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
فروردین ٩٠
بهمن ۸٩
دی ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
امرداد ۸٩
تیر ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥

سيب هاي دست چين

ما يه اكيپيم
فاستوس یعنی چه؟
شعر بند تمبانی
چهارشنبه می تونه روز خوبی باشه!
دلمه خارجی
سه حیوان زندگی من
شاید خودم شاید او

عكسهايي از باغ سيب

عكس خانوادگي

دوست هاي سيب كوچولو

افندوکهای قزن قلفی
سیبک مهربون۲
سیبک مهربون۱
آسمان آبی ساندی مهربون
هراسستان
نانا مهربون
سيبک مهربون ۳
چرخ و فلک آمینا گلم
داستانهای محمد رضا
IQهایی در حد سس مایونز
مازنی پاپلی
صميمی ترين دوست من
روزهای زندگی شيدا
زندگی ما و غزل
اتاقی از آن خورم
من دل تو زندگی
لیدی جین
هراسستان
حرافی
اینجا مدرسه نیست
طراح قالب


آمار سيب دزد ها

  RSS 2.0