Daisypath Anniversary tickers نمی خوام منو بشناسی... خیلی وقته من مبهمم!!! - سيب مهربون

نمی خوام منو بشناسی... خیلی وقته من مبهمم!!!

نمی خواستم کسی رو درگیر این نوشته های پوچم کنم..

نمی خواستم کسی بفهمه سیبی وقتی میمونش نیست چه شکلیه..

نمی خواستم کسی بفهمه من چه شکلیم...

نمی خواستم کسی بفهمه من هزاربار سهراب می خونم  و هنوز یه شعرشم حفظ نیستم...

یعنی بودم.. از خاطرم بردم تا کتابم تکراری نشه...

نمی خواستم کسی بفهمه من دلم برا سهراب تنگ میشه.. برا شعرهایی که می خواست بگه و نگفت.. برا حرفهای نزده اش...

نمی خواستم منو بشناسی...

نمی خواستم اینطوری بنویسم...

خیلی وقت بود تو ترک بودم...

شاید ۳ سال.. شایدم بیشتر...

چقدر هفته زود تموم میشه!!!

چقدر روزها دیر می گذرن!!!

اگه خوش بودم می گفتم این همون پارادوکس راسله...

یادته...

مبانی ریاضی...

محکوم به تکرار درس به خاطر دوست نداشتن...

چه دنیا کوچیکی داشتی ... اسمت چی بود؟؟؟

من فامیلیت یادمه...

اسمت چی بود؟

دکتر جون چه دنیای کوچیکی داشتی... هنوز کسی نتونسته عشقو با پول بخره...

اگه بگه خریده دروغ میگه...

اگه فکر میکنه خریده... سرش کلاه گذاشتن...

تو چطور می خواستی با نمره بخریش...

عشقو می گم دیگه.. همونی که تو داشتی و من نداشتم...

*** باز اینجا پر ستاره شد ...

ولی قرار بود دنیام بعد آخرین نقطه ام تموم بشه.. بعد منو راه می دن اونطرف؟ که بگم اجازه؟ حالا نقطه سر خط آقای معلم؟

***چرا همش فکر می کنم خدا مذکره... تا حالا فکر کردی؟ چرا همش خورشید مونث میاد تو ذهنت؟؟؟ خوابهاتو به چه زبون یا لهجه ای  میبینی... فارسی؟ ترکی؟ گیلکی؟ کردی؟ ...

خوب های تو رنگیه؟

یا نه مثل من وقتی خون میبینی فقط قرمز میشه؟

***کسی میخ طویله نداره؟ شاید در این اصطبل پر از حرف رو بتونم ببندم...

تو کمک می کنی ببندیمش؟

منو یادت رفته؟

قول دادی یادت نره... یادته؟

***نمی خواستم کسی بفهمه من چه شکلیم...

حالا هم می دونم از لابه لای خزعبلات من هنوز نتونستی منو بشناسی...

فقط اینو شاید بهت بگم...

اره می گم...

می دونی من هیچ وقت طاقت اسیر کردن کسی رو نداشتم... هیچوقت...

تو هم آزادی برو...

ولی اگه تونستی پیشم بمون.. فقط به خاطر من.. نه برا اینکه دلت برا یه سیب دور افتاده سوخته...

گفتم از ترحم متنفرم...

از تنفرهام میگم برات.. یه روزی میگم... حالا واستا...

واستا... میگم...

***نقطه هامو که می شمری مگه نه؟

خوبه.. ممنونتم... ولی من هیچوقت طاقت شمردن نقطه های دیگران و ندارم...

اما تو بشمر خوب... چون خودمم جزیی از دیگرانم...

نیستم؟

اگه نشمری یعنی نیستم...  داری می شمری؟؟؟؟

نوشته : سیب مهربون در ساعت ۱:٢۸ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٩ اردیبهشت ۱۳۸٦




خاطرات سيب كوچولو

سیب مهربون

¤من هر چی بخوام اینجا می نویسم..طاقت نداری نخون . خانواده حق خوندن این مطالب رو ندارن.¤

نامه هاتو بده به من
سیب مهربون


انبار سيب دوني

سيب تازه
تیر ٩٢
دی ٩۱
آذر ٩۱
آبان ٩۱
مهر ٩۱
شهریور ٩۱
امرداد ٩۱
خرداد ٩۱
اردیبهشت ٩۱
اسفند ٩٠
دی ٩٠
آذر ٩٠
مهر ٩٠
شهریور ٩٠
امرداد ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
فروردین ٩٠
بهمن ۸٩
دی ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
امرداد ۸٩
تیر ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥

سيب هاي دست چين

ما يه اكيپيم
فاستوس یعنی چه؟
شعر بند تمبانی
چهارشنبه می تونه روز خوبی باشه!
دلمه خارجی
سه حیوان زندگی من
شاید خودم شاید او

عكسهايي از باغ سيب

عكس خانوادگي

دوست هاي سيب كوچولو

افندوکهای قزن قلفی
سیبک مهربون۲
سیبک مهربون۱
آسمان آبی ساندی مهربون
هراسستان
نانا مهربون
سيبک مهربون ۳
چرخ و فلک آمینا گلم
داستانهای محمد رضا
IQهایی در حد سس مایونز
مازنی پاپلی
صميمی ترين دوست من
روزهای زندگی شيدا
زندگی ما و غزل
اتاقی از آن خورم
من دل تو زندگی
لیدی جین
هراسستان
حرافی
اینجا مدرسه نیست
طراح قالب


آمار سيب دزد ها

  RSS 2.0