Daisypath Anniversary tickers تفاهمات العجيبات در بين فاميلات!!! - سيب مهربون

تفاهمات العجيبات در بين فاميلات!!!

ما یه چند جینی خاله داریم که خدا الهی برامون نگهشون داره...

موضوع بحث ما تعدد خاله ها یا چندتایی اونها نیست.. بحث تفاهمات...

الانه اگه برین خونه خاله ها.. میبینین خیلی چیزها دارن که عین همه...

مثلا همشون یه جور سرویس قاشق چنگال دارن...

یا از یه نوع لیوان همشون دارن..

خوب این شباهت تو ظرف و ظروف و این حرفها خیلی عجیب نیست .. شاید یکی برا شون کادو خریده.. یا همشون رفتن از پسر خاله خرید کردن .. و البته همشون یه گل رو پسندیدن...

همونطور که من رفتم برا مامی خرید کردم و یه گل رو پسندیدم.... و پسر خاله گفت همه خاله ها از این مدل بردن...

یا همشون از اون چاقوهه آبیشو بردن...

ولی یکی از تفاهمات جالبی که بین خواهر ها و خواهر زاده ها وجود داره.. خرید پارچه است...

البته هممون خوش سلیقه ایم ها...

یه تابستون یادمه... خاله ای که بندر عباس بود برا لباس تابستونی دخترهاش ازیه مدل پارچه خریده بود حدود مثلا متری ۳۰۰۰ تومن...

خاله ای که تهران بود همونو خریده بود یه رنگ دیگشو متری ۳۵۰۰...

دختر خاله رفته بود انزلی اونو خریده بود متری ۴۰۰۰...

مامی من رفته بود تنکابن خریده بود متری ۴۳۰۰...

اون یه خاله هم دبی بود رفته بود از همون پارچه خریده بود متری ۲۰۰۰ تومن...

دختر خاله زا زنجان خریده بود متری ۳۵۰۰ تومان...

تفاوت فقط تو قیمت بود.. وگرنه همه یه جور پارچه گرفته بودن.. در رنگهای مختلف..

خلاصه یه عروسی شد و همه جمع شدن خونه مادرجون...

همون خونه قدیمی بزرگه...

هر گروهی که می اومدن و میرفتن لباس عوض می کردن صدای انفجار خنده از تو اتاق می اومد...

طوری که مردها که تو اتاق اونور حیاط بودن کنجکاو شده بودن ببینن چی شده...

وقتی همه خاله ها و خواهر زاده ها جمع شدن.. دیدیم  انگاری به صورت فله ای برا بچه ها پارچه خریدن و لباس دوختن...

کلی خنده بازار بود..

یادمه زندایی اومده بود .. اولش فرک کرد.. خوب اینها که برا همه خریدن .. چرا برا دختر من نخریدن... ولی بعدش فهمید هر کی تو خونه خودش خریده دوخته .. تن بچه هاش کرده.. حالا هم همه سر این موضوع می خندن...

من پارچه ام رو که لیمویی بود هنوز داشتم... اخرشم هم این زهره پدر سوخته برداشت برا خودش لباس جینگولی دوخت...

حالا چی شد یاد این موضوع افتادم...

والا برا روز مادر مستحضرید که من و زنداداشم یه پارچه کت دامنی برا مامانم خریدیم...

البته من رفته بودم مولوی خریدم..

فکر کنین بین اونهمه پارچه... من یه پارچه انتخاب کردم...

بعدش الان که زهره رفته خونه خاله میگه...

خاله از دبی برا فلانی هم رنگ صورتیشو اورده... عین همین...

خاله برا خودش رنگ آبیشو گرفته.. برا دخترش خاکستریشو... اونها از زرتشت خرید کردن...

تا حالا ۳ تا عین هم کشف شد...

تا تو یه مهمونی بشه ببینیم دیگه چند نفر عین ما دارن...

باید بگم که اینهمه پارچه فروشی تو مولوی فقط یه مغازه از اون پارچه ها داشت ها...

نوشته : سیب مهربون در ساعت ۱۱:۱۸ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٥ تیر ۱۳۸٦




خاطرات سيب كوچولو

سیب مهربون

¤من هر چی بخوام اینجا می نویسم..طاقت نداری نخون . خانواده حق خوندن این مطالب رو ندارن.¤

نامه هاتو بده به من
سیب مهربون


انبار سيب دوني

سيب تازه
تیر ٩٢
دی ٩۱
آذر ٩۱
آبان ٩۱
مهر ٩۱
شهریور ٩۱
امرداد ٩۱
خرداد ٩۱
اردیبهشت ٩۱
اسفند ٩٠
دی ٩٠
آذر ٩٠
مهر ٩٠
شهریور ٩٠
امرداد ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
فروردین ٩٠
بهمن ۸٩
دی ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
امرداد ۸٩
تیر ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥

سيب هاي دست چين

ما يه اكيپيم
فاستوس یعنی چه؟
شعر بند تمبانی
چهارشنبه می تونه روز خوبی باشه!
دلمه خارجی
سه حیوان زندگی من
شاید خودم شاید او

عكسهايي از باغ سيب

عكس خانوادگي

دوست هاي سيب كوچولو

افندوکهای قزن قلفی
سیبک مهربون۲
سیبک مهربون۱
آسمان آبی ساندی مهربون
هراسستان
نانا مهربون
سيبک مهربون ۳
چرخ و فلک آمینا گلم
داستانهای محمد رضا
IQهایی در حد سس مایونز
مازنی پاپلی
صميمی ترين دوست من
روزهای زندگی شيدا
زندگی ما و غزل
اتاقی از آن خورم
من دل تو زندگی
لیدی جین
هراسستان
حرافی
اینجا مدرسه نیست
طراح قالب


آمار سيب دزد ها

  RSS 2.0