Daisypath Anniversary tickers بازگشت شبنم جوووووووووووون!!! - سيب مهربون

بازگشت شبنم جوووووووووووون!!!

نمی دونم تو کدوم پستم بود ولی حتما مال فروردین بود...

برین تو آرشیو فروردین خودتون پیداش کنین...

خوب اونجا حتما من راجع به یه مزاحم تلفنی که منو با یه شبنم خانوم محترمی اشتب گرفته بود گفته ام ...

دو سه روزه باز این علی آقا یاد شبنم جونش افتاده و به قول عزیز جون....... خونش کم شده...

دیشب یکی دو بار زنگ زد من متوجه نشدم کیه...

صداش نمی اومد.. کلی هم سعی می کرد با عشوه حرف بزنه.. منم گمان کردم که خط رو خط شده.. چون بلافاصله عشقم زگید به من که سیبی جونم اینقذه استراحت کن تا من بیام...

امروز تو اداره زنگ زد...

داشتم بالا می اوردم با اون صدای احمقانه اش...

تهوع گرفتم...

اگه قطع می کردم باز زنگ می زد درست نبود..

یه کم از مکالمه ام یادمه...

علی: خوبی؟

من: مرسی...

.........

علی: می خواشتم بیشتر با هم حرف بزنیم.. آشنا شیم..

من: ولی دلم نمی خواد و وقتشم ندارم..

علی: چرا؟

من: جدای از وقت من شوهر دارم آقا...

علی: دروغ نگو... همه دخترها برا فرار اینو میگن(حالا انگار من تو دستش اسیرم)

من: (سرم تو فایلم... دارم یه کار عجیب غریب برا رییس انجام می دم.. کلا فوق سری هم هست) چرا باید دروغ بگم...

علی: چند ساله ازدواج کردی؟

من: پنج سال

علی: وووووووو.. اصلا بهت نمیاد...

من: شما طبق چی میگین بهم نمیاد؟

علی: صدات....... (لحنش ایجا تهوع بار بود)

من: مثلا چند سالمه...

علی:بیست سال

من: خوب نمیشه یه دختر ۱۵ ساله ازدواج کنه...

می خوای با همسرم صحبت کنی؟

علی: نه اگه واقعا  داری نه...

من: (گوشی رو دادم به دوست عزیزجون.. همون که خیلی خسیسه... خداییش این یه بار بدطوری به کارم اومد...) و با اشاره بهش گفتم بگو شوهرمی مزاحم تلفنیه...

علی با علی مشغول صحبت...

و دیگه علی زنگ نزد...

آقای همکارم که داشت این صحنه رو می دید.. قاط زد... خیلی غیرتیه.. دیگه داستانها گفت برام از این مسائل.. و البت خوشش اومد از رفتار من...

منم گفتم اگه شوهرمم هم اینجا بود می دادم گوشی رو بهش...

آخه هم اون منو میشناسه هم من اونو...

من برم نهار بخورم...

کاری باری ماری...

تا بعد....

نوشته : سیب مهربون در ساعت ٤:٢۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٠ خرداد ۱۳۸٦




خاطرات سيب كوچولو

سیب مهربون

¤من هر چی بخوام اینجا می نویسم..طاقت نداری نخون . خانواده حق خوندن این مطالب رو ندارن.¤

نامه هاتو بده به من
سیب مهربون


انبار سيب دوني

سيب تازه
تیر ٩٢
دی ٩۱
آذر ٩۱
آبان ٩۱
مهر ٩۱
شهریور ٩۱
امرداد ٩۱
خرداد ٩۱
اردیبهشت ٩۱
اسفند ٩٠
دی ٩٠
آذر ٩٠
مهر ٩٠
شهریور ٩٠
امرداد ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
فروردین ٩٠
بهمن ۸٩
دی ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
امرداد ۸٩
تیر ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥

سيب هاي دست چين

ما يه اكيپيم
فاستوس یعنی چه؟
شعر بند تمبانی
چهارشنبه می تونه روز خوبی باشه!
دلمه خارجی
سه حیوان زندگی من
شاید خودم شاید او

عكسهايي از باغ سيب

عكس خانوادگي

دوست هاي سيب كوچولو

افندوکهای قزن قلفی
سیبک مهربون۲
سیبک مهربون۱
آسمان آبی ساندی مهربون
هراسستان
نانا مهربون
سيبک مهربون ۳
چرخ و فلک آمینا گلم
داستانهای محمد رضا
IQهایی در حد سس مایونز
مازنی پاپلی
صميمی ترين دوست من
روزهای زندگی شيدا
زندگی ما و غزل
اتاقی از آن خورم
من دل تو زندگی
لیدی جین
هراسستان
حرافی
اینجا مدرسه نیست
طراح قالب


آمار سيب دزد ها

  RSS 2.0