Daisypath Anniversary tickers ماه من!!! - سيب مهربون

ماه من!!!

مرداد ماه که میاد...

همین ماه مهربون من...

انگاری دنیا یه جورهایی یه شکل دیگه میشه...

الان که فکر می کنم.. جز روزهای دلگیر تولدم... (همیشه یه چیزی ژیش می اومد دلم بگیرهو گریه کنم) همیشه ماه خوبی برام بوده... نمی دونم.. شایدم دارم تلقین م یکنم... شایدم خیلی احساساتی شدم...

ولی اینو می دونم.. الان ۵ ساله... یعنی داره ۵ سال میشه که من خیلی این ماه رو بیشتر از همیشه دوست دارم...

چون تو یکی از روزهای قشنگش تو اومدی تو زندگی من...

می دونی خیلی زود شرع کردم به نوشتن ... هنوز مونده...

هنوز سالگزد اون ۵شنبه قشنگ مونده تا بیاد...

هنوز سالگرد اون روزهای قشنگ مونده...

حتی مونده تا سالگرد اون بله برون بی مزه بیاد...

همون که داشتن به بابا می گفتن.. حاجی.. سیبت به چند... و من و تو مات و مبهوت داشتیم به اونها نگاه می کردیم...

همون روز که بابا داشت می گفت.. سیب من عین عروسم.. هر دو یه اندازه عزیزن... هر چی ۵ سال پیش عروسم گفت.. امسال ما به همون قیمت میدیم!!!

همون رو زکه فرداییش تو شاکی شدی از قیمت من!!! و دخالت داداشی... .من گفتم فرک کن من خواهرت.. تو چه می کردی ؟ و دیگه صدای هواپیما نذاشت بیشتر حرف بزنیم...

و گفتم: برا من نه مهمه نه اصلا مهمی...

گفتم: حتی اگه عقد هم بودیم به هم زدنش مهم نبود برام.. حالا هم اتفاقی نیافتاده.. از آشنایی با شما خوشحال شدم...

برگشتین... یادته... گفتم عزیز به خاطر چی اومدی... برا اینکه فرک می کنی رو من اسم گذاشتی؟

تو خانواده ما این چیزها مهم نیستها...

و تو گفتی: به خاطر تو... من انتخابم رو کردم... خیلی وقته دنبالت می گردم...  بذار هر چی میخوان برات قیمت بذارن...

بعدش خودم می رم می کنمش اندازه روز تولدت...

۱۳۵۸ تا سکه کامل...

۵ تا نیم به خاطر مرداد مهربون...

۲۹ تا ربع برا روز قشنگ ۲۹ مرداد....

۱۳۸۱ هم رز قرمز... پیشنهاد من بود... یادته؟

و یه مشت گل یاس یا بنفشه وحشی... رو خاکم روز تولدم..... وقتی یه روز از پیشت رفتم..

می دونی برام مهم نیست...

بهت گفتم قیمت عشق رو نمیشه داد.. یادته... و من می خوام یه روز بعد مدتها عاشقت بشم...

اونوقت دیگه هیچی جز خودت.. و وجودت برام مهم نخواهد بود...

ولش کن.. باز یاد اون روز افتادم..

ولی می دونی حالا گاهی از یادآوریش دلم میگیره...

آخه خیلی خیلی بعدش همه چیز قشنگ شد...

آره این ماه رو دوست دارم...

چون تو همین ماه بود که روحمو با تو تقسیم کردم...

نه همه چیزمو... فکرمو ..جسممو.. و کمی بعدتر عشقمو...

از دیشب که این شعر رو خوندم یاد اون روزها افتادم...

این شعره دیگه...

ایستاده بودم منتظر...

به امید دستی که پنجره ام را به روی روشنایی باز کند...

و تو آن را گشودی..

با سخاوت خورشید و رحمت باران...

می دونی این ماه من دوبار متولد شدم...

و حالا بیشتر از همیشه دوسش دارم...

حالا که روز به روز به علاقه ام به تو افزوده میشه...

دوست دارم عزیزم...

نوشته : سیب مهربون در ساعت ٥:٤٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱ امرداد ۱۳۸٦




خاطرات سيب كوچولو

سیب مهربون

¤من هر چی بخوام اینجا می نویسم..طاقت نداری نخون . خانواده حق خوندن این مطالب رو ندارن.¤

نامه هاتو بده به من
سیب مهربون


انبار سيب دوني

سيب تازه
تیر ٩٢
دی ٩۱
آذر ٩۱
آبان ٩۱
مهر ٩۱
شهریور ٩۱
امرداد ٩۱
خرداد ٩۱
اردیبهشت ٩۱
اسفند ٩٠
دی ٩٠
آذر ٩٠
مهر ٩٠
شهریور ٩٠
امرداد ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
فروردین ٩٠
بهمن ۸٩
دی ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
امرداد ۸٩
تیر ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥

سيب هاي دست چين

ما يه اكيپيم
فاستوس یعنی چه؟
شعر بند تمبانی
چهارشنبه می تونه روز خوبی باشه!
دلمه خارجی
سه حیوان زندگی من
شاید خودم شاید او

عكسهايي از باغ سيب

عكس خانوادگي

دوست هاي سيب كوچولو

افندوکهای قزن قلفی
سیبک مهربون۲
سیبک مهربون۱
آسمان آبی ساندی مهربون
هراسستان
نانا مهربون
سيبک مهربون ۳
چرخ و فلک آمینا گلم
داستانهای محمد رضا
IQهایی در حد سس مایونز
مازنی پاپلی
صميمی ترين دوست من
روزهای زندگی شيدا
زندگی ما و غزل
اتاقی از آن خورم
من دل تو زندگی
لیدی جین
هراسستان
حرافی
اینجا مدرسه نیست
طراح قالب


آمار سيب دزد ها

  RSS 2.0