Daisypath Anniversary tickers نازنین ترین من.. عشق من .. تولدت مبارک .... - سيب مهربون

نازنین ترین من.. عشق من .. تولدت مبارک ....

جمعه تولد نازنین ترین مرد رو زمینه؟

نمی شناسیش؟

نبایدم بشناسیش... آخه نازنین منه...

نمی دونم چی بگم... نمی دونم از کدوم یکی از مهربونیهاش بگم...

فقط می تونم بگم هیچوقت.. در بدترین روزهای زندگیم هم طاقت دیدن ناراحتیشو نداشتم..

دوست ندارم اذیتش کنم.. ولی خوب گاهی پیش میاد.. گاهی پیش میاره...

عزیزترینم!... بهترین هدیه خدا به من، تو بودی... و بهترین روز زندگیم، اون روزی بود که با تو آشنا شدم... و بدترین کابوس زندگیم نبودن و نداشتنه توئه...

می دونم می دونی دوست دارم...

می دونم می دونی...

ولی باز هم نمی دونی چقدر دوست دارم...

برا اینکه بهت بگم .. باید برات از همه کارهایی که برات انجام دادم و برا هیچکس هیچوقت انجام نمی دم بگم... بعد شاید  فکر کنی دارم ... دارم...

نه فکر بد نمی کنی... چون تو می دونی من دوست دارم مگه نه...

اینقدر می دونی دوست دارم که علی رغم همه مردهای رو این زمین ... به من بیش از پیش اعتماد داری...

من گاهی خودمو می ذارم جای تو.. و دلم به درد میاد... می دونی دارم راجع به چی حرف می زنم مگه نه؟

می دونم تو هم دوسم داری.. تو هم داری به قولی که به من دادی عمل می کنی...

می دونی محدودیت برا سیبت یعنی مرگ...

و تو مهربون ترینم... می خوای مواظبم باشی مگه نه؟

هر چند به قیمت تحمل بعضی کارهای من تموم بشه...

تو مهربونم .... (م یخوام اینها رو درگوشت بگم... ه روقت خواستی بگو بگم... چشم؟)

یه روز داشتم مثل همیشه اذیتت می کردم یادته؟

گفتی برگرد.. میخوام ببینمت...

وقتی چشای مهربونت تو نگام گره خورد، خندیدی...

می دونی هیچوقت نمی تونن بهت دروغ بگن... می دونی حتی یک بار هم نتونستن بهت با تنفر نگاه کنن.. حتی تو اون روزهای سخت...

می دونی دوست دارم.. می دونی خیلی دوست دارم...

می دونی این وبلاگو درست کردم که حرف های قلمبه شده تو دلم یه موقع نپوسه همونجا...

اینجا رو درست کردم برا وقتهایی که می خوام ازت عذر خواهی کنم و روم نمیشه....

و برا هزار و یک دلیل دیگه...

ولی اینها همش یه بهانه است...

آخه اینجا برای من یعنی تو... یعنی یه خونه کوچیک که مال خودمونه... یه خونه که خودمون ساختیم... و من همه دیوارهاشو پر کردم از خاطراتمون...

از خاطرات من .. از خاطرات تو.. از خاطرات ما...

و تو با دیدن ذوق من تا مدتها تو خونه صدام می کردی سیب مهربون من.. سیب سیب... فاستوس کوچولو...

.....

نازنینم برات خیل یحرف دارم...

برات خیلی دلتنگم...

و خیلی هم نگرانتم...

نگران همه نگرانیهات...

نگران مسئولیتت..

نگران خستگیهات...

و نگران اون شونه ای مهربونت که همیشه زیر بار زندگی خسته است و فقط می خواد دستمو بذارم روش تا خستگیهاش بره بیرون...

اینهمه حرف زدم برات.. اینهمه سرت درد اومد که بگم:

مهربونم... نازنینم.. تولدت مبارک...

عزیزم.. عسلم..عمرم جونم.. تولدت مبارک...

خدایا من برا نازنینم یه همسر خوب باشم... میشه؟

خدایا همه آرزوهای قشنگ نازنینمو برآورده می کنی؟

خدایا من جز سلامتی و خوشی عزیز دلم هیچوقت چیز دیگه ای خواستم ازت؟ اگه خواستم بی خیال... همون که نازنینم احساس سعادت و خوشبختی کنه... و سلامت باشه .. همون کافیه...

این یعنی همه آرزوی من برای تو...

نازنین وجود پر مهرت و حضور مهربونت زندگیمو سرشار از خوشی کرده... دوست دارم تا آخر هستی... تا آخرین لحظه حیات ... بازم یمگم تولدت مبارک ...

پ ن: اون تولد اولی یادته... وقیت اونهمه خوشحالی رو تو چشات دیدم... وقتی دیدم وجودت سراسر شوقه و چشایه مهربونو خسته ات پر اشک شده...

وقتیکه غرق بوسه هات بودم، بهم گفتی : نازنین این اولین تولد زندگیم بود ... و بهترین تولد دنیا...

با خودم عهد بستم... که خدا تا زنده ام یادم نره و تواناییشو داشته باشم که .... برا بهترین مرد زمین... برا بهترین همسر دنیا.. وبرا تنها عشقم  جشن بگیرم... حتی اگه فقط من باشم و اون و یه آسمون پر ستاره بالا سرمون...

پ ن  ن: تولد عزیز جونم ۱۵ تیر... و تولد پارسا جونم ۱۴ تیر...

نوشته : سیب مهربون در ساعت ٥:۳٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳ تیر ۱۳۸٦




خاطرات سيب كوچولو

سیب مهربون

¤من هر چی بخوام اینجا می نویسم..طاقت نداری نخون . خانواده حق خوندن این مطالب رو ندارن.¤

نامه هاتو بده به من
سیب مهربون


انبار سيب دوني

سيب تازه
تیر ٩٢
دی ٩۱
آذر ٩۱
آبان ٩۱
مهر ٩۱
شهریور ٩۱
امرداد ٩۱
خرداد ٩۱
اردیبهشت ٩۱
اسفند ٩٠
دی ٩٠
آذر ٩٠
مهر ٩٠
شهریور ٩٠
امرداد ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
فروردین ٩٠
بهمن ۸٩
دی ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
امرداد ۸٩
تیر ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥

سيب هاي دست چين

ما يه اكيپيم
فاستوس یعنی چه؟
شعر بند تمبانی
چهارشنبه می تونه روز خوبی باشه!
دلمه خارجی
سه حیوان زندگی من
شاید خودم شاید او

عكسهايي از باغ سيب

عكس خانوادگي

دوست هاي سيب كوچولو

افندوکهای قزن قلفی
سیبک مهربون۲
سیبک مهربون۱
آسمان آبی ساندی مهربون
هراسستان
نانا مهربون
سيبک مهربون ۳
چرخ و فلک آمینا گلم
داستانهای محمد رضا
IQهایی در حد سس مایونز
مازنی پاپلی
صميمی ترين دوست من
روزهای زندگی شيدا
زندگی ما و غزل
اتاقی از آن خورم
من دل تو زندگی
لیدی جین
هراسستان
حرافی
اینجا مدرسه نیست
طراح قالب


آمار سيب دزد ها

  RSS 2.0