Daisypath Anniversary tickers سیب مهربون تو! - سيب مهربون

سیب مهربون تو!

سلام...

دست و دلم به نوشتن نمی رفت...

الانم نمی ره...

ولی نمی دونم چی شد که یهو یه عالم حرف ریخت تو سرم...

حالا هم می گم.. جسته و گریخته...

شایدم مفصل...

اینجا قلمی نیست که دستم و کاغذ رو بسپرم بهش و بگم یا علی .. بزن که رفتیم...

اینجا یه کیبورد مشکیه.. با حروفی که سعی دارن با سفیدیشون نوشته هامو یا شاید افکارمو سفید کنند...

اینجا یه کیبور مشکیه با حروف سفید که شادی می خوان کاری کنند با خودم رو رواست باشم.. یا اینکه بتونم بگم همه اون چیزی که نتونستم تا حالا بگم... و مطمئن باشین نمی گم...

همونکه خاطراتمو سیاه کرد و شایدم سفید...

خیلی وقته تو احساساتم دچار فراز و نشیب می شم...

خیلی وقته...

ولی دارم به یه ثبات می رسم...

شایدم فکر می کنم...

چند روزیه که هر خوابی می بینم چه چرت و پرت باشه و چه با معنی تعبیر میشه...

از خواب دیدن راجع به لباس همکارم گرفته تا خواب عوض شدن منوی غذای شرکت...

از خواب دیدن در مورد خراب کردن خیابون آزادی گرفته... تا خواب دیدن در مورد اون اتفاق عجیب و ....

همشون تعبیر می شن... حتی خواب بادمجون کباب...

اینهمه سکوتم شاید برا اون خوابم باشه...

برا اینکه ........

شاید باید اینطوری می شد...

نمی دونم....

دارم فکرمی کنم اگه یه نفر عین من مدتها زیر دلش با این شدت درد کنه بالاخره چیکار می کنه؟

ولی منکه هیچ کاری دلم نمی خواد بکنم...

یه جورهایی با این دردم اخت شدم...

نیمه شب وقتی دارم از این پهلو به اون پهلو می شم اگه ناله ام با این دردم بلند نشه انگاری خواب بهم نمی چسبه!!! پس چرا اصرار داری برم دکتر...

اینقدر دردش طبیعی شده برام و با هم دوست شدیم که اگه یه چند دقیقه ای آروم بشه دلتنگش میشم!!!

وقت یاون شب بعد مدتها با اشتیاق تمام منو از سمت خونه دوست جونم بردی خونه و ۵ دقیقه هم روبروی خونشون توقف کردی تا ببینی هستن یا نه؟ از خودم بدم اومد....

وقتی دیدم با هیجان داری ساعتو که نمی دونم چند بود رو نگاه می کردی و بهم می گفتی یادت باشه بهش بگی یا عین سیب سیب من خواب آلویی و زود خوابیدی... یا اینکه باز رفتی مهمونی!!!!!! و خونه نیست تا یه چایی به ما بدی!!!!! از خودم متنفر شدم...

چرا؟

خودت بهتر می دونی؟

می دونی خیلی مهربونی؟ ولی من!!!!!!!!!!!

کاش می شد همیشه عین تو همه احساساتم واقعی باشه...

نمی دونم چطور باید خودمو ببخشم وقتی تو در نهایت محبت بهم می خندی و من لبام حتی یه کوچولو تکون نمی خوره....

می دونم به خاطر اون دوشنبه کذایی، هر چند همه حق با تو بود و من خیلی احمقانه رفتار کردم... تو هنوز خودتو نبخشیدی... ولی خوشبختانه تو کشتیش... و خوشحالم... عین تو خوابم... که یه نفس راحت کشیدم و در کنارت احساس امنیت کردم...

نمی خوام دیگه به خاطر من... و از دست من غصه دار بشی...

دارم سعی می کنم...

دارم همه حواسمو جمع تو می کنم...

.

پ ن: نمی دونم اون بالا چی بلغور کردم... خلاصه مبهم بود ببخشید...

مهم اینه که .... مهم اینه که...

نمی دونم مهم چیه!!!!!

حتی چند وقتی میشه نمی دونم چی دوست دارم... حتی بابت فکرکردن به غذا هم اضطراب میگیرم... حتی بابات اینکه فکرکنم باید نیم ساعت دیگه برم دستشویی بند دلم پاره میشه و یهو دلم هررری میریزه پایین..

کسی می دونه من چم شده...

از سایه خودمم هم وحشت دارم... و برا  اتفاقی که برا افتادنش ۵ سال دیر شده گریم میگیره!!!

همه به ترک دیوار می خندیدن... من از رنگ دیوارها هم گریم میگیره..

به این میگن افسردگی!!!!!!!!!!

نوشته : سیب مهربون در ساعت ٩:۱٧ ‎ق.ظ روز شنبه ۳ شهریور ۱۳۸٦




خاطرات سيب كوچولو

سیب مهربون

¤من هر چی بخوام اینجا می نویسم..طاقت نداری نخون . خانواده حق خوندن این مطالب رو ندارن.¤

نامه هاتو بده به من
سیب مهربون


انبار سيب دوني

سيب تازه
تیر ٩٢
دی ٩۱
آذر ٩۱
آبان ٩۱
مهر ٩۱
شهریور ٩۱
امرداد ٩۱
خرداد ٩۱
اردیبهشت ٩۱
اسفند ٩٠
دی ٩٠
آذر ٩٠
مهر ٩٠
شهریور ٩٠
امرداد ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
فروردین ٩٠
بهمن ۸٩
دی ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
امرداد ۸٩
تیر ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥

سيب هاي دست چين

ما يه اكيپيم
فاستوس یعنی چه؟
شعر بند تمبانی
چهارشنبه می تونه روز خوبی باشه!
دلمه خارجی
سه حیوان زندگی من
شاید خودم شاید او

عكسهايي از باغ سيب

عكس خانوادگي

دوست هاي سيب كوچولو

افندوکهای قزن قلفی
سیبک مهربون۲
سیبک مهربون۱
آسمان آبی ساندی مهربون
هراسستان
نانا مهربون
سيبک مهربون ۳
چرخ و فلک آمینا گلم
داستانهای محمد رضا
IQهایی در حد سس مایونز
مازنی پاپلی
صميمی ترين دوست من
روزهای زندگی شيدا
زندگی ما و غزل
اتاقی از آن خورم
من دل تو زندگی
لیدی جین
هراسستان
حرافی
اینجا مدرسه نیست
طراح قالب


آمار سيب دزد ها

  RSS 2.0