Daisypath Anniversary tickers ............. - سيب مهربون

.............

***دیشب من موندم تو شرکت تا با عزیز دلم بریم خونه...

این عزیز دل بدقول من دیر اومد سر قرارش... بعدشم که گفت بیا سر چهارراه عسل جون من همونجا منتظرم...

من دو سه بار پرسیدم سر چهار راه؟؟!!!!!! اونم تایید کرد بله سر چار راه...

رفتم سر چار راه.. سلانه سلانه... از درد هم داشتم می مردم... دیدم نخیر... خبری نیست...

یهو احساس کردم رفتم رو ویبره... دیدم موبایلم می زنگه... عزیز جون میگه: کجایی عزیزم من دو ساعته منتظرم..

منم گفتم: ایضاً بنده.. پس چرا نمی بینمت؟ دو ساعته اینجا پام خشک شد...

گفت: عزیزم سر این چار راهم.. یعنی سر کوچه شرکت...

درسته اونجا چهارراه بود.. ولی همیشه به اون یم گفتیم سر کوچه... به این چهار راه بزرگخ می گفتیم چهار راه...

خلاصه من شدم یه گوله عصبانیت... راه افتادم طرف ماشین... قرار بود به کمک اجنه تازه وارد حالی به عزیزجون بدیم...

دیدم یکی از دوستاش تو ماشینه

منم خنده ام گرفت...

عزیز جون گفت: عجب شانسی آوردم...

منم گفتم: عجب خوش شانسی

دوستش گفت: من برم شما راحت باشید؟

و همین شد که جنها رو با اردنگی انداختیم بیرون و خودمون عشقولانه رفتیم...

***تو راه خونه همش حرف های خوب خوب زدیم... همش قربون صدقه نازنینم رفتم.. گفتم براش چه اس ام اس هایی گاهی اشتب میشه... و اخرش منو می برن زندان بابت این کارهای خرکیم...

اونم گفت.. خودتو ناراحت نکن.. مهم نیست.. مهم اینه که تو مال منی.. من دوست دارم... تازه اون اس ام اس هات فقط می تونه مال من باشه...

منم گفتم اره خوب... ولی شرمندگیش هم برا من می مونه...

***تو ترافیک بودیم که یهو یاد خالجون افتادم... کلی حرف زدیم و کلی خندیدیم و ...

بعد عزیز جون گفت: اون هم خیلی شبیه توئه ها.. فقط فیلم ایرانی که صحنه نداره.. چرا می زنه جلو و اولشو نمی بینه خدا می دونه... بعد یهو گفت..هان شاید عین توئه.. فیلم هیجان انگیز که میشه میگه اعصابم نمی کشه ببینم  و از اونجایی که عزیز جونش حال نداره عین من فیلم ببینه تا براش تعریف کنه می زنه جلو....

بعد گفت: یادته فیلم ۲۱ گرم...

تو یه فیلم دیگه دیدی به اسم بیست و یک گرم... بعد آذر بود گفت دیدی فیلمش خیلی جالبه؟ گفتی اره.. همون که .....

بعد آذر شاخاش دراومد که چه ربطی به ۲۱ گرم داشت...

تو هم گفتی: اره همه چیز فیلمش خوب بود جز اسمش... البته گفتی حتماً منظورشون یه نقطه تو نقشه است که روش نوشتن ۲۱ گرم .. خلاصه باید سکرت می موند جاشون دیگه(این توضیح اسمشو نبر بود )

خلاصه کلی خندیدیم و این حرفها...

***راستی جدیدا این عزیز جون داره پول از خودش کش میره...

یعنی پولی که می آورد خونه جهت خرج منزل و اجاره و این حرفها.. کم شده... یه چک پول که دیشب کشفیده شد... حالا باز کجا پول قایم کرده خدا می دونه... نمی دونم امسال یم خواد برام چی بخره...

همیشه این موقع ها که میشه یواشکی پول قایم می کنه برا تولدم و سالگرد ازدواجمون...

***کرج که رسیدیم رفتیم تعویض روغنی

من تو ماشین بودم...

آقا تعویض روغنی رفت برام چایی آورد..

گفتم نه مرسی...

گفت: از تو خونه اوردم خانوم چایی ریخته همه لیوانها تمیزه..

منم گفتم می دونم و ممنون.. و برا اینکه ناراحت نشه خوردم... ولی خیلی چسبید.. کلی هم خوش طعم بود چاییش...

عزیز جون داشت چایی می نوشید که دیدم خیره شده به روبروش... و صورتش شکفته شده...

من حال نداشتم برگردم ببینم چی شده...

خودش اومد گفت: سیبی اون نی نی خوشگلو ببین...

یه دختر کوچولویه  ناز و خوشگل...

باورتون نمیشه .. رفت بیرون تا بتونه بهتر ببینتش.. دختر کوچولویه مشتری بعدی بود...

نوشته : سیب مهربون در ساعت ۱۱:٢٧ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٩ خرداد ۱۳۸٦




خاطرات سيب كوچولو

سیب مهربون

¤من هر چی بخوام اینجا می نویسم..طاقت نداری نخون . خانواده حق خوندن این مطالب رو ندارن.¤

نامه هاتو بده به من
سیب مهربون


انبار سيب دوني

سيب تازه
تیر ٩٢
دی ٩۱
آذر ٩۱
آبان ٩۱
مهر ٩۱
شهریور ٩۱
امرداد ٩۱
خرداد ٩۱
اردیبهشت ٩۱
اسفند ٩٠
دی ٩٠
آذر ٩٠
مهر ٩٠
شهریور ٩٠
امرداد ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
فروردین ٩٠
بهمن ۸٩
دی ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
امرداد ۸٩
تیر ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥

سيب هاي دست چين

ما يه اكيپيم
فاستوس یعنی چه؟
شعر بند تمبانی
چهارشنبه می تونه روز خوبی باشه!
دلمه خارجی
سه حیوان زندگی من
شاید خودم شاید او

عكسهايي از باغ سيب

عكس خانوادگي

دوست هاي سيب كوچولو

افندوکهای قزن قلفی
سیبک مهربون۲
سیبک مهربون۱
آسمان آبی ساندی مهربون
هراسستان
نانا مهربون
سيبک مهربون ۳
چرخ و فلک آمینا گلم
داستانهای محمد رضا
IQهایی در حد سس مایونز
مازنی پاپلی
صميمی ترين دوست من
روزهای زندگی شيدا
زندگی ما و غزل
اتاقی از آن خورم
من دل تو زندگی
لیدی جین
هراسستان
حرافی
اینجا مدرسه نیست
طراح قالب


آمار سيب دزد ها

  RSS 2.0