Daisypath Anniversary tickers سيب مهربون

 

۱-

 با این شیخ شیخان.. شیخ سیب الدین مازنی موافقم... مرسی از نکته سنجیتون...

حالا این مازنی فحش نیست که اینجا هست؟

آخه مامی هر وقت از دست ما عاصی میشه میگه: از دست این مازندرانیها...

مامی من مازنی نیست.. شمالی نیست اصلا

البته نه اصلا اصلا...

مادرپدرش فامیلهای پدر پدرم بودن...

تازه تنکابنی بودن ... البته به گمانم ها... و با زخودش میشه مازنی...

۲-

خوب یه چیز بگم؟

آره عزیزم دو چیز بگو...

می دونین چیه؟

چیه عزیزم بگو..

(اینها همش ناشی از کمبود محبته ها.. هی میگم این سیب مهربون رو بیشتر تحویل بگیرین تا مجبور نشه هی با اس ام اس یه طفلکی رو که داره به این جامعه شاید خدمت می کنه، اذیت کنه)

می دونی یه چیزی تو جونم هی وول می خوره... شبیه یه ک..ر..م

خوب بعد...

هیچی دیگه من هی دلم می خواد مردم آزاری کنم... هی ... و هی

الان یه اس ام اس با حال هم فرستادم برا یه نفر

خوب میگی من خوب میشم؟

چرا جواب نمیدی؟ خوب میشم؟...

الان خورد تو ذوقم ...

آخه گفت می دونستم یه همچین اس ام اسی برام فرستادی

۳-

خوب حالا میریم تو مود عاشقی و گل و بلبل

زان غم که شکفت از دل، صد رنگ جنون با من
در سر نه دگر وهم پروانه شدن دارم
من ذوق سرافشاندن در بزم بلا جویان
یا خاک سر کوی جانانه شدن دارم
از می بگذر ای دل، از من بطلب مستی
زان سان که سر و برگ میخانه شدن دارم
امشب که به شوقت سر پروانه شدن دارم
ای گل بنما رخ، دل دیوانه شدن دارم
تا با تو یگانه شود این جان و دل شیدا
در دل هوس از همه بیگانه شدن دارم
ای عشق بلا انگیز، با خانه خرابانت
چندیست که سودای همخانه شدن دارم
در جذبه چشمانت، این سان که شدم افسون
دیگر چه هراسی از افسانه شدن دارم

۴-

نگران یکی بودم.. نه بهتر بگم: نگران یه دوست خیلی مهربونم بودم که الان خوشحالم خوبه... هر چند اینقدر ور زدم نذاشتم ببینم چی شده... چش شده... البته می دونم چشه.. ولی باز چه بلایی سرش آوردن...

خدایا کمک کن دست از این ور زدنم بردارم و بذارم دوست جون جونیم حرفهاشو بزنه... آمین...

۵-

راستی دیدین نانا جان اومد...

بترکه چشم حسود...

بشمارررررررررررررر...

چشم ندارین ببینین یکی به زندگیش میرسه.. خوب همه عین سیب بیکار نیستن که هستن..

تازه پوست سیبی رو کندن.. از بس بهش کار دادن... جون خودش .. اخه اینها برا سیبی کار نیست که...

۶-

 این مازنی هم خیلی سر و گوشش می جنبه.. حالا نگین نگفتم.. ببینین کی گفتم...

عجب شعری گفتم...

۷-

راستی من یه شعر دارم با این بیت شروع می شه..

تو شاعری من می دونم    شعرهاتو از بر می خونم

غزل سرا و عشق من.........

.......                                     .........

البته این شعر بنده که با ذوق آوری شوهر جان.. سروده شده.. بسیار دون شخصیتی و بسیار بی ادبانه و بسیار بد است...

و من نمیتوانم براتون اینجا بنویسمش...

کلمات رکیک و حرفهای ناپسند و عامه پسند توش به وفووور دیده می شود...

این شعر را شیخ سیب الدین کشکولی برای خانم همسایه گفته بود...

لازم به ذکر است.. عزیز جونم عاشق این شعر منه... خیلی ذوق منو تحسین میکنه... کاش می شد براتون بنویسم...

کلی هم با حاله...

تازه گاهی دلش می گیره میگه: سیب جون جونی.. یه شعر بگو جیگر حاجیت حال بیاد...

این چنده؟ بذارین برم بالا ببینم .... آهان ۸-

من حرفی برا گفتن ندارم... اصلا حرف ندارم... البته اگه حرف در نیارن برام...

۹-

یادم اومد.. با ز این لوله توالت ما ترکید... میگین غم باد گرفته؟.. البته نترکید ها.. نشت می کنه به پایین...امیدوارم.. زندگی بنده رو به گند نکشند وقتی اومدن درستش کنند...

۱۰-

بذارین یه قورررررررررررررررررررررررر بگم به یاد خالجونم....

قورررررررررررررررررررررررررررر

آخی خالجونم کجایی؟

چرا پیش من نمیایی؟

تو مثل من بچه ای    چرا تویه کوچه ای

کوچه که جای بازی نیست مامان و بابا راضی نیست...

۱۱-

یادش به خیر...

شعر بالا رو یم گم.. شعر بچگیهای سیبه ها...

بابا جونم هنوز هم برا سیبی می خونه...

می دونه سیبی کلی ذوق می کنه و چشاش اشکی میشه وقتی بابا داره اینو برا سیبی م خونه............

بذارین تو پست بعد براتون شعرهای بچگیمو بنویسم...

تازه می تونم اگه یادم موند.. با عکس سعید جونم عکس بچگیهامو بیارم

خیلی خوبه نه... اره شما می تونین سیبی رو درحال دوییدن ببینین...

وای بذارین اینو پست کنم تا بعد...

بای بای

۱۲- آمینا جان درستو بخون خواهر.. من جواب مامانتو نمی دم ها.. ولی خوشگله به منم سر بزن..

چی می خوندی؟ چند سالته؟ بابا کلی سوال بی جواب داریم...

نوشته : سیب مهربون در ساعت ۳:۱۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۳٠ اردیبهشت ۱۳۸٦




خاطرات سيب كوچولو

سیب مهربون

¤من هر چی بخوام اینجا می نویسم..طاقت نداری نخون . خانواده حق خوندن این مطالب رو ندارن.¤

نامه هاتو بده به من
سیب مهربون


انبار سيب دوني

سيب تازه
تیر ٩٢
دی ٩۱
آذر ٩۱
آبان ٩۱
مهر ٩۱
شهریور ٩۱
امرداد ٩۱
خرداد ٩۱
اردیبهشت ٩۱
اسفند ٩٠
دی ٩٠
آذر ٩٠
مهر ٩٠
شهریور ٩٠
امرداد ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
فروردین ٩٠
بهمن ۸٩
دی ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
امرداد ۸٩
تیر ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥

سيب هاي دست چين

ما يه اكيپيم
فاستوس یعنی چه؟
شعر بند تمبانی
چهارشنبه می تونه روز خوبی باشه!
دلمه خارجی
سه حیوان زندگی من
شاید خودم شاید او

عكسهايي از باغ سيب

عكس خانوادگي

دوست هاي سيب كوچولو

افندوکهای قزن قلفی
سیبک مهربون۲
سیبک مهربون۱
آسمان آبی ساندی مهربون
هراسستان
نانا مهربون
سيبک مهربون ۳
چرخ و فلک آمینا گلم
داستانهای محمد رضا
IQهایی در حد سس مایونز
مازنی پاپلی
صميمی ترين دوست من
روزهای زندگی شيدا
زندگی ما و غزل
اتاقی از آن خورم
من دل تو زندگی
لیدی جین
هراسستان
حرافی
اینجا مدرسه نیست
طراح قالب


آمار سيب دزد ها

  RSS 2.0