Daisypath Anniversary tickers قبول کن... - سيب مهربون

قبول کن...

قبول کن که هنوز بلد نیستی باهام حرف بزنی...

قبول کن که از بس اینطوری جوابمو دادی منم لال میشم...

قبول که از این دلیل آوردن بی احساس و منطقیت خسته شدم...

قبول که هنوز بلد نیستی با حرفات نوازشم کنی.. وقتی که من بهت احتیاج دارم.. نه وقتی که تو احتیاج داری...

قبول که رفتارت طوری وبدهکه من اینطوری فکر میکنم .. هر چند می دونم خیلی مهربونی..

قبول کن که هنوز که هنوزه تو یادت نمونده من یه زنم..

و قبول دارم که خسته ای...

قبول دارم که جوابت منطقی بود..

و لی من جواب منطقی نمی خوام .. می خوام؟!!!!

اگه ناراحت نمیشی باید بهت بگم که حالا دلم می خواد چند روز بی تو باشم...

تنهای تنها...

شاید یادت بیفته من یه زنم... با تمام احساساتی که یه زن می تونه داشته باشه...

یه زن که در غیاب شوهرش به خودش یه قواهای مردونه میده.. اونم به خاطر شوهرش...

اگه ناراحت نمیشی باید بگم که اصلا دلم نمیخواد امروز باهات بیام خونه...

اگه ناراحت نمیشی باید بگم که از اینکه جوابی برا اون اس ام اسم نفرستادی ازت خیلی دلگیر شدم..

اگه ناراحت نمیشی باید بگم.. دلم می خواد تعطیلات باهات نباشم.. و خودت باشی و

خانواده ات...

منم باشم و یه چند روز تنهایی...

شاید باز عین اون روزها دلم تنگ بشه برات و یادم بره که تو هنوز که هنوزه یادت میره من سیبیتم نه ادمهای منطقی دور و برت...

همون که با یه خنده تو دلش ضعف میره... و اصلا یادش میره چرا ناراحت بود..

همون که با یه قطره اشکت دنیای بارونی میشه و سیاه... و میخواد بمیره ولی نبینه اشکاتو...

همون که با یه نگاهت تا ماورای فکرت میره و میاد...

همون که وقتی تو نخوای هم به خاطر تو به خودش قول های سنگین میده...

.

.

***یاد دوست جون و مشکلش می افتم فکر میکنم شاید من خیلی قرتیم و پر توقع...

ولی تو دلم میگم..

من شاید بعد ۵ سال دیگه مشکل بزرگام یادم رفته و ترجیح میدم سر همین کوچیک ها گیر بدم..

همین ها که عوض میشن...

بزرگها که عوض نمی شن...  عادت دارن خوشی کوچیکترها رو خراب کنن..

کوچیکترها هم باید بفهمن که یه عمر خوش بودن.. دو روز هم که میرن اونجا باید برن تو اوج مشکلات و اداهای اونها غرق بشن تا بفهمن دنیا دست کیه... و همه چیز همینقدر راحت نیست که ما دارین زندگی می کنیم...

همه سختی می کشن جز ما دو تا...

اینم بگم دلمو خیلی شکوندی در مورد اون حرفی که راجع به مامیم زدی... و می دونی که مامان خودت خیلی بدتره...

و اینو بدون که تو حق نداری... قبول کن...

.

.

حالا هروقت حال داشتی و دلت برای صدای من تنگ شد بیا اینجا...

بعید می دونم حالا حالاها صدام دربیاد...

.

.

***الانه زنگیدی برام.. و میدونی من دیوونه یه صدای مهربونتم... همه چیز یادم رفت... همه چیز.. باز دلم بیشتراز قبل برات تنگ شد...

ولی اینو میفرستم بیاد تو وبلاگم..

بدونی که من همون سیبیم که زود دلش میگیره .. زودی هم یادش میره..

بوس بوس نازنینم...

نوشته : سیب مهربون در ساعت ٥:٤۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٤ امرداد ۱۳۸٦




خاطرات سيب كوچولو

سیب مهربون

¤من هر چی بخوام اینجا می نویسم..طاقت نداری نخون . خانواده حق خوندن این مطالب رو ندارن.¤

نامه هاتو بده به من
سیب مهربون


انبار سيب دوني

سيب تازه
تیر ٩٢
دی ٩۱
آذر ٩۱
آبان ٩۱
مهر ٩۱
شهریور ٩۱
امرداد ٩۱
خرداد ٩۱
اردیبهشت ٩۱
اسفند ٩٠
دی ٩٠
آذر ٩٠
مهر ٩٠
شهریور ٩٠
امرداد ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
فروردین ٩٠
بهمن ۸٩
دی ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
امرداد ۸٩
تیر ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥

سيب هاي دست چين

ما يه اكيپيم
فاستوس یعنی چه؟
شعر بند تمبانی
چهارشنبه می تونه روز خوبی باشه!
دلمه خارجی
سه حیوان زندگی من
شاید خودم شاید او

عكسهايي از باغ سيب

عكس خانوادگي

دوست هاي سيب كوچولو

افندوکهای قزن قلفی
سیبک مهربون۲
سیبک مهربون۱
آسمان آبی ساندی مهربون
هراسستان
نانا مهربون
سيبک مهربون ۳
چرخ و فلک آمینا گلم
داستانهای محمد رضا
IQهایی در حد سس مایونز
مازنی پاپلی
صميمی ترين دوست من
روزهای زندگی شيدا
زندگی ما و غزل
اتاقی از آن خورم
من دل تو زندگی
لیدی جین
هراسستان
حرافی
اینجا مدرسه نیست
طراح قالب


آمار سيب دزد ها

  RSS 2.0