Daisypath Anniversary tickers حرفهایی که نمی زنم... - سيب مهربون

حرفهایی که نمی زنم...

سلام عزیزم.. خوبی؟ خسته نباشی...

می دونی من قربون اون خندیدن ریز ریزیت میرم...

الان هم خیلی خسته ای...

شاممون که حاضره...

منم بد نیستم...

ولی عزی زجون رایت می گفتی امروز دردم بیشتر میشه ها.. .

دنده هام داره از درد میزنه بیرون...

فکر کن...

سمت چپم داغونه...

یه بسته هم کاغذ پرینتر افتاد تو مخم بعدش خورد تو شکمم.. البت تو شکمم که نه..

اگه بدونی چه دردی داره...

همین بهتر که نمی دونی...

اینآقاهه که صحنه رو دید کلی دلش به درد اومد...

بهم گفت: خانوم سیبی چقذه هی بلا میاد سرت..... 

الانم کارم تقریبا تموم شده...

ولی فردا پوستم کنده است...

از امروز اوضاع خرتو خر تره...

فکر می کنی همه چیز خوب تموم بشه؟

خدا کنه..

اگه بشه چهارشنبه عازمیم مگه نه؟

تا هفته بعد...

خدا کنه بهمون خوش بگذره...

باز استرس مامیت و گرفتم...

یادت باشه کمرم ممر ندارم ها.. نذاری با اون جارو فکستنی هی جارو بکشم خونتون رو ها...

نمی دون یامرو زچه حس خوبی دارم..

چقذه دلم  وا میشه به این ناخنهای لاک زدم نگاه می کنم...

یادم باشه فردا که نه... پس فردا پاکشون کنم...

 از هیچکی هم خبر نداشتم...

راستی ممزی گفت بزنم قدت...

پس بزن قدش...

ای پدر سوخته.. دستت کجاست؟!!! با زتو شر شدی..

می دونی از اون تی شرت خفنی که دیشب برا ت گرفتم کلی حال کردم...

خیلی با حال بود مگه نه؟

عین این پسر تخسها شده بودی...

اگه اذر نبود حتما گازت می گرفتم...

تو منو کشتی کی میای بریم یه شلوار اسپورت باحال برات بگیرم؟

می دونی چیه.. یاده می گفتم دلم یمخواد منو برا خودم بخوان...

الانه چند روزیه که یکی داره حالمو بد میکنه...

چون من یه کانالم براش ...

یه کانال ارتباطی .. برا همین دیگه بی خیالش شدم...

راستی من خیلی دختر خوبی شدم...

کلی هم به قولهایی که میدم عمل می کنم...

تازه تو که نمی دونی من چه قولی به خودم دادم...

الان چند روزه هی به خودم تلقین می کنم شیر دلم میخواد...

برا همین هی شیر می خورم...

دیگه هم شیرها فاسد نمی شن بریزیم دور...

امرو زهم رفتیم خونه اول اول شیر با خرما می خورم...

خدا کنه زودی بیای.. دلم برات تنگ شده خوب...

 

 

 

 

 

 

نوشته : سیب مهربون در ساعت ٧:٥۳ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳ امرداد ۱۳۸٦




خاطرات سيب كوچولو

سیب مهربون

¤من هر چی بخوام اینجا می نویسم..طاقت نداری نخون . خانواده حق خوندن این مطالب رو ندارن.¤

نامه هاتو بده به من
سیب مهربون


انبار سيب دوني

سيب تازه
تیر ٩٢
دی ٩۱
آذر ٩۱
آبان ٩۱
مهر ٩۱
شهریور ٩۱
امرداد ٩۱
خرداد ٩۱
اردیبهشت ٩۱
اسفند ٩٠
دی ٩٠
آذر ٩٠
مهر ٩٠
شهریور ٩٠
امرداد ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
فروردین ٩٠
بهمن ۸٩
دی ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
امرداد ۸٩
تیر ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥

سيب هاي دست چين

ما يه اكيپيم
فاستوس یعنی چه؟
شعر بند تمبانی
چهارشنبه می تونه روز خوبی باشه!
دلمه خارجی
سه حیوان زندگی من
شاید خودم شاید او

عكسهايي از باغ سيب

عكس خانوادگي

دوست هاي سيب كوچولو

افندوکهای قزن قلفی
سیبک مهربون۲
سیبک مهربون۱
آسمان آبی ساندی مهربون
هراسستان
نانا مهربون
سيبک مهربون ۳
چرخ و فلک آمینا گلم
داستانهای محمد رضا
IQهایی در حد سس مایونز
مازنی پاپلی
صميمی ترين دوست من
روزهای زندگی شيدا
زندگی ما و غزل
اتاقی از آن خورم
من دل تو زندگی
لیدی جین
هراسستان
حرافی
اینجا مدرسه نیست
طراح قالب


آمار سيب دزد ها

  RSS 2.0