Daisypath Anniversary tickers يه شب بارونی... - سيب مهربون

يه شب بارونی...

***دیشب هوای خونمون بارونی بود...

اونورها هم بارون بارید؟!!!

.

.

***عزیز جون که اومد دنبالم باز من ساکت بودم... عین همیشه...

به دلم افتاده بود که باز شاکی میشه...

تا اینکه خونه که بودیم.. بالاخره معترض شد.. و گفت که چرا همش ساکتی... من دلم پوسید تو این خونه... دلم برات تنگ میشه.. و تو هیچی نمی گی...

بهش گفتم که همیشه شنیدم مردها از حرف نزدن زنهاشون جشن میگیرن و تو داری شکایت می کنی؟

و تو دلم گفتم: عزیزم باز یادت رفت که دلم وقتی پر غصه میشه زبونم بند میاد؟

برا خاله اش زنگ زد...

یه عالم باهام حرف زدن.. بعدش با من حرف زدن...

و تو باز یادت رفت که  من هنوز اینقدر شعوردارم که فرق کنایه رو با متلک و با شوخی رو بفهمم...

باز یادت رفت که من اینقدر بزرگ شدم که بفهمم کی داره شوخی م یکنه.. کی داره در قالب شوخی حرفهاشو می زنه...

کی باورم داره...

کی منو فقط برا خودم می خواد نه برای حفظ آبروی خانواده...

و وقتی تلفنو قطع کردم.. اونیکه نباید می گفتم، گفتم...

گفتم که چقدر بهم سخت گذشت وقتی نبودی...

گفتم چقدر همش هراس دیگه ندیدنت ازارم می داد..

چقدر گریه کردم..

چقدر دلم می خواست نمونی و بیای پیشم...

و دیگه خونمون بارونی شد...

کاش اونها می دونستن.. من ازخودم گذشتم که گذاشتم بری...

دیدم ناباورانه داری اشکامو میبینی..

دلم دلت چقدر گرفت...

دیدم خیلی غصه دار شدی...

.

بعدش عزیز جون کلی باهام شوخی کرد.. بعدش هم بحث یه خانوم متشخص رو پیش کشید که تولدش نزدیکه و با مهترین حوادث زندگیش جمع کنیم باید ۶ تا کادو براش بخریم.. و ازم کمک خواست... و هی منو خندوند...

بعدش گفت بریم اصلا بخوابیم...

ولی یادش نبود خیلی درگیرتر از اون حرفهام که بتونم .....

.

***دردم بیشتر از دیروز شده...

حال دکتر رفتن ندارم...

کی فرصت بشه برم دکتر خدا می دونه...

شاید بتونم پس فردا برم.. وگرنه میشه هفته دیگه...

.

.

***دوست جونم امروز بود... خیلی خوب نبود... یعنی اصلا خوب نبود..

کلی برات حرف دارم...

ولی حرف زدنم نیومد...

منو ببخش...

نوشته : سیب مهربون در ساعت ٢:٤۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٤ امرداد ۱۳۸٦




خاطرات سيب كوچولو

سیب مهربون

¤من هر چی بخوام اینجا می نویسم..طاقت نداری نخون . خانواده حق خوندن این مطالب رو ندارن.¤

نامه هاتو بده به من
سیب مهربون


انبار سيب دوني

سيب تازه
تیر ٩٢
دی ٩۱
آذر ٩۱
آبان ٩۱
مهر ٩۱
شهریور ٩۱
امرداد ٩۱
خرداد ٩۱
اردیبهشت ٩۱
اسفند ٩٠
دی ٩٠
آذر ٩٠
مهر ٩٠
شهریور ٩٠
امرداد ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
فروردین ٩٠
بهمن ۸٩
دی ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
امرداد ۸٩
تیر ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥

سيب هاي دست چين

ما يه اكيپيم
فاستوس یعنی چه؟
شعر بند تمبانی
چهارشنبه می تونه روز خوبی باشه!
دلمه خارجی
سه حیوان زندگی من
شاید خودم شاید او

عكسهايي از باغ سيب

عكس خانوادگي

دوست هاي سيب كوچولو

افندوکهای قزن قلفی
سیبک مهربون۲
سیبک مهربون۱
آسمان آبی ساندی مهربون
هراسستان
نانا مهربون
سيبک مهربون ۳
چرخ و فلک آمینا گلم
داستانهای محمد رضا
IQهایی در حد سس مایونز
مازنی پاپلی
صميمی ترين دوست من
روزهای زندگی شيدا
زندگی ما و غزل
اتاقی از آن خورم
من دل تو زندگی
لیدی جین
هراسستان
حرافی
اینجا مدرسه نیست
طراح قالب


آمار سيب دزد ها

  RSS 2.0