Daisypath Anniversary tickers من هنوز نفس می کشم... - سيب مهربون

من هنوز نفس می کشم...

سلام

صبح به خیر

خوبین؟

خوبم... ممنون...

هنوز نفس می کشم... پس هستم...

هنوز هم آقای سوپری سر کوچه منو میبینه لبخند می زنه...

هنوز که رییس میاد وقتی میبینه من هستم لبخندش غلیظتر میشه...

هنوز بچه های به آرامش من غبطه می خورن...

هنوز همه از دیدن من خستگیشون رفع میشه...

هنوز وقتی صبح ها دستی به صورتم می کشم روحم تازه میشه...

هنوز زهرا با دیدن قیافه مرتب من لبخند میزنه.. (وای که امروز اگه زهرا نیاد چی میشه...)

هنوز که هنوزه نداشتم کسی بفهمه استرس کار گاهی خیلی اذیتم می کنه...

هنوز که هنوزه عزیز جون وقتی میبینه من تو آشپزخونه هستم و دارم براش غذا درست می کنم.. قیافش عین پسر کوچولوها دوست داشتنی تر میشه...

هنوز عزیز جون تو ماشین چک می کنه ببینه کمربندم رو بستم یا نه....

هنوز هم رفتگر محله مون صبح ها یواشکی نگاه می کنه ببینه سیبی امروز چیزی دستش هست یا نه...

هنوز که هنوزه... می تونم صبحها بیدار شم..

می تونم کارهامو انجام بدم..

می تونم بگم سلام

و هنوز می تونم نفس بکشم...

پس هستم..

باید باشم...

جنهای خوشگل برین پی کارتون...

من امروز و فردا و پس فردا... و تا هفته دیگه نمی خوام ریختتون رو ببینم...

قراره دختر خوبی باشم..

شب کابوس نبینم...

گریه نکنم..

نترسم...

برا خودم خیال بافی نکنم..

از اینکه باز مجبورم برم همه چیز رو چک کنم.. حتی غذاهای داخل فریزر رو و علی رغم میلم.. باقالی و نخودفرنگی پاک کنم بذارم تو فریزر..تا کسی نگه بالا چش سیبی ابروست..

تازه باید کلی پیاز داغ مهربون هم درست کنم و خونه بوی پیاز بگیره... اونم بذارم تو یخچال...

سیر داغ درست کنم...

جای ادویه مدویه ها رو درست کنم..

سبزی خشک یادم نره...

تازه نباید به این فکر کنم که امروز دستم بیشتر از دیروز درد می کنه...

اصلا به اینهمه کار هم نباید فکر کنم..

تازه باید برم رختخواب ها رو مرتب تر کنم...

کشوها رو یه نگاهی بیاندازم...

تو کمدها رو...

کابینت ها...

ولی هنوز دارم لبخند می زنم... و با ارامش به همه کارهام فکر میکنم....

نه نباید فکر کنم...

الان فقط به این فکر می کنم که امتحانم رو اینقذه خوب بدم که رییس باز کف کنه...

اووووووووه ه ه  ... استاد اومد...

چه آقای های کلاسی

خوشمان امد...

از قبلیه خیلی بهتره...

با ی تا بعد

نوشته : سیب مهربون در ساعت ٩:۳٥ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٤ تیر ۱۳۸٦




خاطرات سيب كوچولو

سیب مهربون

¤من هر چی بخوام اینجا می نویسم..طاقت نداری نخون . خانواده حق خوندن این مطالب رو ندارن.¤

نامه هاتو بده به من
سیب مهربون


انبار سيب دوني

سيب تازه
تیر ٩٢
دی ٩۱
آذر ٩۱
آبان ٩۱
مهر ٩۱
شهریور ٩۱
امرداد ٩۱
خرداد ٩۱
اردیبهشت ٩۱
اسفند ٩٠
دی ٩٠
آذر ٩٠
مهر ٩٠
شهریور ٩٠
امرداد ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
فروردین ٩٠
بهمن ۸٩
دی ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
امرداد ۸٩
تیر ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥

سيب هاي دست چين

ما يه اكيپيم
فاستوس یعنی چه؟
شعر بند تمبانی
چهارشنبه می تونه روز خوبی باشه!
دلمه خارجی
سه حیوان زندگی من
شاید خودم شاید او

عكسهايي از باغ سيب

عكس خانوادگي

دوست هاي سيب كوچولو

افندوکهای قزن قلفی
سیبک مهربون۲
سیبک مهربون۱
آسمان آبی ساندی مهربون
هراسستان
نانا مهربون
سيبک مهربون ۳
چرخ و فلک آمینا گلم
داستانهای محمد رضا
IQهایی در حد سس مایونز
مازنی پاپلی
صميمی ترين دوست من
روزهای زندگی شيدا
زندگی ما و غزل
اتاقی از آن خورم
من دل تو زندگی
لیدی جین
هراسستان
حرافی
اینجا مدرسه نیست
طراح قالب


آمار سيب دزد ها

  RSS 2.0