Daisypath Anniversary tickers سيب مهربون

 

سلام

صبح به خیر خوبین؟

خوبم.. مرسی که دعا کردین.. مرسی... هنو زهیچ کس جنی نشده... حتی مامیش... فقط عزیز جونم دلش برام تنگ شده... و هی هر جا یواشکی منو گیر بیاره میگه... نازنین ترینم چطوره؟ عسل نازم خوبه؟ عسلی دلم برات تنگیده... و یه عالم حرف عشقولانه یواشکی دیگه...

اگه بدونین باز این عشق من شبیه این پسر ناز نازی های کوچولو شده...

اینقده خوشحاله مامیشو عموشو و خاله اش پیش ما هستن...

***براتون از دیروز باید بگم... خوب میگم ...

حالا چقدر عجله دارین...

***زهره نازنینم.. خواهر مهربون وخوبم... از اینکه اومدی پیشم و کمکم می کنی خیلی

ممنونتم..

می دونی دیگه باید باورم بشه تو بزرگ شدی... خیلی هم بزرگ..

می دونی از بس همیشه کوچولو بودی برام تو ذهنم.. هیچوقت نمی تونستم تصور کنم یه روزی بشه که تو ۱۹ سالت بشه...

یه روزی من خونه زندگیمو به همون خواهر کوچولوی نازم بسپارم و خیالم از همیشه راحتترباشه... همون خواهر کوچولی که همیشه غصه دار این بودم که یه روز اگه تنها بشه از بس بی دست و پاست که از هیچی نمیره از گرسنگی میمیره....

همیشه معصوم جونم کمکت می کرد.. بلا کشت بود... ولی الان اینقده بزرگ شدی که نه تنها باعث دلگرمی منی.. معصوم جونم بدون تو اعتماد به نفسشو از دست میده...

نمی دونم چطوری ازت تشکر کنم...

از اینکه دیشب عزیز جون بهم گفت: چه خوبه زهره هست .. اگه نبود ...........

اینقده خوشحال شدم که حد نداره....

قوربون اون خجالت کشیدنت برم...

دیروز کلی برات تو پارچه فروشی ها دنبال یه پارچه هیجان انگیز بودم... ولی هرچی نگاه کردم دیدم هیچکدوم خواهر خوشگلمو خوشگلتر نمی کنن...

حالا یه روز باهم میریم و هر چی دوست داری برا ت میگیریم خوبه؟

خواهر اکلیلی من.. صغری نازنین بازم ممنون...

می دونم شاید هیچوقت نیای اینجا.. شاید هیچوقت نتونی تصور کنی من اینهمه حرف یواشکی دارم.. .. شاید ندونی من یه عالم دوست دارم... بیشتر از اونچیزی که خودت می دونی...

آرزوی من خوشبختی و موفقیت توئه.. موفقیت  تو و معصومه نازنینم...

*** آمینا جونم رفته مسافرت...

گفته برام دعا می کنه...

دلم براش تنگ میشه.. و امیدوارم بهش خوش بگذره...

نانا جونم شاید امروز کمی باید بیشتر استراحت کنه... آخه یدروز کل یاینجا رو داشت برام ترتمیز می کرد...

خالجونمم منو یادش رفته.... یادش رفته نفسم به نفسش وصل بیده...

هانی جونمم هم دیگه نمیاد پیشم...

ساندی جونمم هم حالش خوبه... نوشته هاش امیدوار کننده است... خوشحالم داره با افکار مثبت ابرهای سیاه زندگی رو نابود میکنه... و آسمون زندگیش رو آفتابی تر از همیشه می کنه... با زهم براش آروزی یه دنیای آبی پر از آرامش دارم...

ممزی خان هم مامی منو گل بارون کرد... دستش درد نکنه...

به من چه شهابی نیست... نمی تونم الکی بگم مرسی شهابی.. می تونم بگم؟

این خاله هی دعوام می کنه میگه شهابی دلش نازکه گناه داره...

*** حالا بریم پست بعد جهت ارائه اخبار و ماوقع...

نوشته : سیب مهربون در ساعت ۸:٤٥ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٢ تیر ۱۳۸٦




خاطرات سيب كوچولو

سیب مهربون

¤من هر چی بخوام اینجا می نویسم..طاقت نداری نخون . خانواده حق خوندن این مطالب رو ندارن.¤

نامه هاتو بده به من
سیب مهربون


انبار سيب دوني

سيب تازه
تیر ٩٢
دی ٩۱
آذر ٩۱
آبان ٩۱
مهر ٩۱
شهریور ٩۱
امرداد ٩۱
خرداد ٩۱
اردیبهشت ٩۱
اسفند ٩٠
دی ٩٠
آذر ٩٠
مهر ٩٠
شهریور ٩٠
امرداد ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
فروردین ٩٠
بهمن ۸٩
دی ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
امرداد ۸٩
تیر ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥

سيب هاي دست چين

ما يه اكيپيم
فاستوس یعنی چه؟
شعر بند تمبانی
چهارشنبه می تونه روز خوبی باشه!
دلمه خارجی
سه حیوان زندگی من
شاید خودم شاید او

عكسهايي از باغ سيب

عكس خانوادگي

دوست هاي سيب كوچولو

افندوکهای قزن قلفی
سیبک مهربون۲
سیبک مهربون۱
آسمان آبی ساندی مهربون
هراسستان
نانا مهربون
سيبک مهربون ۳
چرخ و فلک آمینا گلم
داستانهای محمد رضا
IQهایی در حد سس مایونز
مازنی پاپلی
صميمی ترين دوست من
روزهای زندگی شيدا
زندگی ما و غزل
اتاقی از آن خورم
من دل تو زندگی
لیدی جین
هراسستان
حرافی
اینجا مدرسه نیست
طراح قالب


آمار سيب دزد ها

  RSS 2.0