Daisypath Anniversary tickers چند روزیست توهم شکوفه ها چشمانم را می نوازد... - سيب مهربون

چند روزیست توهم شکوفه ها چشمانم را می نوازد...

***چند روزیست مغزم پر می شود از عطر بهر نارنج و خالی می شود...

چند روزیست توهم شکوفه ها چشمانم را می نوازد...

و رویای تی ته....سهراب خوانی زیر درخت لیمو...خوردن تمشک های ترش و شیرین قبل از سلام ظهرگاهی دلم را اشک آلود می کند...

 

 

***منم شناختی؟

همون پرنده موزی انگور خور تو حیاط...

یادته بابا؟

مچمو گرفتی...

و من نمی دونم چرا افتادم و مچمو گرفتم...

و چقدر خندیدیم...

 

 

***منتظر بودم ...

به گمانم بود ، امروز در نقطه ای نه چندان دور گردنبندی از شکوفه های بهار نارنج اتاقی را خوشبو کرده...

گردنبندی که مال من بود...

امروز هیچ عطری نزدم تا عطر تی ته ها را با تمام وجود حس کنم...

گمان می کردم پنجره ات را نیمه باز هم بگذاری از عطرشان سرمست خواهم شد...

***تی ته می دونی چیه؟

همون بهار نارنج...

به همون شکوفه های درخت می گن...

یادته... یادته... می نوشتن.. تی ته ها را به قیمت مناسب خریداریم...

می گی می مونن تا من برم؟

یادته.... یا همه رو می فرشن...

تی ته هم افتاد دست دلالها...

چه سرنوشت غم انگیزی...

 

***نامه های معصوم وقتی اردیبهشت میشد همه بوی شکوفه می داد...

یادته...

وقتی نامشو وا کردی تا دو روز نتونستی کامل بخونیش.. از بس اشکات روون بود...

عطر شکوفه های تو نامه مستت کرده بود...

تو هم برا دختر عمه نامه پر شکوفه م یفرستادی و اشکاشو در میاوردی یادته؟

 ........................

چی شده؟

من عوض شدم؟

چرا هیچکی برام نامه پر شکوفه نمی فرسته...

چرا تو کتابام دیگه یه برگ گل سرخ نچسبیده... و به دیوار های اتاقم برگهای پنج پر بجنوردی!!!

یادته تختتو.. پاییزانی بود اون دور دورها... و هر آنچه دوست داشتی آویزان جلو چشمات...

آخر ها یه عضو جدید و غریب هم داشتی... پشت شعرت قایم می شد...و برات می خوند: هر که با مرغ هوا دوست شود، خوابش آرامترین خواب جهان خواهد بود...

***هنوز بابت نرگس هایی که برام نخریدی دلم گرفته و هنوز بابت گل یخی که امسال نبوییدم غصه دارم...

می گی تا زمستون می مونم؟؟؟

گل یخ دیدی؟

برا همین اشی مشی از زمستون خوشش میاد مگه نه؟ ا ز گل های زمستونی...

از برفهای سپید زمستون...

آخه اشی مشی همه رو پاک و سپید می بینه... از رنگارنگی پاییز متنفره شاید...

 

***چقدر دلم گرفت...

باز این دل لامصب گرفت...

 

 

***مگه درد رو از تو چشام می بینی؟

 این چشا بدطوری دارن منو لو می دن... خیلی درد دارم آره...

همشون میان تو چشم..

حالا فهمیدم چرا مامی وقتی می پرسه دختر نازم اوضاع خوبه تو چشام خیره میشه... لامصب ها دروغ هم بلد نیستن بگن...

 

***امروز تو ماشین نخوابیدم و باز بهش دروغ گفتم...

می گی خدا من می بخشه؟

ولی فهمید..

چون دستمو باز بوسید...

و باز بوسید... و گفت خوبی گل من؟ خوب میشی نترس من هستم...

و ای کاش همیشه می تونستی باشی...

ولی منکه دلم نمیاد.. میاد؟

 

***چه دردی دارم...

می دونی چند تا نقطه مونده تا بذارم و دنیام تموم شه؟

از این نقطه ها............................ ................................

این شاید همون چند نقطه به پایان دنیا باشه...

 

***سررسید سال ۷۶ رو دیروز مرور کردم... حالم از زندگیم بهم خورد...

توش فقط حس خوب دادن به این و اون بود... تو روزهایی که فکر می کردم خیلی خوشم... فقط داشتم خوشی هدیه می دادم... چه زندگیه بیهوده ای...

من اینطور فکر می کنم... شاید تو بگی اینکه بد نیست.... یه سبد مهربونی برا هدیه دادن خیلی خوبه...

نمی دونی کی به من یه سبد سیب هدیه می ده؟

اصلا کسی سیب داره...

حتی نپرسیدی.. سیبی خرت به چند؟

کسی دیگه خر نمی خره این دوره زمونه مگه نه؟

شاید همه یه خر دارن عین من تو زندگیشون... خر منو می خوان چیکار...  با تو که رودربایستی ندارم...دارم؟ بهترش اینه که بگم...منه خرو می خوان چیکار؟

پس تصحیح می کنم...

حتی نگفتی ... سیبی خره ، مفتت گرونه...

***هنوز باید نقطه بذارم مگه نه؟

هنوز مونده تا پایان دنیام...

به آخر که رسید می تونی یه بار بشماری برام ببینی تا آخرش چند تا نقطه گذاشتم؟

شاید یه روز اونور دنیا به دردم بخوره...

شاید یه روز اون طرف هم قرار باشه تموم شه...

خوب باید بدونم چند تا نقطه بذارم زودتر همه چیز تموم میشه... مگه نه؟

میشه فقط هی نقطه چین بذارم براتون؟؟؟

 

***چقدر فک زدم باز... این قفل لبم هرزه شده.. قفل مغزم که ضرب دیده... لب هرزه ندیدی؟

وقتی گوشت پر شد از بیهودگیهام می فهمی به چی می گن لب هرزه...

تا حالا چند تا نقطه چین شد؟؟؟

نوشته : سیب مهربون در ساعت ۱۱:٥٧ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٩ اردیبهشت ۱۳۸٦




خاطرات سيب كوچولو

سیب مهربون

¤من هر چی بخوام اینجا می نویسم..طاقت نداری نخون . خانواده حق خوندن این مطالب رو ندارن.¤

نامه هاتو بده به من
سیب مهربون


انبار سيب دوني

سيب تازه
تیر ٩٢
دی ٩۱
آذر ٩۱
آبان ٩۱
مهر ٩۱
شهریور ٩۱
امرداد ٩۱
خرداد ٩۱
اردیبهشت ٩۱
اسفند ٩٠
دی ٩٠
آذر ٩٠
مهر ٩٠
شهریور ٩٠
امرداد ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
فروردین ٩٠
بهمن ۸٩
دی ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
امرداد ۸٩
تیر ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥

سيب هاي دست چين

ما يه اكيپيم
فاستوس یعنی چه؟
شعر بند تمبانی
چهارشنبه می تونه روز خوبی باشه!
دلمه خارجی
سه حیوان زندگی من
شاید خودم شاید او

عكسهايي از باغ سيب

عكس خانوادگي

دوست هاي سيب كوچولو

افندوکهای قزن قلفی
سیبک مهربون۲
سیبک مهربون۱
آسمان آبی ساندی مهربون
هراسستان
نانا مهربون
سيبک مهربون ۳
چرخ و فلک آمینا گلم
داستانهای محمد رضا
IQهایی در حد سس مایونز
مازنی پاپلی
صميمی ترين دوست من
روزهای زندگی شيدا
زندگی ما و غزل
اتاقی از آن خورم
من دل تو زندگی
لیدی جین
هراسستان
حرافی
اینجا مدرسه نیست
طراح قالب


آمار سيب دزد ها

  RSS 2.0