Daisypath Anniversary tickers یه عالم حرف بالای ۲۵ سال... بی ادبم خودتی!!!! - سيب مهربون

یه عالم حرف بالای ۲۵ سال... بی ادبم خودتی!!!!

***الانه یه اتفاق باحال افتاد که بعد از مدتها خندیدم و صورت رییس از خنده ما شکوفا گردید...

تازه اون آقاهه هم که به رییس گفته بود به این سیبی بگین من مگه چیکار کردم که اینهمه سیبی با من سر سنگینه هم اومد یه عدد شکلات خوردید از رو میز من و خندید و رفت...

اتفاقه رو بگم.. یا این موضوع قدیمیه که الان سر یه موضوعی یادم افتاد و هر وکر هی خندیدم...

***رییس داشت میرفت.. عصبانی بود.. اگه به خاطر مراجعینش بود به من هیچ ربطی نداشت...

گفته باشم.. اونها سر وقت نیومدن.. وهمه باهم یهو اومدن... تازه گیج بودن.. به من چه...

.

***بذار اتفاقه رو بگم دیگه.. یکی از این شاگردهای دوکی جون برا من یه بسته شکلات آوردید... به رسم تشکر از زحمات بی شائبه من..

من گفتم.. یادم نمیاد.. گفت:  اونروزی من زنگیدم بهتون.. کلی دلداریم دادین.. کلی راهنماییم کردین..

من گفتم: کار مهمی حتما انجام ندادم که یادم نمیاد.. ولی شما خیلی منو ذوق زده کردین...

تازه یه چیزی.. اول اول که اومد و یه خورده نشست .. گفت...

به من گفت: شما منشی آقای دوکی هستین؟!!!

منم برا اینکه نزنم تو ذوقش گفتم آره... و تو دلم گفتم: اینطوری به نظر می رسه...

 خلاصه کلی ذوقیدم دیگه...

.

.

*** اهان یادم اومد... یه بار اون موقعها که من خیلی هم کوچیک نبودم ها... ولی طبق معمول بازار سوتیم داغ بود دیگه...

به قول داداشم تو اصلا تعطیلی سیبی... البت اینو اون موقع ها می گفت و الانه من باید بگم هی هی تو تعطیلی داداشی...

راستی اگه زیر ۲۵ سالی نخون  لطفاً...

خلاصه یه سیزده بدری بود که تصمیم بر این شد.. تریپ جوانان با هم برن ددر...

تریپ جوانان.. شامل همه دوستای داداشی اعم از مجرد و متاهل.. با خانوم هاشون... و من ...

 البت هر کدوم از دوستان که برادر خواهر مجرد هم داشت آورده بود..

که البت فقط من خواهر بودم. بقیه برادر مجرد بودن..

خلاصه یه سیب بودم و جمع کثیری از دوستان که به ترتیب سن بالاخره تشریف آوردند و مراسم خواستگاری از من را به عمل آوردند... (اون روز که نه .. در سالهای بعد)

حالا سوتی من...

آقا داشتیم تفریحات سالم انجام می دادیم ها... نمی دونم این رضا خوشتیپ چرا یهو موضوع رو پزشکیش کرد...

و در مورد کشیدگی تاندوم پاش حرف زد...

منم گفتم: آره رضا جون.. منم ک اندوم پام کش اومده...

حالا خدا شاهده اگه بدونم ک اندوم چیه...

(گفتم جنبه ندارین نخونین.. بی ادب پررو هم خودتی)

خلاصه دیدم رضا هی همچین نظرش داره راجع من تغییر می کنه.. و صداش ملایمتر میشه...

اه اه اه...

الان یادم میاد حالم بد میشه...

البت این رضا جووووووووووون خوشگله... دوست داداشی نبودها... بماند که الان با عزیز جون کلی تریپ همکاری هستن...

منم صدامو ملفت کردم و گفتم: خلاصه دوکی گفته.. این تاندومه یا ک اندومه... کش اومده و حالا حالا هم خوب نمیشه...

و ترجیح دادم تا جا اومدن حال رضا برم با یه گروه دیگه والیبال بازی کنم.. تا تنهایی با این خوشگل عسل بدبینتون بازی کنم..

هیچی روزگار گذشت و یه روز یه جوک خیلی خیلی احمقانه با موضوع ک اندوم شنیدم...

حالا کلا نفهمیدم موضوع چیه...

گفتم: دختر عمه جون.. این که گفتی یعنی چه؟

گفت: (توضیح داد دیگه)

گفتم: هیچ چیز اسمش عین این نیست؟

گفت نه چه گندی زدی باز...

و من براش گفتم... اینقدر اون نامرد با مریم گلی نشستن و با هم خندیدن که حد نداره...

الان که دیگه آّ از سرمون گذشته یاد اون روز می افتم به رضا جوووووووووون!!! حق میدم که منو اونطوری نگاه می کرد...

بذارین حالا که دیگه حیا میا تو این پست تعطیله یه چیز دیگه هم بگم...

یه باری... یه جایی .. من از همونها پیدا کردم... و دوره افتادم تو خونه... که ایها الناس بیان ببینین.. این چیه؟

دیدم داداشی ها محل نمیذارن به من...

 آخرش به مامی نشون دادم و گفتم.. مامان هر چی بوده فاسد شده.. تو می دونی این چیه؟

جاتون خالی یه پس گردنی مامی زد تو سرم...  نه پس کله ام که هنوز گاهی جاش سوت می کشه...

و گفت: تو مگه فضولی هر چی رو باید بدونی!!!

حالا هی داداشی میگه: سیبی تو تعطیلی... خوب اینجوری می زنن تو حس کنجکاوی بچه دیگه...

تازه هم.. معنی بعضی چیزها رو هم که نمی دونستم... با صدایی به بلندی سینمای خانگی بعضی ها!!!!!!!!!  از جمع خانواده می پرسیدم که.. در اکثر اوقات با صورت بنفش مامی و خنده زیر پوستی بابایی و سر پایین داداشی ها مواجه می شدم...

اون گاوه رو هم که یادتونه...

اینجا گفتم؟

یا برا یکیتون تعریف کردم..

بذارین اونم بگم...

تو راه تهران با داداشی بودم...

تو یکی از این مرغزار های بین راه.. دو گاو محترم مشغول تولید گوساله بودن.. منم فکر کردم دارن با هم شوخی می کنن...

و همیشه فکرمی کردم..حیوانات.. خودشون سالی یه بار حداقل می زان... بدون هیچ لطفی از طرف آقای نر...

خلاصه با یه شگفتی و هیجانی گفتم هی هی این گاوها رو ببینین... دیدنیهاست.. چه باحالن...

و البته تا شعاع چند ده نفری ما همه برگشتن و دیدن من چه بی حیام ها...

داداشی یه نیشگونی ازم گرفت.. که جاش کبود شد...

اهان من دانشجو بودم... یادم رفت بهتون بگم...

داداشی گفت خیلی خری سیبی.. برو دو تا کتاب بخون این شعورت بره بالا...

تو تا ۱۰ سال دیگه هم نمیشه شوهرت داد...

:(

و من تا مدتها که با یکی از دوستام اینو نگفته بودم.. معنی اون حرفهای داداشی رو هم نفهمیده بودم...

:(

.

.

پ ن: ببخشید دیگه.. غم دوری عزیز جون به مشاعرم فشار وارد کرده... وگرنه من همون سیبم..مودب.. با وقار.ومتین... (مرگ خودم)

 

نوشته : سیب مهربون در ساعت ٧:٥۱ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٩ امرداد ۱۳۸٦




خاطرات سيب كوچولو

سیب مهربون

¤من هر چی بخوام اینجا می نویسم..طاقت نداری نخون . خانواده حق خوندن این مطالب رو ندارن.¤

نامه هاتو بده به من
سیب مهربون


انبار سيب دوني

سيب تازه
تیر ٩٢
دی ٩۱
آذر ٩۱
آبان ٩۱
مهر ٩۱
شهریور ٩۱
امرداد ٩۱
خرداد ٩۱
اردیبهشت ٩۱
اسفند ٩٠
دی ٩٠
آذر ٩٠
مهر ٩٠
شهریور ٩٠
امرداد ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
فروردین ٩٠
بهمن ۸٩
دی ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
امرداد ۸٩
تیر ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥

سيب هاي دست چين

ما يه اكيپيم
فاستوس یعنی چه؟
شعر بند تمبانی
چهارشنبه می تونه روز خوبی باشه!
دلمه خارجی
سه حیوان زندگی من
شاید خودم شاید او

عكسهايي از باغ سيب

عكس خانوادگي

دوست هاي سيب كوچولو

افندوکهای قزن قلفی
سیبک مهربون۲
سیبک مهربون۱
آسمان آبی ساندی مهربون
هراسستان
نانا مهربون
سيبک مهربون ۳
چرخ و فلک آمینا گلم
داستانهای محمد رضا
IQهایی در حد سس مایونز
مازنی پاپلی
صميمی ترين دوست من
روزهای زندگی شيدا
زندگی ما و غزل
اتاقی از آن خورم
من دل تو زندگی
لیدی جین
هراسستان
حرافی
اینجا مدرسه نیست
طراح قالب


آمار سيب دزد ها

  RSS 2.0