Daisypath Anniversary tickers سيب مهربون

 

سلام

خوبید؟

خوبم...

چقدر طولانی بود... خیلی وقت بود اینطوری ننوشتنم...

برا من چه دیر گذشت...

مرسی از اومدنتون...

می دونین یه جور گم شدن بود... شاید هم پیدا شدن...

شاید همون باز جستن روزگار وصل بود...

ولی هر چه بود سعی دارم بگذرونمش... بدطوری داشت اذیتم می کرد...

هجوم حرف های نگفته... فریاد های نکشیده بدطوری مغز و حنجره ام رو آزرد...

ولی هیچ وقت نمی خواستم این روی سیب رو ببینین...

هنوز هیچکی ندیده... هنوز عزی جونمم هم ندیده...

راستی عزیز جونم هم خوبه...

نبینم کسی تو دلش حتی اندکی به عزیز جون من حرف بد بزنه ها... اگه اینکار رو بکنه دیگه خودش نیاد اینجا...

من تو بدترین روزهای زندگیم هم نتونستم و نخواستم حتی ناراحتی عشقمو ببینم... تو دلم حتی یه بار هم حرف بد نزدم بهش...

نگین حرف بدها...

اگه یه روز دیوونه شدم هم شما هی بگین نه اصلا اینطور نیست.. خوب میشه... همه چیز درست میشه... چون من حالم که خوب شه از دست همه اونهایی که به نازنین من حرف بد زدن دلخور می شم...

همون زن و شوهر دعوا کنن.. معروف دیگه... یادتونه که...

خوب حالا یه کم بهتر شد...

چرا بهتر شد؟

خوب.. اولاً نانا جونم خوبه و در صحنه حاضر شده...

ثانیاً امروز یکشنبه است.. تعطیله.. ما هم در این دل رو قلف کردیم... نه کسی بره تو نه کسی بیاد بیرون..

نه چیزی بره تو نه چیزی بیاد بیرون...

تا باز کی گندش درآد خدا می دونه...

پ ن: از اونهایی که یادم بودن ممنون..

راستی آمینا جونم من خوبم.. بد هم شدم تو غصه نخور... اره بدی من عین خوبیه ...

تعریف از خود رو حالشو بردین..

از دیروز این پسر عمو جون جونیم هی انلاین میشه

هی حالمو می پرسه

هی میگه سیب جون خوبی؟

یه طوری شدی انگار..

از این حرف ها.. دیگه....

خیلی دوسش دارم این پسر عمو جون جونیمو...

خوشتیپه ها... کسی شوهر نمی خواد؟

این چه سوالیه می پرسم.. معلومه شوهر می خواد...

ولی پسر عمو من زن نمیخواد... تازه هنوز وقتش نیست... بذار بچه حالشو ببره... :)

الانم هم ان لاین شده...

می دونین اونم عین خودمه..

دلش می گیره... میاد کمی دلش وا شه.. خوبه صدامو نمی شنوه...

از دولتی سر این دختر ترشیده ها موبایلشو رد کرد که بتونه پورفسورهاشو بگیره...

ولی خدای کامپیتوره ها...

اصلا خودم به بیلی معرفیش کردم.. حالا بیلی ول کنش نیست...

خوبه دیگه از خود و خانواده تعریف کردن بسه...

امتحان می کنیم...

یک دو سه امتحان می کنیم....

نه خوبه...

مثل اینکه خندش کار می کنه...

نطقشم که از اول خوب بود...

حالا صداشو می ریم خونه امتحان می کنیم... اینجا امتحان کنم ... اخراج میشم ها...

خوب دوستان تا برنامه بعد بای بای

نوشته : سیب مهربون در ساعت ۱۱:٠۱ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۳٠ اردیبهشت ۱۳۸٦




خاطرات سيب كوچولو

سیب مهربون

¤من هر چی بخوام اینجا می نویسم..طاقت نداری نخون . خانواده حق خوندن این مطالب رو ندارن.¤

نامه هاتو بده به من
سیب مهربون


انبار سيب دوني

سيب تازه
تیر ٩٢
دی ٩۱
آذر ٩۱
آبان ٩۱
مهر ٩۱
شهریور ٩۱
امرداد ٩۱
خرداد ٩۱
اردیبهشت ٩۱
اسفند ٩٠
دی ٩٠
آذر ٩٠
مهر ٩٠
شهریور ٩٠
امرداد ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
فروردین ٩٠
بهمن ۸٩
دی ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
امرداد ۸٩
تیر ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥

سيب هاي دست چين

ما يه اكيپيم
فاستوس یعنی چه؟
شعر بند تمبانی
چهارشنبه می تونه روز خوبی باشه!
دلمه خارجی
سه حیوان زندگی من
شاید خودم شاید او

عكسهايي از باغ سيب

عكس خانوادگي

دوست هاي سيب كوچولو

افندوکهای قزن قلفی
سیبک مهربون۲
سیبک مهربون۱
آسمان آبی ساندی مهربون
هراسستان
نانا مهربون
سيبک مهربون ۳
چرخ و فلک آمینا گلم
داستانهای محمد رضا
IQهایی در حد سس مایونز
مازنی پاپلی
صميمی ترين دوست من
روزهای زندگی شيدا
زندگی ما و غزل
اتاقی از آن خورم
من دل تو زندگی
لیدی جین
هراسستان
حرافی
اینجا مدرسه نیست
طراح قالب


آمار سيب دزد ها

  RSS 2.0