Daisypath Anniversary tickers استراتژی رنگ شناسی یا شاخ دراوردن از تعجب!!!!!!!!!!! - سيب مهربون

استراتژی رنگ شناسی یا شاخ دراوردن از تعجب!!!!!!!!!!!

اول نوشت: سلام.. بههمه دوستای خوبم.. البته اگه هنوز فکر میکنی دوست منی... اگر هم بهت برخورده و فکر می کنی نیستی یا نیستم.. مهم نیست!!!!!!

آره مهم نیست... چون اینقدر درگیر هستم که برام مهم نباشه!!!!!!!من عین بعضی ها نمی تونم تو روزهایی که سیاهیش باعث میشه چشمم سیاهی بره .. برا بقیه سفید باشم...

 وقتی همه جا سیاه میشه برام.. وقتی دیگه با مهربونیهای عزیز ترینم هم لبم برا خندیدن کش نمیاد.. ترجیح می دم ... ترجیح می دم..............

نمی دونم چی ترجیخ می دم.. ولی اینو می دونم که نمی تونم عین همیشه باشم.. والین یه امر کاملا بدیهیه.. و نمی تونم برا دلخوشی تو پاشم برقصم حتی روز تولدت باشه....

البته عزیز جونم از مورد بحث ما جداست...

تو سیاهترین ساعاتم هم وقتی ببینم از چشاش غصه میاد بیرون عین دیشب...

بعد ۲ ساعت خوابیدن و شستشوی بالش با همون اشک های همیشگی...پا میشم و ساعت ۲۳ باهاش شام می خورم...

اینقدر که به اشتها بیاد. بگه یواشتر بخور به منم برسه..و از اینکه من اینهمه حالم خوبه که می تونم غذا بخورم خوشحال بشه...

خلاصه اینکه بدطوری قاطیم.... نگین نگفتم.....

الانم که اینو می نویسم.. برا اونیکه که عین من اصرار داره بدونه من چه رنگی دوست دارم...

هر چند نگفته دیگه خودش فهمیده من چه رنگی دوست دارم!!!!!

.

.

الانه توضیح میدم ...

سوال " چه رنگی رو دوست داری ؟ " جوابش همونقدر برای من سخته که اگه بپرسن چه طور موزیکی گوش میدی یا چطور کتابایی میخونی ، گیجم میکنه !

من عقيده خاصي در مورد خيلي چيزها دارم كه معمولا هم ، همه فهم نيست !‌ يعني خودمم به زور ميفهمم چه برسه به همه ! (البته من و تو با هم جز همه نیستیم انگاری!!!! ....مخاطبش شخصی بود)

اين كه چه كتابايي رو دوست دارم بخونم ، جوابش خيلي خنده داره شايد !

من يه مدت مديدي خيلي كتاب ميخوندم .. يعني يه چيز ميگم يه چيز ميشنوي ها ! البته کتاب خوندن تو شمال رو دوست دارم.. اونم بشینم رو پنجره اتاقم.. و یه همچین دریا و کوه رو هم بتونم ببینم...ولي بعد كم كم بنا به علايلي !!! كمتر كتاب خوندم ! اون علايل هم كه گفتم خيلي خصوصيه ! به خاطر همين الانه اگه بگم چه كتابايي ميخونم همتون از خنده روده بر ميشيد ! چون من اصلا کتاب نمیخونم.. یا اگه بخونم یه کتاب کم قطر رو می خونم... حتی اگه مطالبش چرند باشه.. برا اینکه نمی تونم کتاب ناتمام رها کنم... و ضمن اینکه حال تمام کردنش هم ندارم!!!!!!!!!

اين كه چه موزيكي گوش ميدم هم قصه اش خيلي مفصله !!! از موسیقی دالامب دیلومب بگیر تا موسیقی اروم..

گاهی می تونم اوج اهنگ رو تو ترانه های شهرام شب پره پیدا کنم...

گاهی هم باید شجریان گوش کنم...

گاهی هم افتخاری (یا به قول یکی از بچه ها مختاباد... مختاباد بود دیگه اره!!!!! هر و کر هرو کر)

تو جاده کندوان دوست دارم هیچکی حرف نزنه.. و من فقط ترانه گوش کنم...

گاهی با عزی زجون با هم شجریان می خونیم..گاهی هم اندی...

همش هم به فصلش و ساعت حرکت و خیلی چیزهای دیگه ربط داره...

ولی اهنگ نازی جون غم و چشم انتظاری.... فکرکنم شهرام کاشانی که چند تا ورژن از خواننده های مختلف هم داره منو یاد روزهای اول نامزدیم می اندازه...

تازه اهنگ ها بو دارن...

مثلا نسیم وصل شجریان.. بوی رطوبت و اکسیژن میده... و بوی ماه رمضون...

ولي اينكه چه رنگي رو دوست دارم موضوع مورد بحث ماست... این موضوع بستگي به خيلي متغير ها داره !

من در حالت عادی نمی تونم بگم چه رنگی رو دوست دارم...

روزهایی که حال خودمو نمی فهمم و برم خرید بدونین حتما مشکی م یخرم...

شک نکنین...

چون بهترین انتخاب و راحترین انتخاب منه... و در اکثر اوقات هم صادقه...

ولی در اصل  هر رنگي واسه يه چيزي مناسبه ! چيزايي كه دارم ميگم كاملا عقیده شخصيه و هيچ تاكيدي رو درست يا غلط بودنشون ندارم !

براي لباس ، براي ديوار ، براي زندگي ، براي خدا ، براي فكر ، براي .... براي هر چيزي يه رنگي رو ترجيح ميدم ! حتی برا خواب...

تازه جایی که می خواد رنگ ازش استفاده بشه هم مهمه... مهم اینه که چی و کجا؟!!!!

هيچوقت نتونستم به كسي بگم كه چه رنگي رو واقعا دوست دارم ! آخه اين سوال خيلي گسترده است ... ولی در بهترین حالت و ارمانه ترین وضعیت می گم سورمه ای...

چونهم ابیه هم مشکی... یعنی با ز نمی تونم چیزی بگم...

ولی دلیل نداره مانتو سورمه ای بپوشم... چون یاد مدرسه و یاد .. این جور چیزها می افتمو هی ااظطراب میگیرم..

الانم یه مانتو سورمه ای دارم که مال سر کارمه... ولی خیلی کم می پوشمش...

ولی منو بكشي هم نميتونم با مانتو قرمز در انظار عمومي ظاهر بشم ! كار ندارم درسته يا غلط يا مد شده يا نشده يا هر چي ديگه ! تنها وقتی م یتونم مانتو قرمز بپوشم که برم کوه یا تفریح.. و مطمئن باشم که هیچکی اونجا نیست که منو ببینه...

حالا شاید یه روز این عقیده ام عوض شدها...

ولی مطمئن باشین نمی پوشمش...محض رنگش یا مدلش خریدمش... گفتم كه اينا فقط عقايد و اصول شخصيه ! خيلي چيزا با رنگشون برا من مجسم ميشن ...

اون چیزها الان تو ذهن من نیست...

ولی وقتی اتاق خواب دخملمو تصورمی کنم نم یدونم چرا هی صورتی باربی میاد تو ذهنم...

دخملم کیه؟

همون نی نی نداشته که عزیز جون تاکید داره تو تصوراتش دختر باشه...

ولی به محض اینکه پسر میشه یهو رنگ اتاق قاطی پاتی میشه... گاهی سورمه ای و قرمز...

گاهی هم ابی!!!!!!

.

اينكه هر رنگي واسه خودش در تعابير عميق فلسفي و روانشناسي ، معني و مفهوم خاصي داره به من ربط نداره ! من كار به اين كارا ندارم !

من منطق و اصول خودم رو دارم !  ( چقدرم که دارم !!! )

ميگن خوب نيست كه واسه كسي رز زرد ببري !! چرا ؟ ولی رز زرد خیلی قشنگه.. حتی اون گل زرده که الان اسمش یادم نیست...

ميگن درست نيست كه تو مجلس عزا ، لباس سفيد بپوشي !! چرا ؟؟ به نظر من اگه برا مرده احترام قائل بودی و عاشقش نبودی سفید بپوشی بهتره!!!!!!!!!

.

اينا همه هنجار هاي مزخرف اجتماعه ! تاكيدا به من هم اصلا ربط نداره ! من نه رز زرد رو نشونه تنفر ميدونم و نه رز قرمز رو نشونه دوست داشتن !ول یمحض احتیاط برا اینکه یهو از خود بیخود نشی بهت رز قرمز نمیدم تا ذوق مرگ بشی!!!!!!!!!!! چون تو هم مال این اجتماعی دیگه.... من اگر تو مجلس عزا مانتو سفيد نميپوشم به خاطر اين نيست كه به نظر همه بده ! واسه اينه كه كلا مانتو سفيد نميپوشم يعني ندارم اصلا !!یعنی داشتم.. ولی چندباری هی پوشیدم. تا سر کوچه رفتم.. برگشتم خونه عوض کردم.. برا همینه داداشی هیچوقت نم یتونست منو با مانتو سفید که البته به طوسی میزد تصور کنه...

ولی معصوم مانتو سبز فسفری می پوشید!!!!!!!!! جلف بودن يا نبودن به رنگ لباس نيست اصلا ! به نظر من به مدل لباس و رفتاره نه رنگش !! تازه گاهی هم دلم می خواد مدل های جلف بپوشم به کسی ربطی داره؟!!!!!!!!

حالا اگه كسي فكر ميكنه من زيادي دارم خودم رو لوس ميكنم بازم به من ربط نداره ! واسه اينكه تازه فهمیدم آدما حق دارند عقيده داشته باشند ! تازه می تونن اونو تو وبلاگشون بنویسن... و من تا حالا به این موضوع توجه نکرده بودم.. و اصولا چون هی زدن تو سرم این مدت.. خیلی وقته راجع به هیچی عقیده ای نداشتم... حتی در مورد تفریحات شخصیم!!!!!!!!!!!

.

.

من معمولا به كسي که نم یشناسمش هدیه نم یدم... چون نمی دونم باید براش گل بخرم.. در این مواقع بهترین گزینه برای من شکلاته.. و شاید هم گل...

.

اصلا راستش هديه دادن هم يه رنگيه كه خيلي تركيبيه و نميشه گفت دقيقا چه رنگيه !

فقط وقتي چيزي برا كسي ميبرم كه مطمئنم دوست داره داشته باشه ! البته اگه بدونم كه مثلا مامانم رنگ آبی دوست داره شايد براش پارچه آبی بخرم ولي اگه مطمئن نباشم چون خودم دوست دارم براش نميخرم هرگز !‌

مگه اینکه مطمئن باشم حتما ازش خوشش میاد...

ولي خيلي ها عقيده دارند كه هديه يعني يادگاري ! يعني هر چي كه خودت دوست داري برا طرف ميخري ( حالا دوست داره يا نه مشكل خودشه ) اونم هر وقت ببينش ياد تو ميفته !

البته من مطمئناً چیزی که میخرم رو خیلی دوست دارم.... و حتی دوست دارم خودمم داشته باشم.. ولی به این دلیل برا کسی هدیه نمی خرم...

.

.

کادو کردن هدیه برای من خیلی مهمه ! من ترجیح میدم کاغذ کادو ساده باشه ، دورش روبان بپیچم ! حالا رنگ بندی کاغذ و روبان برام خیلی مهمه و مهمه که برای کی دارم کادو میکنم هدیه رو ! حالا هر چی که باشه !

البته این را کادوهاییه که قراره فقط کادو بشن...و روبان بخورن..

تازه روبانها هم باید از این روبان خوشگلا باشن...

رنگ سبز برای من اصلا رنگ قشنگی نیست ! یعنی اصلا چیزی ندارم که سبز باشه ! الان هر چی فکر می کنم هیچ چیز سبزی به ذهنم نمیرشه...

ولی چند وقت پیش یه کیف سی دی قوباغه ای دیدم که بین همه رنگهاش فقط سبزش...اونم فسفریش قشنگ بود..

بعد که فکرکردم دیدم علتش فقط شبیه قورباغه بودن اون کیفه بود.. وگرنه ابیش خیلی خوشرنگتر بود...

.

رنگ سياه رو هم خيلي دوست دارم ! ولی کلا دوست دارم این رنگ رو ... بر خلاف همه که نمیدونم چی فکر میکنن به من شدیدا آرامش میده !! و احساسا امنیت...

شاید به خاطر چاقیم باشه...

.

ولی باز اینا هیچکدوم جواب سوال " چه رنگی رو دوست داری " نیست ! برای اینکه احتمالا کسی که این سوال رو میپرسه انتظار نداره که با پست طولانی در جواب سوالش مواجه بشه ! فکر کنم فقط دنبال یه کلمه است ! که من همیشه از گفتنش عاجزم !!

.

دریا باید نفتی باشه .. آسمون باید ...آبی و سفید باشه... نه ابی و سیاه باشه... اصلا بیخیال!!!

و در آخر هم آدم باید بی رنگ باشه ! حتی نباید یک رنگ هم باشه ! چون یک رنگی که به نظرمن سفیده در اثر ضربات مهربون روزگار سریع سیاه میشه...!بعد اون ادم یکرنگه میشه سیاه... عین خودم!!!!!!!!ولی بی رنگی از همه رنگها بهتره ! اینو تازه فهمیدم.. نه برا اینکه سیاه نمیشه نه.. برا اینکه به نظر من بی رنگی یعنی بی تفوتی.. یعنی اینکه هیچی نمی تونه رو رنگ طرف اثر بذارهو اونو از موقعیتش بیاره بیرون...

مثلا اگه یکرنگ باشی...(یکرنگ من= سفید) یکی اینقدر انگولکت می کنه که برا اون سیاه باشی... این سیاه با اون سیاهی که من دوست دارم خیلی فرق می کنه ها... و البته با رنگ سیاه من!!!!!!!

خوب این خیلی بده دیگه.. بعد هی مجبور رنگ عوض کنی.. یه دقیقه سیاه باشی یه دقیقه سفید..و اخرشم می ترسم کبود بشی...

این رنگ عوض کردن ها منو روانی میکنه...

حت یاگه یه ادم سیاه یهو یه روز سفید هم بشه منو ازار میده..

چون تو اون روزی که سفید میشه من هی تو دلم عذاب وجدان میگیرم که چرا؟ چرا هی تو دلم دوسش نداشتم..این طفلی که سفیده سفیده!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

.

.

پ ن: ببخشید طولانی شد...

اصلا هم مجبور نبودی تا اینجاشو بخونی...

واسه دل خودم نوشتم...

هر رنگی هم باشم.. دل که دارم.. حالا یا سیاه یا قرمز یا سفید...

بابت اول نوشت هم بهتون برنخوره ها..

من اینم دیگه.. روانیم... اصلا دلم میخواد برم ... هر چند بگم به کسی ربطی نداره حرف بدیه..

ولی اینکه من چطوریم به خودم ربط داره...

بدبختانه یا خوشبختانه یه حرفهایی بدجوری میره تو مخم و موندگا رمیشه...

دو بار بگی مزاحمم شدی.. مطمئن باش بار سوم مزاحمت نمیشم...

دو بار بی اطلاع حرفم رو بی جواب بذاری.. بار سوم... دیگه حرف نمی زنم که بخوای جواب بدی یا ندی...

و اونوقته که میگم من اینم... می خوای بخوای نمی خوای هم چه بهتر...

اصلا هم برام عادی شده همه چیز...

مثلا همین سمیرا.. یه مدت اومد... زنگ می زدیم.. اس ام اس می زدیم... قرار شد برم خونشون...

تا سه بار یه چیزی شد که نشد برم... یعنی خودش گفت نیا.. بعدش قانون من میگه باید خودش زنگ بزنه که بیا... ولی اینکارو نکرد... حالا هم دیگه نه زنگ می زنیم نه اس  ام اس میده و میدم... و اینقدر راحت باز رفت کنار...

به همین سادگی...

یا اون یکی.. سه بار که نه.. پارتی داشت!!!! ۶ بار زنگ زدم که.....

ولی برا بار هفتم که منتظر من بود براش زنگ بزنم... دیگه نزدم و یادمه تا کجاش سوخت...

چون منتظر تلفن من بود!!!!!!!

خلاصه من ادم خریم... گفتم که تو دلت یواشکی نگی خیلی خری...

ناراحت نمیشین بگم... نه نمی گم...

ولی هیچوقت زیر قولی که به عزیز جونم میدم نمی زنم.... اینو مطئن باشین.. حالا هر قولی می تونه باشه....

البته ازم خواهش می کنه قول بدم خوب باشم.. ولی من همیشه می گم بهت قول ندادم ها ولی سعی خودمو می کنم!!!!

من برم دیگه خیلی حرف زدم... ممکنه حرفمو به سیبکم بزنم.. گاهی به اونجا سربزنید... البته اگه دنبالم می گردین...

نوشته : سیب مهربون در ساعت ٥:۳٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۳۱ امرداد ۱۳۸٦




خاطرات سيب كوچولو

سیب مهربون

¤من هر چی بخوام اینجا می نویسم..طاقت نداری نخون . خانواده حق خوندن این مطالب رو ندارن.¤

نامه هاتو بده به من
سیب مهربون


انبار سيب دوني

سيب تازه
تیر ٩٢
دی ٩۱
آذر ٩۱
آبان ٩۱
مهر ٩۱
شهریور ٩۱
امرداد ٩۱
خرداد ٩۱
اردیبهشت ٩۱
اسفند ٩٠
دی ٩٠
آذر ٩٠
مهر ٩٠
شهریور ٩٠
امرداد ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
فروردین ٩٠
بهمن ۸٩
دی ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
امرداد ۸٩
تیر ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥

سيب هاي دست چين

ما يه اكيپيم
فاستوس یعنی چه؟
شعر بند تمبانی
چهارشنبه می تونه روز خوبی باشه!
دلمه خارجی
سه حیوان زندگی من
شاید خودم شاید او

عكسهايي از باغ سيب

عكس خانوادگي

دوست هاي سيب كوچولو

افندوکهای قزن قلفی
سیبک مهربون۲
سیبک مهربون۱
آسمان آبی ساندی مهربون
هراسستان
نانا مهربون
سيبک مهربون ۳
چرخ و فلک آمینا گلم
داستانهای محمد رضا
IQهایی در حد سس مایونز
مازنی پاپلی
صميمی ترين دوست من
روزهای زندگی شيدا
زندگی ما و غزل
اتاقی از آن خورم
من دل تو زندگی
لیدی جین
هراسستان
حرافی
اینجا مدرسه نیست
طراح قالب


آمار سيب دزد ها

  RSS 2.0