Daisypath Anniversary tickers سفر نامه صد قسمتی... قسمت های بی ربط۳ - سيب مهربون

سفر نامه صد قسمتی... قسمت های بی ربط۳

***۷۳

سلام خوبید..

خوبم...

هنوز هم خوابم میاد..

حالا میریم سر اصل مطلب...

تو شماره ۹۵ براتون نوشتم که همه خوابیده بودن... من رفتم عزیز جونو هی اذیت کردم تا شاید بیدار شه...

عزیز جون برا یانکه از شر من خلاص شه گفت برم تو کامی داداشش.. فلان فولدر... فلان فولدر... بعد هی برم برم برم... تا بالاخره این فولدر های تو رد تو تموم شه... بعد یه سوپرایز اونجا هست...

منم همین کارو کردم  و رسیدم به یه سری عکس.... ووووووووووووووووووووو

دختر هم دخترهای قدیم...

نمی دونین چه عکسهایی بود...

عزیز جون گفت حالشو ببر...

تازه کپی کردم رو فلاشم ببرم ببر دختر عمو جون بررسی کنه...

زشت نبودها... ولی از اونها بود... از کدوم ها؟ از اونها دیگه... خوشگل هم نبود...

مخصوصا چشاش بی ریخت بود.. ولی هی از چشاش عکس گرفته بود...

البته عکس ها رو معلوم بود کی گرفته... خود داداش عزیز جون...

دروغ نگم حالم بد شده بود...

بعد دختر عمو جون هم گفت.. آره این دختره رو با خانواده اش و یه سری دیگه مامیت دعوت کرده بود خونشون..

مامان منم رفته بود کمک...

پیش خودم فکر کردم... تو روخدا می بینی... برا اینها همین عشوه و چسی اومدن لازمه...

اخه دختره مال این حرفها نبود که یه روز .. فقط یه روز برا اونها عین من باشه...

از الان اگه اون بخواد جاریم بشه حالم بد شده...

البته عزیزجون یه چیزی گفت خنده ام گرفت..

گفت: خلایق هر چه لایق... تو نباید بدت بیاد... مگه خودش بهتره؟!!!!!!!!!!

***۷۲

تو شماره نود براتون نوشتم رفتیم خونه عموش اینها...

تو حیاط پسرعموم  اینها رو دیدیم...

اونها مستاجر عمو عزیز جون هستن...

بعد احوالپرسی و این حرفها...

پسرعموم گفت: شما کی راه افتادین... خواهرم اینها که ۴ صبح راه افتادن ساعت ۲۲ رسیدن...

منم گفتم: (با چشم و ابرو.. حالا می گم.. ما هم صبح راه افتادیم...)

خلاصه کلی خودمو کشتم تا پسرعموجان بی خیال شد..

تو راه پله ها بودم که صدای عزیز جون و اونو می شنیدم که دارن در این مورد حرف می زنن...

البته بالا که بودیم عزیز جون موضوع رو حل و فصل کردها... ولی بدطوری داشت گندش در می اومد....

نوشته : سیب مهربون در ساعت ۸:۳٦ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٠ خرداد ۱۳۸٦




خاطرات سيب كوچولو

سیب مهربون

¤من هر چی بخوام اینجا می نویسم..طاقت نداری نخون . خانواده حق خوندن این مطالب رو ندارن.¤

نامه هاتو بده به من
سیب مهربون


انبار سيب دوني

سيب تازه
تیر ٩٢
دی ٩۱
آذر ٩۱
آبان ٩۱
مهر ٩۱
شهریور ٩۱
امرداد ٩۱
خرداد ٩۱
اردیبهشت ٩۱
اسفند ٩٠
دی ٩٠
آذر ٩٠
مهر ٩٠
شهریور ٩٠
امرداد ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
فروردین ٩٠
بهمن ۸٩
دی ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
امرداد ۸٩
تیر ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥

سيب هاي دست چين

ما يه اكيپيم
فاستوس یعنی چه؟
شعر بند تمبانی
چهارشنبه می تونه روز خوبی باشه!
دلمه خارجی
سه حیوان زندگی من
شاید خودم شاید او

عكسهايي از باغ سيب

عكس خانوادگي

دوست هاي سيب كوچولو

افندوکهای قزن قلفی
سیبک مهربون۲
سیبک مهربون۱
آسمان آبی ساندی مهربون
هراسستان
نانا مهربون
سيبک مهربون ۳
چرخ و فلک آمینا گلم
داستانهای محمد رضا
IQهایی در حد سس مایونز
مازنی پاپلی
صميمی ترين دوست من
روزهای زندگی شيدا
زندگی ما و غزل
اتاقی از آن خورم
من دل تو زندگی
لیدی جین
هراسستان
حرافی
اینجا مدرسه نیست
طراح قالب


آمار سيب دزد ها

  RSS 2.0