Daisypath Anniversary tickers حواستو جمع کن با کی دوست ميشی!!! - سيب مهربون

حواستو جمع کن با کی دوست ميشی!!!

نمی دونم چرا اینها رو می خوام بنویسم...

بعضی از روانشناسها میگن برا اینه که می خوای عذاب وجدانتو کم کنی...

البته من پیششون نرفتم.. ولی میدونم اگه برم همینو میگن...

ولی اینو می دونم که دلم براتون می سوزه...

نه نمی سوزه.. می خوام تو وتوهمات قشنگتون با من دوست نباشین...

چه خوب بود همه مردم اینطوری خودشونو معرفی می کردن...

بذارین براتون بگم من چطوریم...

البته بیشتر حرفهام مذهبیه...

من لامذهب نیستم.. همون لامصب خودمونه به گمانم... مگه نه؟

ولی نماز نمی خونم... به هیچ وجه...

همیشه به عزیز جون نمازشو یادآوری می کنم که نکنه قضا بشه...

برا ازدواج اگه عزیز جون بی نماز بود باهاش ازدواج نمی کردم... مگر اینکه یه شرایط خاص داشت که از حوصله خودم خارجه که بخوام براتون توضیح بدم...

خلاصه نماز نمیخونم به هیچ وجه... قدیمها می خوندم ها... چون سر نماز فقط یاد اون بودم وبس...

ولی الان اگه چادرنمازمو بندازم سرم فقط یاد همه اون نمازخونهایی می افتم که به هر قیمتی (حتی پایمال کردن حقوق یه آدم ) راضی نبودن نمازشون قضا بشه...

یاد همه اونهایی م یافتم که با نمازشون زندگی منو نابود کردن...

یاد اون می افتم که بالاخره ضربه نهایی رو بهم زد و حالم از هر چی نمازه بهم خورد...

و به هیچ قیمتی حاضر نشدم دیگه تو خونشون نماز بخونم...

حتی وضو بگیرم...

اینقدر هر بار که نشستم روبروت.. تا فقط من باشم و تو ... و نتونستم که بیخیال تو شدم...

می دونی.. همه آرامشم برای با تو بودن.. و راز و نیاز کردن با تو این بود که همه اون روحها و افکار پلید تا نوبت بعدی نمازم از خونمون دور می شد...

ولی حالا .. ه بار که بخوام بشینم تنها باهات حرف بزنم.. همه با هم میان تو خونمون...

نه اینکه ناراحتم ها نه... خواستم بگم اگه واقعا برات مهمه که یکی تارک الصلاه نباشه.. بدون من هستم... و اگه خواستی برو.. تو رو به خیر و ما رو به سلامت...

هر چند انجام فرایض شخصی من به خودم ربط داره و خودم...

و اما پوشش...

برای من پوشش فقط جلوی نامحرم ها مصداق پیدا می کنه... و اونهایی که خودم پیششون رو دربایستی دارم...

این خوبه؟

خوب اون نامحرمی که من میگم با اون نامحرمی که تو میگی خیلی فرق داره...

پس اینم یعنی اینکه من حتی حجابمو هم رعایت نمی کنم...

پس اگه حجاب برات مسئله مهمیه بی خیال ما شو.. هر چند پوشش من به خودم ربط داره و به همسرم...

دیگه من آدم بی رحمی هستم...

خیلی هم بی رحمم... اینقده تو دلم از ناراحتی بعضی ها خرسند میشم که حد نداره...

قدیمها دلم برا مرگ یه مورچه هم می سوخت... حتی در این عذاب بودم که چرا برای شکم چرانی خودمون باید جان حیوانات بی گناه رو بگیریم...

الانم دلم برا مورچه ها می سوزه...

ولی آدمها نه...

البته اونها به چند دسته تقسیم می شن... آدمهایی که دوستشون دارم... آدم هایی که دوستشون ندارم... آدمهایی که ازشون متنفرم... آدمهایی که دوستشون داشتم و حالا حالم ازشون به هم می خوره... آدمهایی که آدمنن و به عنوان یه انسان برام خیلی با ارزشن... آدمهایی که نسبت به اونها بی تفاوتم(عدشون خیلی کمه).. آدمهایی که می شناسم دلم براشون می سوزه... آدمهایی نمی شناسمو و دلم براشون می سوزه... آدمهایی که یه زمانی جز دسته آدمها بودن و الان از پست ترین موجودات هم پست ترن...

خلاصه من برا مهربون بودن خیلی مهربونم و برا بد بودن خیلی بدتر از بد...

گفتم بدونی...

گفتم بدونی با کی داری دوست میشی...

اینقدر برام اهمیت داشتی که برات توضیح دادم...

این یعنی هنوز ازت متنفر نیستم...

حرف زیاد داشتم برات..

ولی نه حالش هست.. نه فرصتش.. نه انگیزش..

پس تا بعد بای

نوشته : سیب مهربون در ساعت ٩:۱٩ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٦ امرداد ۱۳۸٦




خاطرات سيب كوچولو

سیب مهربون

¤من هر چی بخوام اینجا می نویسم..طاقت نداری نخون . خانواده حق خوندن این مطالب رو ندارن.¤

نامه هاتو بده به من
سیب مهربون


انبار سيب دوني

سيب تازه
تیر ٩٢
دی ٩۱
آذر ٩۱
آبان ٩۱
مهر ٩۱
شهریور ٩۱
امرداد ٩۱
خرداد ٩۱
اردیبهشت ٩۱
اسفند ٩٠
دی ٩٠
آذر ٩٠
مهر ٩٠
شهریور ٩٠
امرداد ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
فروردین ٩٠
بهمن ۸٩
دی ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
امرداد ۸٩
تیر ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥

سيب هاي دست چين

ما يه اكيپيم
فاستوس یعنی چه؟
شعر بند تمبانی
چهارشنبه می تونه روز خوبی باشه!
دلمه خارجی
سه حیوان زندگی من
شاید خودم شاید او

عكسهايي از باغ سيب

عكس خانوادگي

دوست هاي سيب كوچولو

افندوکهای قزن قلفی
سیبک مهربون۲
سیبک مهربون۱
آسمان آبی ساندی مهربون
هراسستان
نانا مهربون
سيبک مهربون ۳
چرخ و فلک آمینا گلم
داستانهای محمد رضا
IQهایی در حد سس مایونز
مازنی پاپلی
صميمی ترين دوست من
روزهای زندگی شيدا
زندگی ما و غزل
اتاقی از آن خورم
من دل تو زندگی
لیدی جین
هراسستان
حرافی
اینجا مدرسه نیست
طراح قالب


آمار سيب دزد ها

  RSS 2.0