Daisypath Anniversary tickers داداشی سالگرد عروسیتون مبارک... - سيب مهربون

داداشی سالگرد عروسیتون مبارک...

امروز سالگرد عروسی داداشیه..

همون داداشم که دوروز بعد عقد ما عقدش بود...

امروز سالگرد اولین گرفتگی شدید کمر بنده بود...

یادته... دو ساعت خاله طاهره داشت پا و کمرمو می مالید...

حالا چطور یادم مونده؟

امروز یهو یادم افتاد...

امروز همون روزیه که از صبح اصلا فکرشم نمی کردیم عروسی داریم...

امروز همون روزیه که خیلی دوست داشتن به هم بخوره...

امروز همون روزیه که من کلا ۱ ساعت تونستم تو مجلس عروسی داداشی باشم...

امروز همون روزیه که من از شب تا صبح به خاطر خیلی چیزها گریه کردم...

امروز همون روزیه که من انگار تو این دنیا نبودم و عین یه عروسک خیمه شب بازی داشتن بازیم می دادن... و هیچ اختیاری از خودم نداشتم...

امروز همون روزیه که از بس به من و اعصابم فشار آوردن که شب بعد اینکه یه سری از مهمونها رو رسوندیم خونه از بس حواسم پرت بود با دمپایی پلاسنیکی و پاره برگشتم به مجلس عروسی و مجبور شدم یه گوشه واستم تا کسی نبینه...

امروز همون روزی که با خودم عهد بستم دیگه هیچ چیزی باعث نشه من از داداشی دور بشم و یه کاری کنم تا همیشه خوشحال باشه و به وجود من افتخار کنه و خدا رو شکر الان هم زنداداشم فهمیده من خیلی دوسش دارم.. هم اینکه دیگه از دست من زیاد ناراحت نمیشه...

ولی از همه اینها بگذریم امروز روز قشنگ ازدواج داداشیه...

امروز روز قشنگ عروسیشونه...

من قبلا کادوشونو دادم...

یه بلوز خوشگل برا زنداداشم گرفتم...

داداشی هی شاکیه که بابا این قبول نیست همون ۱۴ شهریور درسته...

ولی من هر سال یه کادوی کوچیک برا امروزشون می خرم.. یه کادوی خوب برا شهریور...

هیچ وقت اولین سالگرد ازدواجشون یادم نمی ره...

یه دسته رز با تزئین گل های عروس براشون بردم.. یه عالم غنچه های ریز ریز...

هنوز چشای خوشحال زنداداشم و بغض و خنده داداشم یادمه...

اونها اصلا تو فکرشم نبودن...

مامیش شاید از اون روز بود که به این نتیجه رسید.. همه خواهر شوهرها بد نیستن...

یکی هم پیدا میشه... به خاطر داداششم شده.. همه اونهایی که داداشی دوستشون داره ور دوست داشته باشه...

حالا امسال ۴ سال از سالگرد عروسیشون م یگذره...

و من خوشحالم که باز اولین نفری بودم که بهشون اس ام اس دادم..

و حتما موقع رفتن خونه بهشون سر می زنم...

نوشته : سیب مهربون در ساعت ۸:٤٦ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢ امرداد ۱۳۸٦




خاطرات سيب كوچولو

سیب مهربون

¤من هر چی بخوام اینجا می نویسم..طاقت نداری نخون . خانواده حق خوندن این مطالب رو ندارن.¤

نامه هاتو بده به من
سیب مهربون


انبار سيب دوني

سيب تازه
تیر ٩٢
دی ٩۱
آذر ٩۱
آبان ٩۱
مهر ٩۱
شهریور ٩۱
امرداد ٩۱
خرداد ٩۱
اردیبهشت ٩۱
اسفند ٩٠
دی ٩٠
آذر ٩٠
مهر ٩٠
شهریور ٩٠
امرداد ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
فروردین ٩٠
بهمن ۸٩
دی ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
امرداد ۸٩
تیر ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥

سيب هاي دست چين

ما يه اكيپيم
فاستوس یعنی چه؟
شعر بند تمبانی
چهارشنبه می تونه روز خوبی باشه!
دلمه خارجی
سه حیوان زندگی من
شاید خودم شاید او

عكسهايي از باغ سيب

عكس خانوادگي

دوست هاي سيب كوچولو

افندوکهای قزن قلفی
سیبک مهربون۲
سیبک مهربون۱
آسمان آبی ساندی مهربون
هراسستان
نانا مهربون
سيبک مهربون ۳
چرخ و فلک آمینا گلم
داستانهای محمد رضا
IQهایی در حد سس مایونز
مازنی پاپلی
صميمی ترين دوست من
روزهای زندگی شيدا
زندگی ما و غزل
اتاقی از آن خورم
من دل تو زندگی
لیدی جین
هراسستان
حرافی
اینجا مدرسه نیست
طراح قالب


آمار سيب دزد ها

  RSS 2.0