Daisypath Anniversary tickers زهره نازنینم - سيب مهربون

زهره نازنینم

***ادم یه خواهر به خوبی زهره جون داشته باشه باید تا آخ رعمرش شکر گذار خدا باشه...

زهره نازنین تا وقتی زنده ام و تو این دنیا در حال سگ دو زدن تو نمی تونی بیای ایها رو بخونی.. اصلا هیچوقت نم یتونی متوجه بشی که من یه خونه اینجا دارم...

ولی به هر حال یه روزی می یای اینجا مگه نه؟ اونروز حتما متوجه میشی که من و عزی زجون خیلی دوست داریم... خیلی بیشتر از خیلی... عزیزجون در فکر اینه که یه هدیه خوب برات بخره.. تا شاید کمی بتونیم ازت تشکر کنیم...

آخه عزیز خواهر خودت یم دونی من فقط برا اینکه دلم آروم باشه گفتم بیای پیش ما.. خدا شاهده که اصلا انتظار نداشتم اینهمه تو زحمت بیفتی...

تازه دیرو زکه دیگه مهمون نبود.. خودم می اومدم و همه جا رو مرتب می کردم...

همیشه بهتر از خودم و طبق سلیقه من خونه رو تمیز می کنی...

می دونی اگه من باشم چی ور کجا می ذارم...

دیرو زکه رسیدم خونه شوکه شدم...

همه جا مرتب بود.. برق می زد... یه عطر خوب تو خونه پیچیده بود..

می دونم شادی هیچکس اون عطر رو حس نم یکرد.. ولی زهره نازنینم... عزیزخواهر... عطر محبتت تو خونه پیچیده بود...

نازنین ترینم... با اونهمه خستگیت اونهمه کار کردی؟

همه چیز سر جاش بود...

همه چیز...

عزیز جون کمی بعد از من رسید...

م یدونست کار من نیست..

آخه من اینقدر کمرم درد می کرد که نمی تونستم خودمو تکون بدم...

دیدم بغض کرد...

کاش عزی جون یه خواهر مهربون و دلسوز عین تو داشت...

دیرو زفهمیدم خیل دلش برات تنگ شده..

اصرار داشت بیام خونه داداشی...

جای تو خونه خیلی خالیه...

یاد این افتادم که تو تا آخر هفته میری... اشکام دراومد...

عزیز جون هیچی نگفت... چون می دونه به هر حال من با رفتنت یه روز باید گریه کنم...

م یدونه دوست دارم.. می دونه تو معصومه بهترین خواهر های دنیا هستین...

و اون شما رو خیلی دوست داره...

اینقدر که را ازدواج تو حرص میخوره.. برا اینکه یه موقع هر کسی سرشو نندازه پایین و نیاد تو زندگیتون غصه می خوره....

زهره نازنین.. شاید به نظر خودت یه کار معمولی بود.. ولی وجودت برا من و عزیز جون مایه آرامشه...

و می دونی تو عزیزجان خواهری...

اون صدای ریزت... اون صورت معصومت... و اون سکوت زیبات رو دوست دارم...

تو هم عین من .. نمی تونی دوست داشتن رو داد بزنی مگه نه؟

مهم نیست نازنین.. هم من می دونم دوسم داری.. هم تو می دونی دوست دارم.. ولی شاید ندونی خیلی برام عزیزی... خیل بیشتر از خیلی...

اینقدر که فقط یه بار.. با مامان عزیز جون برخورد کردم... اونم به خاطر تو و معصومه نازنینم بود...

قربون اون نگرانیهایه معصومانه ات برم ... می دونم با معصوم جون میشینین و برا من غصه یم خورین... ولی نازنین.. تا وقتی شما ها هستین.. نه من ..نه عزیز جون.. غصه ای نداریم...

می بوسمت.. قد همه روزهایی که روم نشد ببوسمت...

بغلت می کنم... قد همه روزهایی که نتونستم ...

می خندم برات.. قد همه روزهایی که بغض کردم و نتونستم...

نگات می کنم .. قد همه روزهایی که اشکام نذاشت ببینمتون...

خیلی دوستون دارم.. خیلی....

نوشته : سیب مهربون در ساعت ٩:٠٩ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٧ تیر ۱۳۸٦




خاطرات سيب كوچولو

سیب مهربون

¤من هر چی بخوام اینجا می نویسم..طاقت نداری نخون . خانواده حق خوندن این مطالب رو ندارن.¤

نامه هاتو بده به من
سیب مهربون


انبار سيب دوني

سيب تازه
تیر ٩٢
دی ٩۱
آذر ٩۱
آبان ٩۱
مهر ٩۱
شهریور ٩۱
امرداد ٩۱
خرداد ٩۱
اردیبهشت ٩۱
اسفند ٩٠
دی ٩٠
آذر ٩٠
مهر ٩٠
شهریور ٩٠
امرداد ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
فروردین ٩٠
بهمن ۸٩
دی ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
امرداد ۸٩
تیر ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥

سيب هاي دست چين

ما يه اكيپيم
فاستوس یعنی چه؟
شعر بند تمبانی
چهارشنبه می تونه روز خوبی باشه!
دلمه خارجی
سه حیوان زندگی من
شاید خودم شاید او

عكسهايي از باغ سيب

عكس خانوادگي

دوست هاي سيب كوچولو

افندوکهای قزن قلفی
سیبک مهربون۲
سیبک مهربون۱
آسمان آبی ساندی مهربون
هراسستان
نانا مهربون
سيبک مهربون ۳
چرخ و فلک آمینا گلم
داستانهای محمد رضا
IQهایی در حد سس مایونز
مازنی پاپلی
صميمی ترين دوست من
روزهای زندگی شيدا
زندگی ما و غزل
اتاقی از آن خورم
من دل تو زندگی
لیدی جین
هراسستان
حرافی
اینجا مدرسه نیست
طراح قالب


آمار سيب دزد ها

  RSS 2.0