Daisypath Anniversary tickers هانی دوست داشتنی من.... - سيب مهربون

هانی دوست داشتنی من....

سلام سيب مهربون و دوست داشتني من ...
يه بار براي يه نفر گفتم كه از بين ايميل هاي ريز و درشتي كه از اقصاء نقاط جهان !!!! به دستم ميرسه چند تاشون خيلي آرومم ميكنه ! و تاكيدا ميگم !! اينو هم اضافه كرده بودم كه يكشيش سيب مهربونه !! حتي بدون هيچ پستي كه بهش اتچ شده باشه ! حتي همينم كه نوشته باشه : سلام خوبي ؟ رئيس اينجاست ! بوس بوس تا بعد !!
چه برسه به اينكه يه پست هم از طرف سيب مهربون بهش اتچ شده باشه كه ديگه هيچي !!
همين كافيه كه تا دو روز تقريبا ( بعد از خوندن اون پست ) از بسي كه دوز( به ضم اول ) آرامشش بالا بوده باشه، اصلا نتوني چيزي بنويسي !! يعني به زبان ساده ن.....ئ....ش....ه !!! شده باشي !!!! يعني شده باشم !!!!!
نازنينم .. مهربونم ... اگه بخوام همه چيزهايي كه منو ياد تو ميندازه برات بشمارم كه ميشه اندازه كل آرشيو سيب مهربون حرف زد !!
لازم هم نيست ! چون خودت ميدوني حتما !!
من تا حالا فقط به يكي دو نفر گفتم كه واقعا چه بويي برام دارن ! الانه به تو هم ميگم !! تو واسه من بوي همون .................................. شدند ! يادت مياد ؟ فكر كنم يادت نباشه ! ولي الانه هم اينجا نميتونم بگم ! واسه اينكه اين كاميل در جواب اون پسميل !!!! نوشته شده و شايد در ملا عام!! گذاشته بشه ! ولي بعدا در گوشت ميگم !
آره عزيزم ! تو واسه من بوي همون خيابون رو ميدي كه خيلي از بهترين لحظه هام رو اونجا گذروندم ....
اون روزي از هفته هم از وقتي كه با دعاي تو شروع ميشه ؛ يه كمي مهربون تر شده انگاري ! اين هفته هم كه اينجوري زده بود به سرش ، پس لرزه هاي همون روزهاي قبل دعا كردن تو بوده !
واي كه اگه ميتونستي چي ميشد ! ... كه چشمهاي مهربونت رو ... كه تو تاريكي اون كافي شاپ برقش هيچوقت يادم نميره ! يادت مياد ؟ نه يادت نمياد واسه اينكه نديدي كه يادت بياد ! منم هنوز بهت نگفتم ! واستا برات بگم !!!!
دو تا دستاتو زده بودي دو طرف پيشونيت و تكيه انداخته بودي روي ميز ! مثل كساني كه سر درد دارند ! همون وقتي كه من داشتم كامنت حضوري مينوشتم پاي پستت ... تو هم يادته ؟داشتي با خودت هي حرف ميزدي نميذاشتي تمركز داشته باشم :D:D:D
يه لحظه برگشتم نگات كردم ديدم انگاري كه يه گربه ديدم تو تاریكي شب ! باور كن ! چشمهات تو تاريك روشن اون كافي شاپ درست همون جوري برق ميزد !
ولي ترسيدم اگه بيشتر نگات كنم اون يه ريزه تمركزي هم كه داشتم از دستم بره ! شايد واسه همينه كه افسوس نميخورم كه چرا بيشتر نگات نكردم !!!
منم خيلي حرفا دارم كه نميتونم بگم ! نميدونم چرا !! ولي فكر ميكنم قشنگي بعضي حرفا به اينه كه گفته نشن !
شايد اگه حس بشن قشنگ تر درك ميشن ...
شايدم هم دارم با اين بهونه خودم رو گول ميزنم و ميخوام ماست مالي كنم كه اينجور وقتها زبونم رو پيشي ميخوره ..  
 
ميدونم كه خيلي ها ممكنه به اين سبك رفاقت عجيب غريب ما بخندند !!!
چه خياليه ؟ بيا من و تو هم دستامونو بگيريم رو دلمون و تا خود خدا بهشون بخنديم !!!
 من اين قدرت رو دارم كه به چيزي كه نميفهمم احترام بذارم ! ولي خيلي ها اينجوري نيستند ! فكر ميكنن چيزي كه از دايره بسته ذهنشون رد نميشه ،‌پس رددده !!!
 
به عزيز جون خيلي سلام برسون ... بگو عزيزي كه جونش براي يه نفر ديگه اينقدر ارزش داشته باشه كه اون يه نفر تو لحظه اي كه احساس ميكنه شايد آخرين حرفاشو داره ميزنه به دوست جونش بگه : اگه عزيز جون رو ديدي بگو من خيلي دوستش داشتم ، خيلي براي من قابل احترامه ..
بگو بهترين آرزو ها رو براش دارم ... نه شاعرانه ! كه عاقلانه منظورمه ...
خوب ديگه سيب مهربونم ... بيشتر از اين وقت چشمهاي قشنگت رو نميگيرم ...
بخصوص كه الانم تو اداره اي و ميترسم باز اونجا رو سيل برداره از بسي كه دلت نازكه مثل دل بعضي ها ...
يعني اتفاقيه ؟؟؟ همين كه الانم داره همون آهنگه پخش ميشه !!!!
باور كن من نگفتم كه پخش شه ! خودش داره پخش ميشه ...
پس از آن ....
بوس بوس با يه دنيا مهربوني با طعم گس آب آلبالو و صداي خنك چسب !
هانيه تو !!
 
--
فدات بشم سيبي
اگه دوست داشتي به جاي كامنت هاي نذاشته ام اينو بذار
از وقتي كه نامه قشنگت رو خوندم باور كن ...
هيچي ! حس بشه قشنگ تره
بهتره كه من هيچي نگم
خودت حتما تا حالا درك كردي ..
بوس بوس بوس فدات بشم ...
هانی........
پ ن ۱: این نامه هانی جونمه....
شما که جی میل منو نمی خونین... می خونین؟
شاید کسی بخواد بخونه....
پ ن۲: حرفها ی نیمه تمامم به هانی عزیزم
حقش بود خودت می اومدی اینجا می ذاشتیش.. می دونی که هنوز قفل درها رو عوض نکردم...
شا
چون اون قفل در، هم منو یاد تو می اندازه...
می دونی گاهی به یادت می رم آرشیومو می خونم.. بدون اینکه بدونم چی می خونم...
چون اون آرشیوم هام هم بوی تو رو داره...
هر تسبیحی ببینم که متمایز باشه منو یاد تو می اندازه...
هر تشابه اسمی ای که ببینم...
این نوشته های بالا مال خیلی وقت پیشه
اینها مال الان
حس نوشتنم رفت
باز هم هانی جان باشه تا بعد
فقط برام دعا کنین..
مامیش اینها دارن میان...
من هنو زسر کارم..
تازه در نهایت مردگی باید برم بخندم...
خدایا.. خونمونو.. منو .. وبعد همه مهمونها رو بدون جن نما...
خدایا مرسی...
خدایا بای تا بعد
راستی منم معتقدم چیز یکه ما نمیفهمیم دلیل نداره بهش بخندیم... اینم یکی دیگه....
امینایی که خوب بود...
ببینم شیدا جونمم خوب هست یا نه .. بعد میرم خونمون.. خوبه؟
با یتا بعد
راستی کسی خاله منو ندیده؟

نوشته : سیب مهربون در ساعت ۸:٤٩ ‎ب.ظ روز شنبه ٩ تیر ۱۳۸٦




خاطرات سيب كوچولو

سیب مهربون

¤من هر چی بخوام اینجا می نویسم..طاقت نداری نخون . خانواده حق خوندن این مطالب رو ندارن.¤

نامه هاتو بده به من
سیب مهربون


انبار سيب دوني

سيب تازه
تیر ٩٢
دی ٩۱
آذر ٩۱
آبان ٩۱
مهر ٩۱
شهریور ٩۱
امرداد ٩۱
خرداد ٩۱
اردیبهشت ٩۱
اسفند ٩٠
دی ٩٠
آذر ٩٠
مهر ٩٠
شهریور ٩٠
امرداد ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
فروردین ٩٠
بهمن ۸٩
دی ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
امرداد ۸٩
تیر ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥

سيب هاي دست چين

ما يه اكيپيم
فاستوس یعنی چه؟
شعر بند تمبانی
چهارشنبه می تونه روز خوبی باشه!
دلمه خارجی
سه حیوان زندگی من
شاید خودم شاید او

عكسهايي از باغ سيب

عكس خانوادگي

دوست هاي سيب كوچولو

افندوکهای قزن قلفی
سیبک مهربون۲
سیبک مهربون۱
آسمان آبی ساندی مهربون
هراسستان
نانا مهربون
سيبک مهربون ۳
چرخ و فلک آمینا گلم
داستانهای محمد رضا
IQهایی در حد سس مایونز
مازنی پاپلی
صميمی ترين دوست من
روزهای زندگی شيدا
زندگی ما و غزل
اتاقی از آن خورم
من دل تو زندگی
لیدی جین
هراسستان
حرافی
اینجا مدرسه نیست
طراح قالب


آمار سيب دزد ها

  RSS 2.0