Daisypath Anniversary tickers آنچه گذشت...۲ - سيب مهربون

آنچه گذشت...۲

جمعه:

صبح مثل همه جمعه های دیگه زود بیدار شدم!!!!!!!

عزیزجونم رفت نون تازه خرید...

من عزیزجونمو خیلی دوست دارم... دلم براش تنگ شده... (این جمله خیلی بی ربط بود.. ولی خوب یهو دلم براش تنگ شد دیگه)

صبحونه اماده کرد...

جاتون خالی... صبحونه زدیم تو رگ...

حالا هی اصرار که باید تو هم با من و زهره بیای خرید خونه...

نه بابا کی می خواست خونه بخره...

خرید مایحتاج و خوراکی...

بالاخره من باهاشون رفتم...

برگشتیم خونه.. خیلی گرم بود...

منم خوب استراحت مطلق بودم...

از ساعت ۱۲ رفتم تو آشپزخونه... از شستن ظرفها بگیر تا آشپزی...

وقتی تو آشپزخونه هستم.. و با آرامش کار می کنم یعنی حالم خیلی خوبه... یعنی خیلی درسته حالم.. عزیزجونم هم عین پسر خوبها هر چند از گاهی می گفت بذار من انجام میدم..

جاتون خالی یه خورشت بادمجون درست کردم...

البته نمی دونم اسمش چیه...

شاید هم کسی اینطوری درستش نکنه...

ولی خودم خیلی دوسش دارم...

باباییم هم خیلی دوست داره... همیشه میگه سیبی این خورشتت خوردن داره...

خلاصه ساعت ۱۴نهار من آماده بود...

میوه ها شسته شده بود...

آشپزخونه عین دسته گل شده بود...

کمرم هم مرده بود!!!!!!!!!!!!!

بعد ازظهر زنداداش زنگ زد که شب نماین خونه مریم اینها؟

بماند چه شد این وسط... چه پیش اومد حالا بماند...

خلاصه مریم زنگ زد که الا و بلا باید بیان خونه ما...

منم تندی برا نی نی تازه به دوران رسیده.... نه ببخشید.. برا نی نی تازه به دنیا اومده یه جعبه گوگولی درست کردم...

و چون استراحت مطلق بودم اصلا هم حرص نخوردم کمرم هم نگرفت...

جاتون خالی رفتیم اونجا...

عسل عمه هم بود دیگه... با اون رقصیدنش منو کشت...

دیگه حدود ۲۴ رسیدیم خونه...

بعدشم دیگه تعریف نداره دیگه.. من خوابیدم... عزی جون هم یواشک یرفت فیلم سینمایی دید به گمانم...

نوشته : سیب مهربون در ساعت ۱۱:٢٩ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٤ تیر ۱۳۸٦




خاطرات سيب كوچولو

سیب مهربون

¤من هر چی بخوام اینجا می نویسم..طاقت نداری نخون . خانواده حق خوندن این مطالب رو ندارن.¤

نامه هاتو بده به من
سیب مهربون


انبار سيب دوني

سيب تازه
تیر ٩٢
دی ٩۱
آذر ٩۱
آبان ٩۱
مهر ٩۱
شهریور ٩۱
امرداد ٩۱
خرداد ٩۱
اردیبهشت ٩۱
اسفند ٩٠
دی ٩٠
آذر ٩٠
مهر ٩٠
شهریور ٩٠
امرداد ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
فروردین ٩٠
بهمن ۸٩
دی ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
امرداد ۸٩
تیر ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥

سيب هاي دست چين

ما يه اكيپيم
فاستوس یعنی چه؟
شعر بند تمبانی
چهارشنبه می تونه روز خوبی باشه!
دلمه خارجی
سه حیوان زندگی من
شاید خودم شاید او

عكسهايي از باغ سيب

عكس خانوادگي

دوست هاي سيب كوچولو

افندوکهای قزن قلفی
سیبک مهربون۲
سیبک مهربون۱
آسمان آبی ساندی مهربون
هراسستان
نانا مهربون
سيبک مهربون ۳
چرخ و فلک آمینا گلم
داستانهای محمد رضا
IQهایی در حد سس مایونز
مازنی پاپلی
صميمی ترين دوست من
روزهای زندگی شيدا
زندگی ما و غزل
اتاقی از آن خورم
من دل تو زندگی
لیدی جین
هراسستان
حرافی
اینجا مدرسه نیست
طراح قالب


آمار سيب دزد ها

  RSS 2.0