Daisypath Anniversary tickers آقای همکار!!! - سيب مهربون

آقای همکار!!!

برا گفتن اون ماجرای خندهدار که گمانم برا شما اصلا خنده دار نباشه باید یه کم توضیح بدم...

 

قسمت اول: یه روز عزی جون تشریف آورده بودن شرکت ما... جهت مشاوره برای یه پروژه .. تو دفتر رییس ما... و باید برا دوستان جدید بگم که هیچکی نمی دونه .. جناب آقای مهندس عزیز جون.. همسر بنده است...

عزیز جون تو جلسه با یه آقایی که از دماغ فیل افتاده بود یر موضوعی که خیلی بهش اشراف داشته درگیر میشه... البته نه درگیر لفظی ها...

بعد اون آقاهه کلی بهش بر میخوره... میگه من 11 سال تجربه کاری دارم. و می دونم دارم چی میگم...

عزیز جون میگه: من هم همینطور... و تا حالا 3 پروژه ملی در این زمینه انجام دادم و می دونم که تو ایران این موردها که تو کتابها خوندین جواب نمیده... باید اینکارو بکنیم...

بعد یهو از آقاهه می پرسه شما متولد چه سالی هستید؟!!!!

آقاهه میگه 1359!!!!!!!!

عزیز جون میگه... بعد چطوری مشا 11 سال سابقه کار دارین؟

و کاشف به عمل میاد که آقا زمان تحصیلشون رو هم جز سابقه کار گذاشتن...

عزی جونم بهش میگه... من اینهمه در این زمینه کار کردم. ولی هیچوقت جرات ندارم بگم من 5 سال تجربه دارم...

بعد شما سابقه ادراه و تحصیلتون رو برا من حساب می کنین...

خلاصه بدطوری زده بود تو پر اون پسره...

و اونم اصلا دیگه تو هیچ جلسه مشاوره ای که عزی زجون حضور داشت شرکت نکرد...

 

قسمت دوم: من تو اداره اکثرا مشکی خالصم... آرایش ندارم. مگه اینکه یه کم گاهی ریمل بکشم... حجابم هی بدک نیست و لی معلومه که جهت زیبایی موهام دیده نمیشه و از بابت شلختگی ریخته بیرون...

 

اصل ماجرا: ما نزدیکیهای خونه مسعود اینها بودیم...

عزیزجون میگه تو یادت نیست خونشون کدوم طرف بود؟ میگم نه... اخه اونروز که من اومدم.. اینجا از بس برفی بود که نیم متری خودمون رو نمی دیدیم...

یه جا وامیستیم.. تا ادرسو بپرسیم...

یه آقایی که چهره اش خیلی آشناست.. با یه خانوم خیلی خیلی خیلی محجبه نشسته.. و دارن آخر هفتشون می گذرونن...

عزی جون آدرس می پرسه و من دارم با دقت نگاشون می کنم...

صداش به نظرم آشنا میاد... می شناسمش... اونم متوجه من میشه... حرفشو نیمه تموم می ذاره... و فقط نگاه می کنه... زنش نگاه می کنه که شوهرش داره خیره به یه خانوم بد حجاب که تقریبا روسری سرش نیست نگاه می کنه و لال شده... و حتما داره فک رمی کنه که چطور حال شوهرشو بگیره...

عزی زجون میگه: چی شد؟ این آدرسو می دونین کجاست؟

مرده به خودش میادو شروع میکنه به توضیح.. من میام آشنایی بدم...

یهو یاد قیافه خودم می افتم... و بعد یادم میاد که کسی نباید بدونه عزیز جون شوهر منه...

در نهایت ضایع بودن بر میگردم اونطرف و روسریمو حائل میکنم ...

وقتی راه می افتیم.. ا زتو آیینه می بینمش که دهنش وا مونده و داره با تعجب هنوز به ماشین ما نگاه می کنه....

اینقدر خندیدم .. اینقدر خندیدم که حد نداره...

گفتم الان مرده هنگ کرده... داره فک رمی کنه من چقدر شبیه من بودم... تو چقدر شبیه تو بودی... و اصلا منو تو چه صنمی با هم داریم؟!!!!!

از صبح ندیدم آقاهه رو .. ولی تو نهار خوری حتما م یبینمش. واز الان هم دارم تو دلم میخندم... اگه بیاد بهم یه چیزی بگه حتما می خندم...

خدا کنه سوتی ندم... و بتونم خندمو کنترل کنم..

نوشته : سیب مهربون در ساعت ۱۱:٥٦ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٧ امرداد ۱۳۸٦




خاطرات سيب كوچولو

سیب مهربون

¤من هر چی بخوام اینجا می نویسم..طاقت نداری نخون . خانواده حق خوندن این مطالب رو ندارن.¤

نامه هاتو بده به من
سیب مهربون


انبار سيب دوني

سيب تازه
تیر ٩٢
دی ٩۱
آذر ٩۱
آبان ٩۱
مهر ٩۱
شهریور ٩۱
امرداد ٩۱
خرداد ٩۱
اردیبهشت ٩۱
اسفند ٩٠
دی ٩٠
آذر ٩٠
مهر ٩٠
شهریور ٩٠
امرداد ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
فروردین ٩٠
بهمن ۸٩
دی ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
امرداد ۸٩
تیر ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥

سيب هاي دست چين

ما يه اكيپيم
فاستوس یعنی چه؟
شعر بند تمبانی
چهارشنبه می تونه روز خوبی باشه!
دلمه خارجی
سه حیوان زندگی من
شاید خودم شاید او

عكسهايي از باغ سيب

عكس خانوادگي

دوست هاي سيب كوچولو

افندوکهای قزن قلفی
سیبک مهربون۲
سیبک مهربون۱
آسمان آبی ساندی مهربون
هراسستان
نانا مهربون
سيبک مهربون ۳
چرخ و فلک آمینا گلم
داستانهای محمد رضا
IQهایی در حد سس مایونز
مازنی پاپلی
صميمی ترين دوست من
روزهای زندگی شيدا
زندگی ما و غزل
اتاقی از آن خورم
من دل تو زندگی
لیدی جین
هراسستان
حرافی
اینجا مدرسه نیست
طراح قالب


آمار سيب دزد ها

  RSS 2.0