Daisypath Anniversary tickers نانا جان ممنون... - سيب مهربون

نانا جان ممنون...

بگم گریه نکردم؟

دروغه..

بگم ریز ریز اشکامو با پشت دستم پاک نکردم...

خوب دروغه...

بگم همون لحظه دلم  نخواست نانایی بیام تو بغلت تا صبح زار بزنم.. بازم دروغه...

می دونی...

می دونی ؟...

من و عزیزجون هیچ مشکلی برا بچه دارشدن نداریم...

ولی فقط این ذهن لعنتی منه که نمی ذاره نی نی دار بشیم...

نمی خواستم اینها رو اینجا بنویسم...

می خواستم یواشکی در گوشت بگم...

بهت بگم که همش تقصیر منه...

بهت بگم که همش می ترسیدم نی نی بیاد...

حالا هم دارم با ترسم مبارزه می کنم...

بهترین پیشنهاد هم پیشنهاد ساندی مهربون بود.. که حالا با مهربونی تو کامل تر شد...

فکر نمی کردم واقعا برا سیبکم چیزی نوشته باشی...

فکر کردم فرصت نداشتی... و نداشتی و چقدر لطف کردی؟

فکر کردم هنوز برا هیچکی اینقدر ها هم سیبک من مهم نیست...

نمی دونستم ...

اعتراف می کنم حتی تو تصورم هم نمی گنجید...

حتی تو رویاهام نمی دیدم اینهمه لطف تو رو...

راست میگی...

مرسی عزیزم..

ممنون گل سیبم...

قبل هر کاری بادی برم لینک سبکم نازمو بذارم تو وبلاگم..

بعد هم برم اون مطلب قشنگتو کپی کنم تو این وبلاگم...

فدای تو بشم من...

ممنون که اینقد خوبی...

ممنون...

پ ن۱ برا ساندی جان:

ساند ی عزیز در اولین فرصت که شاید فردا باشه.. پسورد وب سیبکمو میدم بهت.. تا هر چی دوست داری بذاری تو اتاقک سیبک نازم...

.

پ ن ۲ برا آمینا جان:

خوبی عزیزم.. بهتر شدی؟ جات خالیه ها...

.

پ ن ۳: برا دایی جان اینترنتی !!! سیبکم...

نازی دایی مهربون .. نازی... مگه میشه خواهری سیبکش تو راه خونه باشه بهت خبر نده... خوب خجالت که می کشه... ولی بهت می گه.. نیست مامان سیب خیلی روش زیاده... و یاد نگرفته باید یه کم حیا داشته باشه...

بعدشم.. اگه دایی خوبی بودی برات روز دایی درست می کنیم.. تا بهانه ای برا هدیه دادن بهت داشته باشیم...

وگرنه دایی سیبی... روز پدر نه روز توئه نه روز عزیزجون.. تازه توکه دایی هستی دیگه بدتر.. همون عرق گیرم برات نمی خرم...

دیگه هم اینطوری ازم ناراحت نشو که دل من بگیره.. فکرکنم داری .. خلاصه...

.

پ ن برا خودم:

 خوب هر کی فکرکنه من نی نی دارم حق داره.. ولی نداریم... نداریم... قراره بیاریم بیاریم... 

تازه سیبکم فعلا جاش پیش خدا جون خوبه...

با فرشته های مهربون عین خودش داره بازی می کنه...

خیلی خیلی هم به خدا جون نزدیکه...

هر وقت هم بهش اجازه بدن میاد پیش مامان و بابا...

کلی هم مامیش براش حرف داره که تو وبلاگش می زنه..

الهی سیبکم وبلاگ لازم بشه برا نوشتن خوشبختیهاش تو زندگی... و هیچوقت غصه دار نباشه...

بعدشم سیبکم داری میای به خدا بگو .. هر چی که برات بهتره همون باشی...

برا من و بابا سالم بودنت مهمه.. و خوشبختی تو... و خوب تربیت کردنت...

نوشته : سیب مهربون در ساعت ٦:٤٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢ امرداد ۱۳۸٦




خاطرات سيب كوچولو

سیب مهربون

¤من هر چی بخوام اینجا می نویسم..طاقت نداری نخون . خانواده حق خوندن این مطالب رو ندارن.¤

نامه هاتو بده به من
سیب مهربون


انبار سيب دوني

سيب تازه
تیر ٩٢
دی ٩۱
آذر ٩۱
آبان ٩۱
مهر ٩۱
شهریور ٩۱
امرداد ٩۱
خرداد ٩۱
اردیبهشت ٩۱
اسفند ٩٠
دی ٩٠
آذر ٩٠
مهر ٩٠
شهریور ٩٠
امرداد ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
فروردین ٩٠
بهمن ۸٩
دی ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
امرداد ۸٩
تیر ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥

سيب هاي دست چين

ما يه اكيپيم
فاستوس یعنی چه؟
شعر بند تمبانی
چهارشنبه می تونه روز خوبی باشه!
دلمه خارجی
سه حیوان زندگی من
شاید خودم شاید او

عكسهايي از باغ سيب

عكس خانوادگي

دوست هاي سيب كوچولو

افندوکهای قزن قلفی
سیبک مهربون۲
سیبک مهربون۱
آسمان آبی ساندی مهربون
هراسستان
نانا مهربون
سيبک مهربون ۳
چرخ و فلک آمینا گلم
داستانهای محمد رضا
IQهایی در حد سس مایونز
مازنی پاپلی
صميمی ترين دوست من
روزهای زندگی شيدا
زندگی ما و غزل
اتاقی از آن خورم
من دل تو زندگی
لیدی جین
هراسستان
حرافی
اینجا مدرسه نیست
طراح قالب


آمار سيب دزد ها

  RSS 2.0